part103: brother

35 6 3
                                        

#پارت_103

عنوان پارت: " برادر"

ماشین های پلیس و آتش‌نشانی با سرعتی سرسام‌آور از کنار اونها سبقت می‌گرفتن و تهیونگ میدونست که مقصدشون کجاست!
با اینحال نفسش رو به آرومی دم و بازدم کرد و به طرز کاملا نمایشی، حین اینکه خشاب اسلحه اش رو تعویض میکرد شروع به دستور دادن کرد:

_به چهارتا تیم تقسیم میشیم؛ سه تا تیم سه نفره و یه تیم پنج نفره.
تیم های سه نفره اطراف عمارت رو پوشش میدن؛ ییبو، هانس و جکسون، شما سر گروه باشید.
من همراه تیم پنج نفره از در اصلی وارد میشم...

نگاهش رو به سمت یوهان کشید و تاکید کرد:

_و تو با من میای!

پسر کوچکتر با اخم هایی که طی این مدت حتی یک لحظه هم باز نشده بودن، سرش رو به نشونه تفهیم تکون داد و تهیونگ همزمان با جا زدن اسلحه اش توی جلیقه اش توضیحاتش رو ادامه داد:

_خوشبختانه خدمتکار ها شب ها توی عمارت نمی‌مونن بنابر‌این نیازی نیست محتاط باشیم.
همین که از نگهبانی بیرون عمارت رد بشیم کارمون راحت میشه.

وقتی که آمبولانسی هم آژیر کشان از کنارشون گذشت ییبو ناخودآگاه با کلافگی پرسید:

_چه خبره؟

تهیونگ کمی اخم هاش رو به هم نزدیک کرد:

_حواست به من باشه سرباز!

_بله کاپیتان!

ییبو با لحن رسمی گفت و تهیونگ بعد از مکث کوتاهی صحبت هاش رو ادامه داد:

_هانجون رو مستقیماً دستگیر میکنیم اما پسرش مشکل ذهنی داره و عملا یه بچه هشت ساله است بنابراین بی توجه به قد و هیکلش باهاش جوری رفتار کنید که با یه بچه تو اون سن رفتار میکنید!
اجازه ندید اسلحه هاتون رو ببینه و نترسونیدش؛ فقط توی اتاقش نگهش دارید تا زمانی که با بخش تدارکات هماهنگ کنم که یه تیم محلی برای رسیدگی بهش بفرستن.

نگاهش رو بین افرادش چرخوند تا مطمئن بشه همه توجه کافی به دستوراتش دارن و بعد ادامه داد:

_سپر های ضد گلوله‌ رو بردارید و حواستون رو جمع کنید، ممکنه با یه اسنایپر دیگه مواجهه بشیم!
مفهوم بود؟!

_بله کاپیتان!

از اونجایی که طبق معمول یک جواب رسمی دریافت کرده بود با رضایت سرش رو تکون داد و ساکت موند.
لحظاتی بعد اگرچه که بنظر می‌رسید یوهان درحال صحبت کردن با خودشه اما ون چنان توی سکوت کامل فرو رفته بود که زمزمه اش به وضوح برای همه قابل شنیدن بود:

_از هر زاویه ای که بهش نگاه میکنم، امکان نداره اون اسنایپر بعد از ما به اونجا رسیده باشه و آماده شلیک شده باشه؛ قطعا از قبل اونجا بوده!

𝑴𝑶𝑳𝑻Des histoires addictives. Découvrez maintenant