part99: home

39 7 5
                                        

#پارت_99

عنوان پارت: "خونه "

(فلش بک، دو ساعت پیش)

جام شراب بین انگشت هاش تاب می‌خورد و اگر‌چه که نگاهش خیره به پرده‌ی تاریک سینما بود اما افکارش جای دیگه ای سیر میکرد.
جایی حوالی یونگی و استوانه‌ی خونی که روی قلبش سنگینی می‌کرد.
این درد، سنگین بود چون یونگی برای اون چیزی فراتر از یک مهره‌ی شطرنج ساده بود.
آگوست دی، شریک درد و غمش بود... شریک انتقامش!
جونگکوک هربار اینجا می‌نشست و با آسودگی خاطر تماشا میکرد که پسر بزرگتر چه طور بی‌رحمانه برای اون آدم می‌کشت؛ بدون اینکه حتی یک بار مخالفت کنه و یا سوالی بپرسه.
یونگی واقعا در راه انتقامِ اون...هرکاری کرده بود!
و حالا با این از خودگذشتگی، وفاداریش رو به بالاترین سطح خودش رسونده بود...
سطحی که جونگکوک اجازه نمیداد بی پاسخ بمونه!
اما برای الان، باید از این فرصتِ پیش اومده استفاده میکرد تا این پرونده رو برای همیشه ببنده.
جام رو به لبش رسوند و جرعه‌ای نوشید و پلک هاش رو روی هم گذاشت.
این ازخودگذشتگی خود سرانه‌ی یونگی عواقب شدیدی از خودش به جا میذاشت که اگر به درستی مدیریت نمی‌شد می‌تونست منجر به فاجعه بشه!
و جونگکوک ناچار بود که همین الان راهی برای کنترل این عواقب پیدا کنه.
مهمترین مسئله این بود که بکهیون و مینهو هیچ ایده ای نداشتن که یونگی قراره خودش رو به عنوان مولت معرفی کنه بنابراین اگر یوهان برای اطمینان از هویت یونگی اونها رو محک میزد ممکن بود سوتی وحشتناکی بدن!
از سمت دیگه جونگکوک نمیدونست که یونگی قراره چه داستانی برای هویتش و انگیزه‌ی انتقامش سرهم کنه؛ اگر کوچکترین نقصی توی داستانش می‌بود یوهان بی شک متوجهش می‌شد.
این قضیه که وانمود کنه تهیونگ رو کشته هم که کاملا از بیخ و بن مشکل داشت!
اگر این کار رو در صورتی میکرد که یونگی به عنوان «مولت» توی بازداشت تیم آلفا بود؛ عملا این کد رو به یوهان میداد که هنوز افراد رده بالایی هستن که حتی بدون حضور مولت هم دست به قتل کاپیتان بزنن؛ در این صورت تیم آلفا امکان نداشت پرونده رو ببنده و شروع به گشتن دنبال قاتل میکرد!
نفسش رو با کلافگی دم و بازدم کرد و بین هردو چشمش رو فشرد.
بدبختانه نمیتونست از ماتیلدا استفاده کنه تا بفهمه یوهان به کجا رسیده؛ یکی باید می‌بود تا این وضعیت حساس رو از داخل مدیریت کنه و اون شخص قطعا و حتما باید تهیونگ می‌بود...
کاپیتان باید این پرونده رو شخصاً می‌بست و بعد در آرامش به آغوش جونگکوک برمیگشت.
آخرین جرعه از شرابش رو نوشید و پلک هاش رو از هم فاصله داد.
یوهان خیلی سریعتر از چیزی که انتظار داشت از بکهیون و مینهو اعتراف گرفته بود؛ ممکن بود همین کار رو هم با جیمین و یونگی بکنه بنابراین وقتی برای تلف کردن نداشت.
باید قبل از اینکه یونگی چیز اشتباهی بگه و همه چیز رو به هم بریزه، اون رو مهار می‌کرد!
جام خالی رو روی میز گذاشت و گوشیش رو برداشت و با جین تماس گرفت. تنها چند لحظه زمان برد تا پسر بزرگتر تماس رو پاسخ بده؛ جونگکوک بدون اینکه منتظر کلمه ای از سمتش بمونه گفت:

𝑴𝑶𝑳𝑻Stories to obsess over. Discover now