#پارت_100
عنوان پارت: "آخرین پوسته اندازی"
کاپیتان چند ثانیه بدون هیچ حرکتی خیره به یونگی موند؛ و بعد خیلی آهسته ابروش رو بالا داد و با لحن خونسرد اما تهدید آمیزی پرسید:
_امادهای حرف بزنی؟
یا ترجیح میدی مجبورت کنم؟!
یونگی تنها تو سکوت بهش پوزخند زد؛ پوزخندی از جنسِ مرزِ باریکی از تمسخر و ترس!
و همین باعث شد گوشهی لب های تهیونگ با رضایت بالا بره:
_باشه؛ هر طور که تو بخوای!
مکث کرد و بعد بدون اینکه نگاه پرحرفش رو از یونگی بگیره دستور داد:
_...خنجرمو بیار.
یوهان بعد از مکث کوتاهی عقب گرد کرد و از اتاق خارج شد.
کاپیتان اینبار به شدت مصمم بنظر میرسید؛ خیلی بیشتر از اون!
بعد از رفتن یوهان تهیونگ تو سکوت، با ترکیبی از احساسات متناقضی به یونگی خیره موند.
ازش ممنون بود که حاضر شده بود برای محافظت از جونگکوک چنین فداکاری بکنه و از سمتی متأسف بود که باید برای بی نقص اجرا شدنِ این نقشه، با یونگی و جیمین بی رحمی میکرد!
چرا که این آخرین بار بود...
آخرین باری که مولت پوست مینداخت و ظاهر جدیدی به خودش میگرفت!
آخرین پرده، از نمایش...
حالا باید همهی اونها، پیش چشم افراد تیم آلفا، روی صحنه ای به وسعت ده کشور نمایشی رو اجرا میکردن که جونگکوک نوشته و کارگردانی کرده بود!
نفسش رو کند و طولانی دم و بازدم کرد و همون لحظه بود که یوهان به اتاق برگشت و خنجر تهیونگ رو به سمتش نگه داشت.
پسر بزرگتر اون رو گرفت و برای لحظهای بین انگشت هاش چرخوند و بعد درحالیکه کاملا توی نقشش فرو رفته بود به سمت جیمین قدم برداشت و حین اینکه کرکس وارانه به دور پسر کوچکتر میچرخید با لحن کنایه آمیزی گفت:
_از آزادی کوتاه مدتت حسابی لذت بردی پارک؛ اما حالا وقتشه که تقاصشو پس بدی!
مقابل پسر کوچکتر متوقف شد؛ تیغه رو بالا آورد و چند لحظه به انعکاس چشم های خودش توی فلز خیره شد و بعد نگاهش رو تا چشم های ترسیده و نگران جیمین کشید و با لحن سرد شده ای ادامه داد:
_بهخاطرکاری که قراره از این به بعد باهات بکنم از من متنفر نشو...
از سرنوشتت متنفر شو!
یونگی با شدت توی جاش تکون خورد و صداش خشدار و خطرناک بود وقتی که با لحن تهدیدآمیزی غرید:
_دستت بهش بخوره... مُردی!
تهیونگ حتی پلک هم نزد؛ خونسردانه به سمت یونگی چرخید و بهش پوزخند زد و بعد بدون اینکه نگاه خیره اش رو بگیره توی یک حرکت سریع موهای جیمین رو مشت کرد و سرش رو عقب کشید؛
تیغه درست روی شاهرگ جیمین جا خوش کرده بود وقتی که با ابروهای بالا رفته ای به تقلید از لحن یونگی گفت:
YOU ARE READING
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfikce"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست، اسمات" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تمامِ چیزی که کاپیتان کیم تهیونگِ افسانهای بهش فکر میکنه گیر انداختن مجرم بزرگی به اسمِ مولته؛ اما چی میشه اگر صفحهی...
