#پارت_109
عنوان پارت: "میآید یک"
هنوز پنج دقیقه هم از راه افتادنشون نمیگذشت که با زنگ خوردنِ همزمانِ گوشی هاشون هردو ناخودآگاه نگاهی باهم رد و بدل کردن و بعد تماسی که از سمت جین بود رو پاسخ دادن.
پسر بزرگتر بی مقدمه اطلاع داد:
_دارن تعقیبمون میکنن.
جونگکوک با بیحوصلگی مردمک هاش رو توی قاب نگاهش چرخوند و ایوان پرسید:
_چند نفر و چی؟
_دو تا ماشین و چهار تا موتور
جین گفت و ایوان بدون اینکه موبایل رو از کنار گوشش پایین بیاره از بین صندلی ها رد شد و بی توجه به تعجب راننده روی صندلی شاگرد نشست و از هر دو آینه وسط و کناری شرایط رو بررسی کرد و بعد با اخم محوی اطلاع داد:
_یه ماشین دیگه هم هست.
آینه وسط رو دوباره تنظیم کرد تا راننده تمرکزش روی جاده رو از دست نده و همزمان درخواست کرد:
_جی و جیک روهم به تماس اضافه کن.
طولی نکشید که اون دونفر هم به تماس گروهی اضافه شدن و ایوان با لحن معناداری اطلاع داد:
_پسرا، مهمون داریم!
جونگکوک پرسید:
_قراره چیکار کنیم؟
ایوان تنش رو کمی به عقب چرخوند تا اون رو ببینه و با ابروی بالا رفته ای گفت:
_من و پسرام به مهمون های ناخونده خوش آمد نمیگیم جئون!
جونگکوک فقط با حالت سرگرم شده ای سر کج کرد و جی از اون سمتِ خط با لحن هیجان زده ای گفت:
_قراره خوش بگذره مرد!
_نقشه چیه؟
اینبار سونگهون بود که پرسید و ایوان حین اینکه اشاره معناداری به راننده میکرد تا توجهش رو جلب کنه گفت:
_به راننده ها بگید توی اولین فرعی متوقف میشیم.
مرد سری به نشونهی تفهیم تکون داد و اون خطاب به افرادش ادامه داد:
_جی، ماشین سونگهون و جین رو تو برون؛ اونا رو ببر به خونه ات.
جیک تو ام پشتش بمون و پوشش بده
جیک با شوق سوتی زد:
_ایول!
وقتشه گرد و خاک کنم!
پسر بزرگتر گوشهی ابروش رو خاروند و حین اینکه راننده ماشین رو توی لاین اضطراری متوقف میکرد کوتاه گفت:
_منم میرم خونهی خودم.
تماس رو قطع کرد و پیاده شد و گوشیش رو روی صندلی رها کرد؛ کتش رو هم درآورد و روی صندلی انداخت و بعد با نگاهی به دو ماشین دیگه و جا به جا شدن افرادش، ماشین رو دور زد و درب سمت راننده رو از بیرون باز کرد؛ خطاب به مرد که با گیجی نگاهش میکرد گفت:
YOU ARE READING
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تمامِ چیزی که کاپیتان کیم تهیونگِ افسانهای بهش فکر میکنه گیر انداختن مجرم بزرگی به اسمِ مولته؛ اما چی میشه اگر صفحهی بازی ب...
