#پارت_107
عنوان پارت: "پیش از طوفان "
با ایستادن ون مقابل درب اصلی فرودگاه، کوله اش رو برداشت و روی شونه اش انداخت و دستور داد:
_تیم تدارکات توی گیت پشتی منتظرن.
سوار هواپیما بشید و مولت و افرادش رو با آرایش سی در مرکز نگه دارید؛ صندلی کناری مولت رو برای خودم نگه دارید!
منم بعد از دیدار با نماینده تیم تدارک، از گیت اصلی بهتون ملحق میشم.
_اطاعت کاپیتان
ییبو گفت و تهیونگ درب ون رو باز کرد و پیاده شد.
اما پیش از اینکه درب رو ببنده برای لحظه ای نگاهش رو به سمت یوهان کشید:
_هدایت تیم رو بهت میسپارم
پسر کوچکتر فقط سرش رو به آرومی به نشونه تایید تکون داد و تهیونگ درب رو بست و دو مشت کوتاه به بدنه کوبید تا نشون بده باید راه بیافته و بعد قدم هاش رو به داخل فرودگاه کشید.
نگاهش رو از همون ابتدا به اطراف چرخوند تا طبق نشونه هایی که از سمت مرکز براش ارسال شده بود نمایندهی تیم تدارکات رو پیدا کنه اما پیش از اینکه اون مرد رو پیدا کنه، با دیدن چشم های آشنایی روی صندلی های انتظار ناخودآگاه سرجاش متوقف شد و نگاهش به سرعت صندلی های اطرافش رو کاوید؛ جین و حتی ایوان؟!
اگرچه که همشون ماسک داشتن اما امکان نداشت توی شناخت چشم های جونگکوک اشتباه کرده باشه!
ابروهاش به کندی به هم نزدیک شدن و نگاه خیره اش به حدی روی جونگکوک ثابت موند که توجه پسر رو جلب کرد؛ ناخودآگاه سرش رو بالا آورد و با دیدن تهیونگ برای لحظهای بی حرکت بهش زل زد و بعد سر چرخوند و به آرومی چیزی رو زیر گوش جین که درست کنارش نشسته بود زمزمه کرد و بلند شد و با نگاه معناداری به سمت تهیونگ شروع به قدم برداشتن به سمت سرویس های بهداشتی کرد.
کاپیتان با مکث کوتاهی دنبالش کرد و درحالی که به وضوح گیج و آشفته بود پا به داخل سرویس بهداشتی گذاشت؛ نمیدونست جونگکوک وارد کدوم یکی از اتاقک های سرویس بهداشتی شده و بی هدف درحال قدم برداشتن در راستای درب های سورمه ای رنگ بود که همزمان با رسیدن قدمش به مقابل یک درب، در باز شد و پیش از اینکه بتونه واکنشی نشون بده جونگکوک به سرعت به یقه لباسش چنگ زد و اون رو داخل اتاقک نسبتا کوچیک کشید و حین اینکه درب رو رها میکرد تا بسته بشه تن تهیونگ رو به دیوار فشرد و با دلتنگی سر جلو برد و بوسیدش.
انگشت های کاپیتان به سرعت صورتش رو قاب گرفتن و حین اینکه کنترل بوسه رو به دست میگرفت اینبار اون بود که تن جونگکوک رو به عقب هل داد و با چسبوندن کمرش به دیوار با شدت بوسیدش.
لحظاتی بعد تهیونگ دست از بوسیدنش برداشت و بدون اینکه دو طرف صورتش رو رها کنه پیشونی هاشون رو به هم چسبوند و به آرومی زمزمه کرد:
_دلم برات تنگ شده بود
_منم همینطور
جونگکوک متقابلا به آرومی زمزمه کرد و کاپیتان با مکث کوتاهی پرسید:
STAI LEGGENDO
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fanfiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تمامِ چیزی که کاپیتان کیم تهیونگِ افسانهای بهش فکر میکنه گیر انداختن مجرم بزرگی به اسمِ مولته؛ اما چی میشه اگر صفحهی بازی ب...
