#پارت_110
«پارت آخر»
عنوان پارت: "ارامش دروغین"
جی در خونه اش رو باز کرد و خودش و جیک که جلوتر بودن زودتر وارد شدن؛ جین کیف لپتاپش رو توی دستش جا به جا کرد و با حالت مرددی مقابل در این پا و اون پا کرد.
سونگهون که تردیدش رو میدید با خوشرویی گفت:
_برو داخل؛ راحت باش.
با مکث قدم هاش رو به داخل خونه برداشت و نگاهش رو برای چند لحظه به اطراف چرخوند.
به همین سرعت جیک روی یک مبل جا خوش کرده بود و جی با ایستادن بین پاهاش درحال تمیز کردن و بستن زخم های صورتش بود.
کیفش رو روی نزدیک ترین مبل گذاشت و نشست و سونگهون با حوصله پرسید:
_چیزی میخوای؟
_یه لیوان آب.
کوتاه گفت و بعد دوباره نگاهش رو به سمت دو پسر دیگه کشید.
جیک تمام مدتی که پسر بزرگتر درحال پانسمان کردن زخم روی گونه اش بود داشت زیر لب غر میزد:
_اگر جاش روی صورت خوشگلم بمونه چی؟
دیگه نمیتونم مخ کسی رو بزنم!
کاملا ناخودآگاه بود که خندهاش گرفت.
این پسر کلا دیوونه بود!
درست همون لحظه بود که سونگهون با لیوان آبی اومد و اون رو به سمت جین گرفت؛ لیوان رو گرفت و پیش از اینکه بنوشه گفت:
_ممنونم.
پسر کوچکتر فقط با لبخند سر تکون داد و جیک با نگاهی به اونها درخواست کرد:
_منم میخوام
سونگهون دوباره چرخید و به آشپزخونه رفت تا لیوان آبی هم برای اون بیاره و جی با اتمام کارش وسایلش رو جمع کرد و اونجا رو ترک کرد تا دوباره همه چیز رو به سرجاش برگردونه.
سونگهون با لیوان آب جدیدی سر رسید و درست توی همون لحظات بود که گوشی جیک زنگ خورد و پسر بزرگتر حین اینکه گوشیش رو از جیبش بیرون میکشید، با دست آزادش لیوان آب رو گرفت و حتی تشکر هم نکرد.
ابروش با دیدن اسم الکس بالا رفت و بعد تماس رو جواب داد:
_سرم شلوغه لِکس.
گفت و بعد جرعهای از آب رو نوشید اما پیش از اینکه اون جرعه رو فرو بده با جمله ای که الکس گفت آب با چنان شدتی از بین لب هاش بیرون پاشید که توجه هر سه نفر دیگه رو جلب کرد!
جیک درحالی که کاملا مات و مبهوت بنظر میرسید گوشیش رو فاصله داد و روی بلندگو گذاشت تا جی و سونگهون هم بشنون و همزمان گفت:
_دوباره تکرار کن!
الکس متقابلا با لحن شگفت زده و مبهوتی تکرار کرد:
_گفتم ایوان همین الان با یه آدم جدید اینجا بود و ازم اتاق و یکی از پسرا رو خواست!
_چی؟!
جی تقریبا فریاد کشید و جیک با ناباوری پرسید:
_الان اونجاست؟
DU LIEST GERADE
𝑴𝑶𝑳𝑻
Fan-Fiction"مولت" نویسنده: "پانیکا" ژانر: "جنایی، معمایی، اکشن، رومنس، انگست" کاپل: "تهکوک، یونمین" ~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~•~• تمامِ چیزی که کاپیتان کیم تهیونگِ افسانهای بهش فکر میکنه گیر انداختن مجرم بزرگی به اسمِ مولته؛ اما چی میشه اگر صفحهی بازی ب...
