د.ا.ن سوم شخص
زین بعد از پیاده کردن لیام یه تاکسی گرفت و رفت کلانتری که شان بهش ادرس داده بود...
وارد کلانتری شد و بعد که گفت با شان مندز کار داره گفتن بره داخل یه اتاق... و منتظر مونه...
زین آدم خونسردی بود چون هیچ وقت توی زندگیش مشکلی نبوده که نتونه از پسش بر بیاد... برای همین کم پیش میومد که استرس بگیره... همینجوری منتظر نشست...
چند دقیقه بعد یه مرد با کت و شلوار سورمه ای وارد شد و گفت:
_معذرت میخوام که منتظر موندید...
زیرن سرش رو تکون داد... اون مرد نشست روی مبل رو به روی زین و گفت:
_من کارگاه کارول هستم... روی پرونده خانواده مندز کار میکنم...
زین سرشو تکون داد و گفت:
_شان برای چی اینجاست؟!
اون بدون توجه به سوال زین گفت:
_میتونم بپرسم نسبتتون دقیقا با شان چیه؟!
_دوستشم...چطور؟!
_فقط دوست معمولی...؟!؟
زین با تعجب نگاش کرد و گفت:
_منظورتون چیه؟!
_منظور بدی ندارم....فقط این که شان تصمیم گرفت به شما زنگ بزنه به جای یه وکیل برام عجیبه...
_چرا باید به وکیل نیاز داشته باشه...؟! میشه بهم توضیح بدید که شان چیکار کرده؟!؟
کارگاه کارول یکم مکث کرد تکیه داد به مبل و یکی از پاهاش رو انداخت رو اون یکی و کتش رو صاف کرد و گفت :
_آقای مندز مظنون اصلی پرونده ماست...
زین حسابی تعجب کرده بود و چشماش دیگه از این باز تر نمیشد و گفت:
_م... منظورت اینه... فکر میکنید اون خواهرش رو کشته...؟!؟
اون سرش رو به نشونه آره تکون داد و زین پوزخندی زد و گفت :
_این مسخره ترین چیزی که تاحالا شنیدم...
_اونقدرا هم که فکر میکنید مسخره نیست.... ما پرونده های اینجوری زیاد داشتیم...
برادر خواهرش رو میکشه.... زن شوهرش رو... دختر پدرش... همه جوری که فکر کنی...._شان خیلی به خواهرش نزدیک بود...
_اتفاقا تمام این مورد های هم که گفتم خیلی بهم نزدیک بودن...
زین سرش رو تکون داد و گفت:
_این مسخره است...
اصلا بر چه اساسی اون شد مظنون اصلی؟!!_اشلی قبل از مرگش به شان زنگ زده... ولی اون جواب نداده...
پس گوشی اشلی تا قبل از مرگش دستش بوده... ولی ما نتونستیم اونو پیدا کنیم... پس نزدیکترین احتمال این بود که قاتل گوشی رو با خودش برده..
احتمالا به خاطر اطلاعاتی که توی گوشی بوده... یا شاید... به عنوان یه یادگاری...

YOU ARE READING
HELP Me!!!!
FanfictionWe do this... together.. We lie... We play our part... We fight We kill... To protect eachother cause eachother all we have... ما این کارو باهم انجام دادیم... ما دروغ گفتیم... نقشمون رو بازی کردیم.. جنگیدم... ما آدم کشتیم... تا از همدیگه محافظت کنی...