با بچه ها توی حیاط نشسته بودیم...
لویی گفت:_مگه قرار نبود تو با شان بگردید و ببینید اشلی یه کپی دیگه از مدارک داره یانه؟!
سرمو به معنی تائید حرفاش تکون دادم و گفتم:
_قرار شد شان باهام تماس بگیره ولی نگرفته...
_لیام:شاید ترجیح میده تنها کار کنه...
_هری :تازه دیشب درباره اش حرف زدیم... شاید هنوز قرار نیست بره...
_لویی:نمیدونم... ولی این که نه شان و نه زین امروز مدرسه نیومدن مشکوکه...
_نایل :شان چند وقته که مدرسه نمیاد...
_لویی:آره میدونم ولی امروز زین هم نیومده...
_لیام:زین 4 شبه نخوابیده... احتمالا داره جبران میکنه...
هری خبیثاته به لیام نگاه کرد و گفت :
_واو...حتی خواب و بیداریش هم میدونی...
لیام چشماش رو چرخوند و گفت:
_ببند دهنت رو هری...
_هری:بی اعصاب...
خب... بگذریم... من که کارم رو شروع کردم...😈_نایل:کارت؟!؟
_هری:زین به من و لویی گفت که روی آدمایی که قبلا از شرکت HWH شکایت کردن تمرکز کنیم و سعی کنیم از روی کانستر و HWH اطلاعات به دست بیاریم...
_لیام:و تو از دیشب تا حالا تونستی اینکارو بکنی...
_هری:نه کامل... ولی خب دیشب که رفتم خونه آنقدر هیجان زده بودم که باید یه کاری میکردم...
تونستم 2 نفر از کسایی که از شرکت شکایت کردن رو پیدا کنم و اطلاعات ازشون به دست بیارم...
یکیشون اسمش سوزی مورگان...
اون به عنوان منشی ویلیام شگنر یکی از شرکای HWH...
سوزی مورگان تقریبا 1 سال برای اون کار میکرده تا این که 1 ماه مرخصی میگیره... و بعد از یک ماه برمیگرده و علیه HWHشکایت میکنه اونا رو به قاچاق انسان متهم میکنه...
اما خب هیچ وقت نمیتونه ثابت کنه... و شکست میخوره..._لویی:چرا نتونست ثابت کنه...
_هری:به خاطر این که سوزی با ویلیام شگنر رابطه مخفیانه داشته...و حتی خودش هم ادعا کرده که این چیزا رو وقتی فهمیده که توی خونه شگنر بوده و از اونجایی که اون خیلی پولدار بوده نصفه شب میره تو اتاق کار شگنر تا چمیدونم دنبال چیز با ارزشی بگرده که یه پاکت رو میز پیدا میکنه و بازش میکنه و توش پر از عکس دخترا جوون کتک خورده و دست و پا بسته بوده..
_نایل:جیزز کرایست... اینا دیگه چجور هیولاهاین...
_هری :خیلی باهوش...هیولا های خیلی باهوش....
ادعای مورگان توسط دادگاه رد میشه چون هیچ اثری از اون آدمی که اون پاکت رو فرستاده و عکس ها پیدا نکردن. سوزی گفته که اون پاکت با پست فرستاده شده و اسم پستی هم که رو پاکت بود گفته بود ولی وقتی دادگاه پیگیری میکنه متوجه میشه که تقریبا 6 ماه هیچی برای ویلیام شگنر پست نشده...
و خب ادعای اونم این بوده که چون سوزی معشوقه اش بوده و زن شگنر چند ماهی خارج از انگلیس بوده... و داشته برمیگشته برای همین شگنر به سوزی میگه که حالا که زنش برگشته دیگه نمیخواد ببیندش و این حسابی سوزی رو عصبی میکنه و شگنر یه ماه بهش مرخصی میده تا با خودش کنار بیاد... ولی سوزی نمیتونه برای همین این نقشه انتقام رو میکشه....

YOU ARE READING
HELP Me!!!!
FanfictionWe do this... together.. We lie... We play our part... We fight We kill... To protect eachother cause eachother all we have... ما این کارو باهم انجام دادیم... ما دروغ گفتیم... نقشمون رو بازی کردیم.. جنگیدم... ما آدم کشتیم... تا از همدیگه محافظت کنی...