Weekend Party (3)

167 25 164
                                        

ساعت 12 شب بود...
شان وزین و دنیل رفته بودن بیرون کنار اتیشی که یه سری از بچه های مدرسه کنار دریاچه درست کرده بودن...
نایل دنبال شان نرفت و تصمیم گرفت بره پیش لیامی که یه ساعتی بود تنهایی جای بار بود و داشت مشروب میخورد...
حتی برای لیام هم اینجوری مشروب خوردن زیادی بود... و این نایل رو نگران می‌کرد...

رفت سمت لیام وکنارش وایستاد...لیام برگشت به نایل نگاه کرد و وقتی چهره اش رو دید، قبل از این که نایل شروع کنه به نصیحت و سرزنش کردنش چشماش که داد میزد مسته رو چرخوند و گفت:

-شروع نکن لطفا....!!

نایل پوزخندی زد و نشست رو صندلی کنارش و یه ابجو گرفت و یکم ازش خورد و گفت :

-داری پیر میشی لیام...!!!

لیام از مشروبش خورد و با صورت پوکر بدون این که نگاش کنه گفت:

-فاک یو نایل...

نایل خندید و گفت:

-دارم جدی میگم مَن...!!!
پارسال توی دو شب پارتی حتی یه ثانیه هم سرجات نشسته بودی...
یا در حال لاس زدن و کردن یکی بودی ...
یا داشتی سر هر چیز مسخره با یکی شرط بندی میکردی...

و بعد زد رو شونه لیام وبا خنده گفت:

-یادته با اون پسره رفیق مت که حس میکردخیلی جذاب و گنگه و با عوضی بازی کون دنیا رو پاره کرده شرط بستی که میتونی تو یه شب بیشتر از 10 تا قرار برای خودت جور کنی...؟؟؟

لیام ناخداگاه با یاداوری پارسال لبخند کمرنگی زد و گفت:

-آخرش 18 تا جور کردم...!!! خیلی بیشتر از شرط..

نایل که دید لیام یه کوچولو خندید لبخند زدوگفت:

-آره... و اون چند تا جور کرده بود؟؟؟؟

-5تا

نایل خندید و گفت:

-با اختلاف بهش ثابت کردی که تو فاکر تر از اونی...

لیام با وجود ابرو های به هم گره خوردش خندید...
انگار انقدر اخم کرده بود که دیگه حتی اگه نمیخواست هم گره ابروهاش باز نمیشد...

و به نایل نگاه کرد و گفت:

-میدونی چی از همه بیشتر روشو کم کرد؟؟؟این که دوست دختر خودش هم یکی از اون 32 تای بود که وقتی باهاش لاس زدم و پیشنهاد بهش دادم قبول کرد ...

نایل خندید و گفت:

-شت...اره یادم میاد!!!
فکر نکنم دیگه تا اخر عمرش هیچ ادعای بکنه....

لیام سرش رو تکون داد و نایل که دید حداقل یکم از اون فاز عصبی و دپی که توش بود درش آورده حس خوبی بهش دست داد...

و گفت:
-با یکی دیگه هم 500 پوند شرط بستی که میتونی از هر نوع و برند مشروبی که توی اینجا هست یه شات بخوری بدون این که بالا بیاری....یادم نمیاد ته اون چی شد...

HELP Me!!!! Wo Geschichten leben. Entdecke jetzt