Another Night Togheter

132 27 80
                                    

د.ا.ن نایل

کارای لیام دیگه زیادی عجیب و مشکوک شده بود...
و هر چقدر سعی می‌کردم نمیتونستم از تو فکرش بیام بیرون...!!
هر چند که عادت داشتم دائم نگران لیام باشم... و تو فکر این باشم که مشکلی برای خودش درست نکنه....
و همینطور هری...
که دائم تو ذهنم نگران حالش بودم...
ولی الان لویی و زین هم بهش اضافه شده بودن...
نگران اون دوتا هم باید میبودم...

انقدر وضعیت همشون داغون بود و  ذهنمو رو به خودشون مشغول کرده بودن که دیگه کاملا شان و دغدغه اش برای انتقام گرفتنش رو فراموش کرده بودم...

در حالی که از وقتی رفته بودم باهاش میخواستم سعی کنم منصرفش کنم از این کار...
ولی هیچ وقتی برای این کار نداشتم....!!!!

سرمو تکون دادم تا افکارم رو منظم کنم...
امشب تمرکزم باید روی لویی و تا حدودی هری باشه...!!!

فردا میتونم یقه لیام رو برای این رفتار های عجیبش و صورت داغون شده اش بگیرم...!!

شان در خونه رو باز کرد و رفتیم داخل و انقدر خسته بودیم که بلافاصله هر کدوممون خودمو رو روی یه مبل ولو کردیم...

زین توی پذیرایی نبود و شان سریع رفت توی اتاقش و وقتی دید اونجا هم نیست بلند صداش زد:

_زین کجایی؟؟؟

صدای زین از توی دستشویی اومد...

شان که مشخص بود نگرانه...
احتمالا به خاطر این که فکر میکنه لیام دوباره با کارا یا حرفاش ناراحتش کرده بلافاصله رفت دم در دستشویی و گفت:

_خوبی... ؟؟؟

_زین:آره... الان میام...!!

شان زین رو از هممون بهتر می‌شناخت....
برای همین اومد سمت ما و با اخم تو صورتش گفت:

_مطمئنم اون اشغال دوباره ناراحتش کرده...!!!

_هری :فکر نکنم...
لیام که به نظر حالش خوب میومد...

شان با اخم و حرص گفت:

_معلومه که حالش خوبه.... اون عوضی از اذیت کردن زین لذت میبره...

هری شونه هاش رو انداخت بالا و گفت :

_اصلا برای چی اومده بود اینجا؟؟؟

قبل این که شان جواب بده گفتم:

_ظاهرا گوشی لیام دست زین بوده...

_هری :شت... این خوب نیست... حتما لیام حسابی حالش رو گرفته..

_لویی‌:خب حق داشته.... اگه کسی گوشی منم برداره مخصوصا اگه هکر باشه و بتونه به همه جاش دسترسی پیدا کنه... منم حالش رو میگیرم...

شان به لویی چشم غره رفت و گفت:

_حالا یه بار هم که نایل کارش رو توجیح نکرد تو بکن...!!!

HELP Me!!!! Hikayelerin yaşadığı yer. Şimdi keşfedin