د.ا.ن سوم شخص
وقتی لیام از پسرا جدا شد...
سوار ماشینش شد و راه افتاد...
توی مسیر به یکی زنگ زد..._بله...
_لیام:باید همین الان ببینمت...
_الان شرکتم... نمیشه...
_واجبه...
_اصلا مگه قرار نشد دیگه به من زنگ نزنی...؟!؟
_گفتم واجبه...نیم ساعت دیگه توی جای همیشگی میبینمت...
و بعد گوشی رو قطع کرد...
و به رانندگی ادامه داد تا این که رسید به یه کافه و جلوش نگه داشت...
و پیاده شد...رفت داخل... و اطراف رو نگاه کرد...
رفت سر میزی که یه مرد تقریبا 28 ساله با کت و شلوار نشسته بود... نشست... و یه قهوه سفارش داد...مرده قهوه اش رو خورد و به لیام نگاه کرد و گفت:
_دفعه آخرت باشه گوشی رو روی من قطع میکنی...من آدم تو نیستم که هر وقت اراده کنی کارو زندگیم رو ول کنم بیام با تو حرف بزنم....
لیام سرش رو تکون داد و بعد با اخم رو صورتش گفت:
_میدونستی شان متهم به قتل خواهرش شده؟؟
_اون جوابش رو نداد...
و لیام با همون عصبانیت ولی با صدای پایین گفت:
_معلومه که میدونستی کار خودته مگه نه؟!؟
تو گفتی که گوشی رو بزارن تو وسایل شان... تا اونو به عنوان متهم بگیرن...._تو اینا رو از کجا فهمیدی؟؟
_اونش اهمیتی نداره...
_چرا داره...
_من توی همون دبیرستانی درس میخونم که شان میخونه... خبرا پخش میشه...
اون هیچی نگفت و لیام دوباره با عصبانیت گفت:
_جوابمو بده... چرا اینکارو کردید..
_به تو ربطی نداره...
تو توی جایگاهی نیستی که سوال بپرسی..
کاری که بهت گفته شد رو انجام دادی... حالا دیگه... دهنت رو ببند و دیگه به من زنگ نزن..._من اون گوشی رو به شما دادم...
پس به من مربوط میشه...من نگران خودمم نه شما..._این که همه فکر کنن این یه قتل ساده خانوادگی بوده... همه چی بدون دردسر حل میشه...
پس لازم نیست نگران باشی..._شان بیگناه... میخوای یه آدم بیگناه رو متهم به قتل کنی...
_از کی تا حالا برات اخلاقیات مهم شده....؟!
لیام با اخم نگاش کرد و هیچی نگفت:
اون از جاش بلند شد و سوییچ ماشینش رو برداشت و بعد نزدیک صورت لیام با حالت تهدید آمیز گفت:

ŞİMDİ OKUDUĞUN
HELP Me!!!!
Hayran KurguWe do this... together.. We lie... We play our part... We fight We kill... To protect eachother cause eachother all we have... ما این کارو باهم انجام دادیم... ما دروغ گفتیم... نقشمون رو بازی کردیم.. جنگیدم... ما آدم کشتیم... تا از همدیگه محافظت کنی...