Something like a date...

216 38 95
                                        


د.ا.ن نایل

با سر درد مزخرف مستی بیدار شدم...

البته این سر درد مال مستی نیست... این هوشیاری که آدمو  اذیت میکنه...

با همون لباس های دیشب خوابیده بودم....

بلند شدم... یه دوش سریع گرفتم و لباس های تازه که بوی استفراغ نمیدادن پوشیدم...
و دو تا قرص خوردم و رفتم مدرسه...

هری و لویی روی یکی از نیمکت های توی حیاط نشسته بودن و سراشون رو میز بود....
مثل این که اونم خماری مشروب های دیشب رو داشتن میگذروندن.....

رفتم نشستم کنارشون و بهشون ملحق شدم...

هیچی نگفتن و فقط سرشون رو به نشونه سلام تکون دادن منم همینکارو تکرار کردم...
و هر سه تامون یه گوشه ولو شدیم...

که لیام یهو داد زد:

_هیییی مای بیچیز... واتس آپ؟!؟

هممون از جامون پریدیم..

سرمو با دستام گرفته بودم و هری گفت:

_فاک یو لیام...

لیام خندید کیفش رو انداخت رو میز و نشست رو صندلی پاهاش رو گذاشت رو میز و گفت:

_این درسته گایز... این چهره های که دوست دارم ببینم...

_لویی:چهره های که داد میزنه داغونم؟!!!!! تو یه عوضی...

لیام پاشو از رو میز برداشت و گفت:

_نه نه این اشتباه رو نکن...چیزی که این چهره ها میگه اینه که'' من دیشب یه شب فوق العاده داشتم''

هممون با چهره کاملا پوکر بهش نگاه کردیم و هری با لحن شاکی گفت:

_اصلا تو چطوری الان خمار نیستی؟! حاضرم قسم بخورم تو دو برابر هممون مشروب خوردی...

_نایل:بدنش عادت کرده دیگه...

لیام لبخند زد و گفت:

_دقیقا... 👍چیزی که شما دیشب به عنوان پارتی تجربه کردی من بهش میگم یه شب معمولی...

و بعد سیگارش رو در اورد و گذاشت لب دهنش تا روشن کنه...
قبل این که روشنش کنه گفتم:

_چطوری میتونی الان اونو بکشی؟!! ساعت 8 صبحه...

لیام همینطوری که سیگار لب دهنش بود گفت:

_خب که چی!؟؟؟؟
قانونی چیزی مگه راجبش هست...

_لویی:راجب سیگار کشیدن ساعت 8 صبح رو نمیدونم..
ولی مطمئنم یه قانونی راجب سیگار کشیدن توی مدرسه هست...

_هری:راست میگه... قانونش هم اینه که نکشید!😒

_لیام:از کی تا حال شما ها به قوانین احترام میزارید..؟؟

HELP Me!!!! Tahanan ng mga kuwento. Tumuklas ngayon