Getting Close

179 36 84
                                    


د.ا.ن سوم شخص

زین در لاکرش رو بست همون موقع بود که لیام رو دید که نزدیکش وایستاده...

با لحن خشک همیشگی گفت:

_چی میخوای؟!

لیام که به لاکر ها تکیه داده بود گفت:

_هیچی...خواستم حالت رو بپرسم فقط...

_تا همین چند ثانیه پیش قبل این که تو رو ببینم خوب بودم...

و بعد زین راه افتاد...

لیام هم دنبالش راه افتاد و گفت:

_اره دیدم داشتی با شان لاس میزدی...

زین به لیام چشم غره رفت و هیچی نگفت و به راهش ادامه داد...

لیام دوباره گفت:

_میتونستی به جای این همه بد اخلاقی از اول بهم بگی...

_چی رو؟؟

_این که از پسرای مدل شان خوشت میاد... و خب من تو سلیقه ات نیستم...

_مدل شان چطوری مگه؟!

_میدونی دیگه... مظلوم.. دراماتیک.. کیوت...مهربون...از اینا که همیشه سعی میکنن مودب و با شخصیت باشن... مثل نایل... مدل شان مثل نایل...

_منظورت یه آدم نورمال و خوبه (a nice gay)

لیام لباش رو کج کرد و گفت:

_من کلمه خسته کننده رو انتخاب می‌کنم...

زین چشماش رو چرخوند و یه مکث کوتاه کرد و گفت:

_برو پی کارت...

و بعد دوباره به راهش ادامه داد... ولی خب لیام همچنان دنبالش بود...

_لیام : اشکالی نداره... من میتونم براتون خوشحال باشم... هر چند که به نظر من به هم نمیاین...
شان به یکی نیاز داره که ازش محافظت کنه... و تو از پسش بر نمیای... تو خودت هم به محافظت احتیاج داره...

زین برگشت نگاش کرد و گفت :

_من به محافظت هیچ کس احتیاجی ندارم...

لیام قدش از زین بلند تر بود و صورت زین مقابل سینه لیام قرار می‌گرفت... لیام لبخند ریزی زد و سرش رو آورد پایین تر تا به صورت زین نزدیک تر باشه و گفت:

_وقتی اخم میکنی جذاب تر میشی...

زین هول کرد و لیام رو با دستش یکم هول داد عقب و با عصبانیت گفت:

_ازم فاصله بگیر...

و رفت سمت کتابخونه...لیام همچنان دنبالش بود و گفت:

_تو که میتونی به بقیه لبخند بزنی پس چرا همیشه آنقدر خشن با من برخورد میکنی...

_بقیه مثل تو آنقدر عصبیم نمیکنن...

HELP Me!!!! Where stories live. Discover now