آمبولانس اومد و زین رو بردن بیمارستان...
لیام هم باهاش رفت...
دکتر از اتاق اومد بیرون... و لیام رفت سمتش و گفت:_هی... حالش چطوره؟؟
_یه شکستگی دست ساده بود...سرش هم یه آسیب کوچیک دیده چون کلاه ایمنی سرش بوده... احتمالا جدی نیست اما برای احتیاط بهتره امشب رو نخوابه تا مطمئن باشیم خطر ضربه مغزی وجود نداشته باشه...
_اما.... چند روزه نخوابیده...به خاطر همین تصادف کرد...
_همینطور که گفتم احتمال ضربه مغزی خیلی خفیف... ولی برای احتیاط بهتره تا 24 ساعت آینده نخوابه و یا حداقل 6 ساعت اول رو بیدار نگه اش دارید و اگه هم خوابید هر یه ساعت یه بار بیدارش کنید تا از هوشیاریش مطمئن بشید...
به هر حال تا 24 ساعت آینده به هیچ وجه تنهاش نزارید...لیام سرشو تکون داد و با دکتر خدافظی کرد...
و بعد زین رو سوار ماشین خودش کرد و راه افتاد....
زین یکم گیج بود به خاطر دارو ها...
سرشو تکیه داده بود به صندلی و چشماش رو بست....
لیام صداش زد...
_هی... هی...خوابت نبره.... نباید فعلا بخوابی....
زین چشماش رو باز کرد و به لیام نگاه کرد و گفت:
_چرا به تو.... زنگ زدن...؟!؟
_به خاطر این که لیست مخاطبان اورژانسیت خالی بود... و من آخرین نفری بودم که بهت زنگ زدم برای همین... به من زنگ زدن....
_برای چی به من زنگ زده بودی؟!؟
لیام شون هاش رو انداخت بالا و گفت :
_میخواستم بگم بریم با هم یه نوشیدنی بخوریم....
زین چشماش رو چرخوند و گفت:
_البته.... باید حدس میزدم....
چند دقیقه همینجوری تو سکوت رانندگی کردن که زین یهو با نگرانی گفت:
_شت... موتورم!؟؟؟؟ موتورم کجاست؟؟!!؟
_هی...آروم باش... بردنش پارکینگ.... فردا میتونی بری بیاریش...
_اوه فاک... باورم نمیشه قراره توی یه پارکینگ اشغال باشه امشب... ساری مای بیبی...
لیام پوزخند زد و زین با اخم گفت:
_وات؟؟؟
_هیچی...به موتورت میگی بیبی؟؟؟
_آره..اون بهترین دوستمه... مشکلی هست؟!؟
_نه... فقط به نظر خیلی افسرده میاد که بهترین دوستت یه موتور باشه....
_هیچ ربطی نداره...
_اوکی... باهات بحث نمیکنم... چون ضربه مغزی شدی...
زین چشماش رو چرخوند...

ESTÁS LEYENDO
HELP Me!!!!
FanficWe do this... together.. We lie... We play our part... We fight We kill... To protect eachother cause eachother all we have... ما این کارو باهم انجام دادیم... ما دروغ گفتیم... نقشمون رو بازی کردیم.. جنگیدم... ما آدم کشتیم... تا از همدیگه محافظت کنی...