Liam's Party...!

160 22 63
                                    

د.ا.ن سوم شخص

مثل همیشه مثل یه گروه واقعی همشون باهم وارد کلاب شدن...

لیام لبخند زد و با چهره شیطنت آمیز خودش گفت:

_درست به موقع رسیدیم...
همه مست... و آماده برای گرفتن تصمیمای بدن...!!
که یعنی یه عالمه شکار خوب...!!

زین که کنارش وایستاده بود همینجوری که با تاسف و تعجب نگاش می‌کرد زد سر شونه اش...

لیام برگشت نگاش کرد و با حالت نا امیدی گفت :

_اوه درسته... تو اینجایی...!! 🙄

و بعد چشماش رو با کلافگی چرخوند و رفت سمت بار تا مشروب سفارش بده...

زین برگشت با تعجب به بقیه نگاه کرد و اونا خندیدن و لویی گفت:

_اشتباه خودت بود...!!

زین با لب و لوچه آویزون گفت:

_خودم میدونم....!! 😞

رفتن دور یه میز نشستن...

و چند دقیقه بعد لیام با سینی شات هاشون اومد....!!

و در حالی که مشخص بود واقعا هیجان داره گفت:

_خیلی خب همگی... برید بالا....

همه شاتاشون رو برداشتن و نایل در حالی که داشت بوش می‌کرد تا از بوش بفهمه چیه ولی به نتيجه نرسید گفت:

_این چیه؟!!

لیام شاتش رو گرفت دستش و به نایل نگاه کرد و با تاکید گفت:

_سوال نداریممممم...!!

نایل چشماش رو چرخوند و گفت:

_یه چیزی بهم میگه قراره از امشب متنفر بشم...

_لیام :کاملا برعکس بادی...!!!
امشب قراره یه شب به یاد موندنی بشه...!!

لویی لبخند زد و گفت:

_فاین...بزار یه شب هم با قوانین لیام زندگی کنیم...

و بعد شاتش رو آورد بالا و گفت:

_تولدت مبارک رفیق...

لیام لبخند زد و همشون شاتاشون رو زدن به هم و رفتن بالا...

هر چی که بود آنقدر تیز بود که چهره همشون رفت تو هم....

_شان:هولی شت... این دیگه چه کوفتی بود... میسوزونه...

لیام لبخند رضایتی زد و گفت :

_این... مخصوصا خودمه...!!

و بعد دوباره شاتاشون رو پر کرد..

_لیام:سه تا شات پشت سر هم....

_زین:میخوای بکشیمون!!!!

لیام با کلافگی چشماش رو چرخوند و گفت:

_نه فقط ترجیح میدم هر چه زودتر مستتون کنم تا دیگه آنقدر سوال نکنید...
یکم به قوانین احترام بزارید...

HELP Me!!!! Donde viven las historias. Descúbrelo ahora