Let the game begain

198 39 121
                                    

د.ا.ن نایل

توی کلاس نشسته بودیم با بچه ها...

هری گفت:

_خب... حالا تصمیمت رو گرفتی؟! میخوای کمکش کنی یا نه؟!

_نایل:نمیدونم شاید...
اینجوری میتونم حواسم بهش باشه که یه وقت کار احمقانه ای نکنه... چون خیلی عصبی و نمیتونه درست تصمیم گیری بکنه...

_لویی:به نظر من که عاقلانه ترین تصمیم همینه...

لیام که خودکار تو دهنش بود و پاهاش رو میز هری... گفت:

_عاقلانه؟!! داری شوخی میکنی؟!!
کجای این کار عاقلانه است...
شاید کلمه ی درست که باید به کار ببری غیر قانونیه باشه...
این کار غیر قانونی و دیوانگی محضه...

خب... حق با لیام بود ولی اون همیشه طرفدار کار های غیر قانونی و دیوانگی بود این که اون این حرفو بزنه عجیب بود...

_نایل:اون به هر حال قرار خودش تنهایی بیفته دنبال کایل.... حداقل وقتی من کنارش باشم میتونم مراقبش باشم که کار غیر قانونی نکنه...

هری پاهای لیام رو از رو میزش انداخت پایین و نشست رو میز و گفت:

_فکر نکنم کار دوست پسرش باشه... بهش نمیاد همچین کاری بتونه بکنه...

_نایل:میدونم... برای همین فکر میکنم بهترین کار اینه که کمکش کنم...
الان عصبی و دنبال مقصر میگرده... وقتی خودش بیفته دنبال کایل و بهش ثابت بشه اون اینکارو نکرده بیخیال میشه و میزاره پلیس خودش دنبال قاتل بگرده...

لیام با عصبانیت بلند شد و گفت:

_به نظر من که هنوز انجام دادن اینکار دیونگی...

_نایل:تو خودت گفتی باید یه کار هیجان انگیز بکنیم... و آنقدر از قوانین پیروی نکنیم...
حالا یهویی چرا انقدر پایبند قانون شدی...

لیام با صدای تقریبا بلند گفت:

_منظور من این نبود که راه بیفتی با یه نفر دنبال قاتل بگردی...

_نایل:هیییی....صدات رو بیار پایین...

لیام یه نگاه به اطرافش که بقیه داشتن با تعجب نگاش میکردن کرد و بعد صداش رو آورد پایین.... و برگشت سمت من و گفت:

_این کار دیونگی نایل... و خودت اینو خوب میدونی... اگه واقعا به اون پسر اهمیت میدی منصرفش میکنی نه این که باهاش همکاری کنی...

_من بهش اهمیت میدم...
اونقدری که باورش میکنم...
دردی که اون الان میکشه خیلی زیاده و من هر کاری که باعث بشه آروم بشه انجام میدم...

_هری:تو چرا انقدر به این موضوع اهمیت میدی...؟!!

هری از لیام اینو پرسید و لیام مکث کرد و گفت :

HELP Me!!!! Where stories live. Discover now