تنها چیزی که اونو مرتب به بوسان می کشوند جیمینی بود که قبول نمیکرد اونجا رو ترک کنه تهیونگ خوشحال بود که بخاطر شغل جیمین بالاخره جیمینم قراره نزدیکش باشه وسئول زندگی کنه اینطوری خیالش راحت تربود.
****
"من میخوام پیشت بخوابم" جونگکوک نگاشو از ماه گرفت وبا لبخند به اون شاهزاده کوچولوی بهونه گیر جین که با یه بالشت تو دستش وپتویی که به زور پشت سرش میکشید نگاه کرد"سرما میخوری" نیول شونه ای بالا انداخت"نمیخوام" جونگکوک خندید"بیا" تو بغل جونگکوک نشست جونگکوک پتوشو دورش پیچید واز پشت بغلش کرد سرشو با لذت تو موهاش فرو کرد وعمیق بوکشید نیول لبخندزد"بوی شامپومو دوس داری؟"جونگکوک هوومی زمزمه کرد نیول بازم پرسید"داشتی به ماه نگاه میکردی؟" جونگکوک دوباره به ماه خیره شد"هممم" نیول به جونگکوک تکیه داد"ماهو بیشتر دوس داری یا ستاره ها؟" جونگکوک لبخندزد"تو چی؟" نیول به ستاره ای اشاره کرد"ستاره ها...اون یکی رو ببین...بابا میگه اون ستاره ای که نزدیک ماهه مامان بزرگه..بابا میگه اون منو از اونجا میبینه" جونگکوک لبخندزد نیول مامان بزرگشو خیلی دوس داشت اون بزرگش کرده بود ولی مثل همه چیزهایی که تو زندگی نیول خیلی سریع رنگ میباختن مامان بزرگشم تو سه سالگی از دست داده بود"تو نگفتی کدومو بیشتر دوس داری؟" "ماه....من ماهو دوس دارم" نیول با چشمهای خواب آلود به ماه نگاه کرد"چرا؟" جونگکوک موهاشو نوازش کرد"وقتی ماه خودم نباشه...به این ماه نگاه میکنم...اینطوری دلم کمتر تنگ میشه" نیول خمیازه کشید"تو ماه داری عمو؟" "همم" "منم میخوام ببینمش" جونگکوک به آسمون نگاه کردخودشم شک داشت بتونه اون ماهو ببینه اما لبخندزد"یه روز بهت نشونش میدم" جین تکیشو از درگرفت وداخل سالن شد"حالش خوبه؟" جین سرتکون داد"آره بهتره" نامجون آه کشید"وقتی میبینم درد میکشه قلبم درد میگیره""اون عادت داره درداشو از همه پنهان کنه...اگه اون دیدار تو بوسان اتفاق نمی افتاد شاید بازم پنهان میکرد...الان وانمود میکنه خوبه اما میدونم هنوزم بهش فکرمیکنه" نامجون کوسن زیردستشو فشرد"اگه دنبالش بگردیم چی؟" جین نگاش کرد"میخوای چکارکنی؟" "باهاش حرف بزنیم یه قرار ملاقات دیگه ترتیب بدیم تا همو ببینن واین بار بهتر حرف بزنن" جین سرتکون داد"فکرخوبی نیس....نمیخوام حال جونگکوک باز بدشه...از طرفی نمیدونیم جیمین چطوری با این درخواست برخورد میکنه...ترجیح میدم دخالت نکنم" نامجون ناامید نگاشو ازجین گرفت"یعنی هیچ کاری نکنیم؟" "کاری از دست ما ساخته نیس به زمان نیاز داره..به زودی اجراهاش شروع میشه...نمیخوام بهش استرس واردشه"از روی استیج که پایین اومد هنوزم صدای تشویق وجیغ طرفدارا به گوش می رسید هرموقع دیگه ای بود خوشحال میشد اما این چندماه بعد از دیدن دوباره ی جیمین تو صفحات مجازی خوشحال بودن وآرامش داشتن آخرین چیزی بود که جونگکوک میتونست حس کنه حتی اگر میخواست نمیتونست فرارکنه تو کمپانی بین میکاپ آرتیستا..بین فیلمبردار ودنسرا حرف جیمین پیچیده بود آیدل22ساله ای که پنج ماه پیش دیبو کرده بود و با اولین استیجش تونسته بود نظر مثبت همه رو جلب کنه کسی نبود که پارک جیمین دنسر تازه وارد به صنعت سرگرمی رو تحسین نکنه واز نرم بودن وظرافتش تو تک تک حرکات رقص تعریف نکنه. حالا جیمین اینجا بود تو سئول بود نزدیکش بود تو همون هوایی نفس میکشید که جونگکوک نفس میکشید اما جونگکوک حالا حتی خودشو دورتر از قبل می دید حالا جیمین بیشتر دست نیافتنی شده بود."کارت عالی بود کوک....تو پنجاه تا کشور ترند اولی" جونگکوک خسته روی صندلی نشست وحوله ای که یکی از عوامل به طرفش گرفته بود روی گردنش کشید حوله رو با بطری آبی که روی میزکناری بود عوض کرد ویه نفس آبو سرکشید هوان روی صندلی روبروش نشست"از بوسون استدیو زنگ زدن...فردا ساعت ده صبح باید اونجا باشی" جونگکوک اخم کرد"هیونگ...گفتم مصاحبه نمیکنم...چراقبول کردی؟" جونسو اخم کرد"الان بیشتر از هرزمان دیگه ای باید ازاین موقعیتا استفاده کنی....همین الانشم اون دنسر تازه کار یکی از رقیبات به حساب میاد" جونگکوک اصلا نمیخواست با جیمین رقابت کنه اما جیمین این بازیو شروع کرده بود"میتونم برم خونه؟" جونسو که اعتراض نکردن جونگکوک به حرفاشو به معنی رضایت گرفته بود لبخندزد"آره...خسته نباشی" با ضربه ای روی شونه اش ازجاش پاشد وازاتاق خارج شد جونگکوک لباسشو عوض کرد ویکی از هودیای مشکی که اونجا تو کمد داشت برداشت ماسکشو زد وکلاه هودی وروی سرش کشید از اون اطراف که دور شد تصمیم گرفت مسیر باقی مونده تا خونه رو پیاده بره میخواست تنها باشه بدون جیمین تو زندگیش احساس پوچی میکرد احساس میکرد هدفی تو زندگیش نیس دلیلی برای به دست آوردن اون همه موفقیت وقتی که هیونگش نیس تا با تحسین نگاش کنه وتشویقش کنه نیس بدون اون احساس میکرد گم شده نمیدونست تو کدوم مسیر باید قدم برداره
****
"گوشیتو چک کن چندتا تماس داشتی" کتشو از تنش خارج کرد ودستمالی برای پاک کردن عرق روی پیشونیش برداشت"کیه؟" تهیونگ شونه ای بالا انداخت"نمیدونم" "دارم از خستگی میمیرم....میرم یه دوش بگیرم..میری خونه؟" تهیونگ سرتکون داد"آره من زودتر میرم دیگه نمیتونم سرپابایستم"
لباسشو که تنش کرد منیجر واردشد"خسته نباشی" جیمین لبخندزد"ممنون" منیجرکارتی به طرفش گرفت"این کارت مربی که گفتم...باهاش تماس بگیر...برنامه کاریشو باهات هماهنگ کنه" جیمین سرتکون داد"باشه...ممنون" منیجر سرتکون دادوازاتاق خارج شد جیمین پالتوشو به همراه گوشیش برداشت وازکمپانی خارج شد تو ماشین بود که گوشیشو روشن کرد تا تماسهاشو چک کنه چندتا تماس از یونگی وهوسوک بود ویکیش هم یه شماره ی ناشناس همه رو حذف کرد وخسته سرشو به صندلی تکیه داد هنوزم نمیدونست باید چطوررفتار کنه فقط چندماه بود که وارد این دنیای پرزرق وبرق شده بود
و هنوز نتونسته بود عادت کنه هرچند همه ی این ها رو به یونگی مدیون بود اما نمیتونست بیش تر ازاین به یونگی اجازه بده بهش نزدیک شه هنوز نمیخواست به کسی این اجازه رو بده تنهایی چیزی بود که جیمین ترجیح میداد
VOCÊ ESTÁ LENDO
Sorry that I left 2
Fanficفصل دو . ژانر:انگست،رومنس،اسمات کاپل:کوکمین . . بعد ازاینکه جونگکوک متوجه حس واقعیش نسبت به هیونگش جیمین میشه درست همون موقع اتفاقی میشنوه که جیمین از علاقه اش به شخص دیگه ای حرف میزنه و تصمیم میگیره همه چی رو پشت سرش رها کنه وبره اما اگه گره های سر...
