40

657 120 1
                                        

جونگکوک سری تکون داد ومشغول خوردن شد"اشکالی نداره اگه من زودتر پاشم؟باید چک کنم ببینم چیزی جا نذاشتم!" جونگکوک با تعجب نگاش کرد"مگه قراره جایی بری؟" جیمین سرتکون داد"باید برم کمپانی...منیجر زنگ زد...قراره فیلمبرداری موزیک ویدیو سریع تر انجام بشه" جونگکوک ازجاش پاشد"من میرسونمت" جیمین سرشو به دو طرف تکون داد"لازم نیس...تهیونگ قراره بیاد دنبالم" جونگکوک اخم کرد"نیازی نبود به اون بگی" جیمین لبخندزد"نمیخواستم اذیتت کنم...تهیونگم یه سری کار داره منو سرراهش میرسونه" وقتی دید جونگکوک حرفی نمیزنه صداش کرد"کوک...ناراحت شدی؟" جونگکوک نگاش کرد"فکرمیکردم امشبم اینجایی" جیمین لبخندزد"اون دوشب کافی نبود؟" جونگکوک لب ورچید"کافی نبود هیونگ" جیمین از روی صندلیش پاشد"هنوز یه عالمه وقت برای باهم بودن داریم" جونگکوک به صندلی خالی جیمین نگاه کرد"ازهمین الان جای خالیت حس میشه"
*
"نیول...اول اتاقتو جمع میکنی بعد میای اینجا...پاشو!" نیول نالید"بابا" جین اخم کرد"همین الان نیول" نیول هوووفی کشید واز روی مبل پا شد جین روبروی جونگکوک نشست نگاهی به چهره ی درهمش انداخت"تو چته؟ازوقتی اومدی یه کلمه هم حرف نزدی" جونگکوک نگاشو از پارکتا گرفت"دو هفته اس..باهم حرف نزدیم" "دیروز تو نبودی پشت تلفن جیمینی هیونگ میگفتی؟" جونگکوک چشم غره ای به جین رفت"منظورم حرف زدن درست حسابیه...تو این دو هفته فقط چهاربار حرف زدیم هربارم دوکلمه حرف زد سریع تماسو قطع کرد" جین لبخندزد"کوک...درک میکنم چی میگی اما...الان سرش گرمه کارشه..زیاد سخت نگیر" جونگکوک لب ورچید"حس میکنم فراموشم کرده" جین با چشمای گرد شده نگاش کرد"جیمین؟توروفراموش کنه؟اون یبار جواب تماسشو ندی ده بار بهم زنگ میزنه تا مطمئن شه حالت خوبه!" جونگکوک کوسن تو بغلش فشرد"هیونگ...اگه یونگی جای منو پرکنه چی؟" جین اخم کرد"تو هنوز بزرگ نشدی؟این چرت وپرتا چیه میگی کوک؟هنوزم فکرتو با این چیزا درگیر میکنی؟" جونگکوک نفسشو فوت کرد"دست خودم نیس...حتی حالا که باهمیم...خیالم راحت نیس...میترسم اینم خواب باشه" جین لبخند مهربونی به پسر نگران روبروش زد دستشو روی پاش گذاشت"کوک...جیمین دوست داره...هیچ وقت اجازه نمیده کسی جاتو بگیره همون طور که تو نمیزاری...دیگه خودتو با این افکار آزار نده" جونگکوک دست از کندن پوست لبش برداشت"واقعا هیونگ؟" جین سرتکون داد"چندماه قبلو یادت میاد؟وقتی ناامید بودی وفکر نمیکردی دوباره نگات کنه...اما حالارو ببین...اون دوباره دوستته...ما همیشه نگران از دست دادن عزیزامونیم این طبیعیه...اما اینکه بخوای همیشه به افکارمنفیت اجازه پیشروی بدی...فقط باعث میشه زمان حالتو از دست بدی...حالا که کنارته...لازم نیس از چیزی بترسی"
*
با تقه ای که به در خورد به در نگاه کرد تهیونگ سرشو از لای در داخل کرد"میتونیم بیاییم تو؟" جیمین با تعجب پرسید"مگه با کی اومدی؟" قبل ازاینکه تهیونگ جوابی بده هوسوک وبعد جونگکوک با  کیسه های بزرگی که توش غذا دیده میشد وارد شد جیمین لبخندزد جونگکوک با لبخند بزرگی کیسه ها رو روی زمین گذاشت"ناهار امروزتو با ما میخوری جیمین شی؟" جیمین به طرف حوله ی کوچیکش رفت اونو دور گردنش انداخت وبه دوهیون نگاهی انداخت که خجالتزده یه گوشه ایستاده بود"دوهیون شی...بیا با ما ناهار بخور" وقتی جیمین دوهیونو مخاطب قرار داد جونگکوک متوجه شد شخص دیگه ای جز جیمین هم تو سالن رقص وجود داره اونقدر یه هفته دلتنگی روش تاثیر گذاشته بود که نمیتونست چشماشو از روی جیمین برداره هوسوک لبخندی به پسر خجالتی که دعوت جیمینو رد کرده بودزد"لطفا راحت باش...ما به اندازه همه غذا خریدیم" دوهیون بعد از قورت دادن دومین لقمه اش سرشو بالا گرفت درست حس کرده بود اون سنگینی نگاه متعلق به جونگکوک بود لبخندی به پسر جدی که نگاشو ازش نمیگرفت زد جونگکوک وقتی به این فکر میکرد که جیمین با این پسر تمرین میکنه نمیتونست جلوی حس بدش به پسرو بگیره جیمین متوجه نگاه اون دوتا شده بود لبخندزد"وقت نشد شمارو با هم آشنا کنم...جونگکوک دوستمه دوهیون....دوهیون هم همکار جدیدمه" جونگکوک کوتاه سرشو خم کرد دوهیون لبخند زد"خیلی خوشحالم که تونستم از نزدیک ببینمتون جونگکوک شی...من یکی از طرفدارهاتونم" جونگکوک لبخند زورکی زد"ممنونم دوهیون شی" جیمین که متوجه شده بود جونگکوک مثل همیشه نیس دهنشو با دستمال پاک کرد ازجاش پاشد به طرف جونگکوک رفت جونگکوک با تعجب به دستش که توسط جیمین کشیده میشد نگاه کرد"هیونگ" "با من بیا" جونگکوک با تعجب به هوسوک نگاه کرد وقتی هوسوک شونه بالا انداخت از روی صندلیش پاشد"کجا میریم هیونگ؟" جیمین دستشو هنوز رها نکرده بود"جایی که دوست داری"
جونگکوک نگاشو از شهر زیرپاش گرفت"ولی من نگفتم از هر پشت بومی خوشم میاد" جیمین با خنده به دیوار کوتاه پشت سرش تکیه داد"مهم نیس...میخواستم جایی که کسی نباشه باهات حرف بزنم" جونگکوک با تعجب پرسید"بامن؟چرا؟" جیمین هومی گفت"خوب به نظر نمیای" جونگکوک خودشو جمع کرد"من خوبم" جیمین روبروش ایستاد تیز نگاش کرد"پس چرا از وقتی اومدی حرفی نزدی...تو از دوهیون خوشت نمیاد اینطور نیس؟" جونگکوک که فکر نمیکرد جیمین متوجه بشه شوکه نگاش کرد"من....من" جیمین نیشخندزد"تو؟" جونگکوک اخم کرد"خیلی خب... آره خوشم نمیاد...از هرکی که باهات تمرین کنه خوشم نمیاد هیونگ" جیمین خندید ومشتی به سینه ی جونگکوک زد"دیوونه ای کوک" دوباره به دیوار تکیه داد"قرار نیس همه ی کارهامون مشترک باشه" جونگکوک به دیوار تکیه داد"اگه میتونستم همچین کاری کنم یه لحظه هم وقت تلف نمیکردم" جیمین لبخندزد"تو هم با آدمای زیادی کار کردی وقراره بکنی" "ولی هیچ کدوم از اونا با نگاهشون منو قورت نمیدن" جیمین با چشمای گردشده نگاش کرد"دوهیون همچین آدمی نیس" جونگکوک دستشو تو هوا تکون داد"هیونگ مشکل تو اینه همیشه همه رو پاک میبینی" جیمین چشم غره ای به جونگکوک رفت"دوهیون پسر خوبیه" جونگکوک بازم ادامه داد"این هیچی...پارتنر قبلیت چی؟" جیمین چشماشو تو کاسه چرخوند"اون استثنا بود" "اونی که بهت پیشنهاد داده بود چی؟" جیمین شوکه نگاش کرد"تو اینو از کجا میدونی؟" جونگکوک بی حواس جواب داد"هوسوک هیونگ گفت" جیمین کامل به سمتش چرخید"دقیقا کی همچین حرفی زده؟ما که فقط یه ماهه دوستیم" جونگکوک نگاشو دزدید"آخرین باری که باهم رفته بودیم بیرون" جیمین اخم کرد"دقیقا کی؟" جونگکوک نگاش کرد"قبل ازاینکه بریم توکیو" با تنه ای که جیمین بهش زد به خودش اومد دنبالش دوید"هیونگ صبر کن...هیونگ"
"با بازشدن یهویی در و ورود جیمین همه به در نگاه کردن دوهیون نگران به جیمین نگاه کرد تهیونگ اخم کرد"جیمین خوبی؟" هوسوک که متوجه اخم غلیظ ونگاه خیره جیمین روی خودش شده بود آروم لب زد"جیمین!" همون لحظه جونگکوک با عجله وارد سالن شد"هیونگ" تهیونگ به جونگکوک نگاه کرد"چی شده؟" جونگکوک دوباره به جیمین نگاه کرد"هیونگ...صبر کن...اینطوری که فکرمیکنی نیس" جیمین نفس عمیقی کشید"میشه مارو تنها بزارید؟" دوهیون سری تکون داد"حتما هیونگ" جونگکوک اخم کرد"من هیچ جا نمیرم" تهیونگ به جیمین نگاه کرد"منم نمیرم حرف بزن جیمین" "هیونگ...تو دقیقا ازکی با جونگکوک درارتباطی؟" هوسوک آب دهنشو قورت داد میدونست یه روز جیمین میفهمه"از....ازوقتی استیج اولتون باهم تمرین میکردین" "اونوقت این همه وقت برای من فیلم بازی میکردین؟" تهیونگ زودتر از هوسوک به حرف اومد"هیونگ فکرنمیکرد اینقدر عصبانی بشی قراربود خودش بهت بگه" جیمین با تعجب نگاش کرد"توهم خبرداشتی؟" جونگکوک ازجاش تکون خورد نزدیک جیمین ایستاد"هیونگ...ما فقط یکی دوبار باهم حرف زدیم" "من از چیزی خبرنداشتم جیمین...من با جونگکوک وقتی حرف زدم که تو آوردیش خونه...اما بعد چندماه فهمیدم هیونگ زودتر با جونگکوک حرف زده" جیمین به هوسوک نگاه کرد"هیونگ وقتی من از هرچی که مربوط به جونگکوک بود پیش تو گله میکردم تو باهاش دوست بودی؟اره...بخاطر همین بود که همیشه طرف اون بودی...هرچی میشد ازش دفاع میکردی...واسه همین میگفتی قراردادو امضا کنم" هوسوک دستی به موهاش کشید"جیمین...درسته من خیلی قبل از تو با جونگکوک حرف زدم اما هیچ ربطی به حرفای دیگه ام نداشت...من نگرانت بودم که خواستم باهاش حرف بزنم به عنوان هیونگت میخواستم مطمئن شم جونگکوک آسیبی بهت نمیزنه...من هیچ وقت تو دوستی شما دوتا دخالت نکردم نه حرفی از طرف تو به جونگکوک زدم ونه حرفی از طرف جونگکوک به تو رسوندم...من نمیفهمم برای چی داری بازخواستم میکنی!" جیمین عصبی خندید"تو جای من بودی احساس حماقت نمیکردی؟اینکه برادرت با کسی که ازش متنفری دوست باشه و وانمود کنه با تو هم عقیده اس چه حسی داره هیونگ؟چطور میتونم بهتون اعتماد کنم وقتی همچین چیزی رو ازم پنهان کردین؟" هوسوک یه قدم به طرف هوسوک برداشت"جیمینی حق با توعه بزار" جیمین دستشو جلو آورد"نه هیونگ....میخوام تنها باشم" به طرف در رفت وبدون اینکه به جونگکوک نگاه کنه خارج شد جونگکوک با عجله دنبالش راه افتاد تهیونگ نگاهی به هوسوک انداخت"بهت گفتم بفهمه عصبانی میشه....خودت باید زودتر میگفتی" هوسوک دستی به صورتش کشید"من از کجا میدونستم جونگکوک بین حرفاش همچین چیزی میگه...میخواستم یه زمان مناسب بگم"
"هیونگ...لطفا" جیمین ایستاد نگاهی به دستاشون انداخت جونگکوک دست جیمینو رها کرد"حق داری ناراحت بشی اما هیونگ میخواست بهت بگه...لطفا ازش بخاطر من ناراحت نشو...ما فقط ازت پنهان کردیم چون اون موقع از من خوشت نمی اومد" سرشو پایین انداخت "چطور راضی شد تو رو ببخشه؟" با بالا اومدن سر جونگکوک ونگاه نگرانش جیمین دوباره پرسید"اون یه چیزی میدونه اینطور نیس؟حتما همینطوره....هوسوک هیونگ به اندازه یمن ازت متنفر بود... اون بود که بهم گفت فراموشت کنم...چطور ممکنه با دیدنت حرفاشو فراموش کرده باشه؟...اون چی میدونه که من نمیدونم کوک؟" جواب جیمین فقط نگاه های خجالتزده و لب های به هم دوخته شده ی جونگکوک بود جیمین پوزخندزد"نمیتونی بگی نه؟" جونگکوک کلافه به جیمین نگاه کرد"هیونگ...این همون چیزیه که قبلا بهت گفتم....لطفا اصرارنکن" جیمین دلخور لب زد"قبلا همه چیو اول به من میگفتی کوک...چی عوض شده؟" جونگکوک نگاشو به زمین دوخت"خیلی چیزا عوض شده" جیمین سرتکون داد"حق با توعه...خیلی چیزا عوض شده"
*
"مطمئنی مارو میبخشه؟" هوسوک همونطور که سوجو ها رو توی یخچال میگذاشت از تهیونگ پرسید تهیونگ یه هویج از بشقابی که جونگکوک مشغول آماده کردنش بود برداشت همونطور که می جوید به کابینت پشتش تکیه داد"اره بابا...اصلا اگه نبخشید خودم واسطه میشم" جونگکوک با اخم بشقابو عقب کشید"این مال تو نیس" تهیونگ اخم کرد"خیلیم بدمزه اس" جونگکوک با تعجب نگاش کرد"تو که فقط یه هویج خوردی" تهیونگ شونه ای بالاانداخت"هویج نمیتونه بدمزه باشه؟" هوسوک هووفی کشید"برو ببین کجاس"  با خارج شدن تهیونگ در با صدای تیکی باز شد جونگکوک مضطرب به هوسوک نگاه کرد"هیونگ...مارو از خونه بیرون نمیکنه نه؟" هوسوک کنارش ایستاد"امیدوارم که نکنه کوک" جیمین با تعجب به تهیونگی که وسط سالن ایستاده بود نگاه کرد"برای چی گفتی زود بیام؟مجبور شدم دعوت یونگی هیونگ برای شامو هم رد کنم چی شده؟" جونگکوک اخم کرد وپچ پچ کرد"از یونگی هیونگش خوشم نمیاد" هوسوک چشم غره ای بهش رفت"اینو جلوی خودش بگو تا یه ماه دیگه هم باهات حرف نزنه" تهیونگ خنده ی دستپاچه ای کرد"چون مهمان داری" جیمین کتشو آویزون کرد"چه مهمانی؟" هوسوک بیشتر صبر نکرد تا به چرت وپرت های بی سروته تهیونگ گوش بده وارد سالن شد"سلام جیمین" جیمین با تعجب به هوسوک وبعد به جونگکوکی که پشت سرش ایستاده بود نگاه کرد اخم کرد"شما اینجا چکار میکنید؟" "نمیخوای تمومش کنی جیمین؟" هوسوک با اخم گفت ونگاش کرد جیمین به طرف سالن رفت"چیو؟" هوسوک دادزد"این مسخره بازیو!" جیمین عصبی نگاش کرد"ازنظر شما بایدم مسخره بنظره بیاد" جونگکوک نرم صداش کرد"هیونگ" نگاه جیمین برای لحظه های کوتاهی روی جونگکوک ثابت شد"ما که توضیح دادیم...عذرخواهی کردیم...دیگه باید چکارکنیم که ببخشی؟" "توضیح دادین منم قانع نشدم" هوسوک که دیگه طاقتشو از دست داده بود کلافه غرید"چی قانعت میکنه؟" جیمین نگاشو از مبل روبروش گرفت"وقتی قانع میشم که بفهمم چیو ازم پنهان میکنید!" هوسوک آروم زمزمه کرد"اون رازه جونگکوکه....اونو....خودش باید بهت بگه" هوسوک وقتی سکوت جیمینو دید روی مبل روبروش نشست"یه هفته برات مرخصی میگیرم" جیمین سرتکون داد"همچین چیزی نمیخوام" "یه هفته پول غذات با من" جیمین پشت چشمی نازک کرد"نیازی به پولت ندارم" هوسوک آخرین تیرشو پرتاب کرد"یه شراب هفده ساله چی؟" جیمین لبخندزد"به این میگن معامله"
وقتی تهیونگ موقع پرکردن لیوانش با پارچ خالی روبروشد جیمین ازجاش بلندشد"من پرش میکنم" هوسوک به جونگکوک نگاه کرد"برو دنبالش" تهیونگ چشم غره ای به جونگکوک رفت"تو روحت...تا برگردین...از تشنگی مردم" جونگکوک با استرس ازجاش پاشد جیمین پارچ آبو پر کرد روی کانتر گذاشت که متوجه حضور جونگکوک پشت سرش شد"اینو ببر لطفا" قبل ازاینکه حرفی بزنه جیمین پارچو تو بغلش گذاشت واز آشپزخونه خارج شد آهی کشید ودنبالش از آشپزخونه خارج شد.
"کسی قهوه میخوره؟" جیمین ازجا پاشد واز بقیه پرسید تهیونگ لبخند پهنی زد"من هات چاکلت میخوام جیمینی" جونگکوک از جاش پاشد"منم کمکت میکنم" با رفتن اون دوتا  هوسوک مشتی به بازوی تهیونگ زد تهیونگ بازوشو تو دستش گرفت"چته هیونگ!!" هوسوک اداشو درآورد"من هات چاکلت میخوام جیمینی...نمیبینی پسره اینجا داره هلاک میشه تا باهاش حرف بزنه؟" تهیونگ اخم کرد"من چکار کنم خب؟حرف بزنه" هوسوک اخم کرد"اگه جنابعالی اجازه بدی حرف میزنه"
.
.
ووت بدین باشه؟🥺

Sorry that I left 2Donde viven las historias. Descúbrelo ahora