84

656 123 10
                                        

با لبخند وارد آشپزخونه شد دستاشو دور شکمش حلقه کرد وکامل بهش چسبید بوسه ای روی گوشش گذاشت«جیمین من داره چکارمیکنه؟» جیمین ریزخندید«موچی درست میکنم» جونگکوک هومی کرد وگردن جیمینو بوکشید«خودتم بوی موچی میدی» جیمین تو حلقه ی دستاش چرخید وبه چشماش نگاه کرد«این جدیده...همیشه میگفتی بوی گیلاس میدم» «خب بزار اینطوری بگم که..تو بوی هرچیز خوبی که تو دنیا وجودداره میدی» جیمین خندید ودست های آردیشو روی صورت جونگکوک کشید«کسی بهت گفته چقدر تو مخ زدن استادی؟» جونگکوک مچ جیمینو محکم گرفت«توهم جای من بودی..تو هم عاشق یه الهه میشدی(بوسه ای روی نبض جیمین درست روی تتوش گذاشت)مثل من حرف میزدی» جیمین با شصتش آرد روی لبای جونگکوکو پاک کرد و همونطور که بهش نزدیک میشد زمزمه کرد«بیا از این لبا برای یه کار مفیدتر استفاده کنیم هوم؟» جونگکوک نیشخندی زد وچنگی به موهای جیمین زد وسرشو جلوکشیدجیمین که ازخشونت جونگکوک هیجان زده شده بود با خشونت بیشتری لبای جونگکوکو بین لباش کشید وگازی از گوشه ی لبش گرفت جونگکوک بوسه های ریزشو از بالای لب جیمین شروع کرد وخط بوسشو تا لب پایینی اش ادامه داد
🔞🔞🔞
لیسی به لبای بسته ی جیمین برای گرفتن تایید زد وجیمین که خیلی وقت بود منتظر این بخش بوسه بود لباشو ازهم فاصله داد تا به زبون جونگکوک اجازه ورود بده زبون جونگکوک تو دهنش میچرخید ودست جونگکوک روی گودی کمر وگاهی باسنش میچرخید وقتی جیمین چنگی به بازوی جونگکوک زد جونگکوک تویه حرکت جیمینو روی سنگ اپن بالاکشید وبین پاهاش قرارگرفت جیمین پاهاشو دورکمرش حلقه کرد وهمونطور که گونه ی جونگکوکو نوازش میکرد با نفس هایی که به شماره افتاده بود اونو تو بوسه همراهی میکرد جونگکوک ناله ای توی دهنش کرد ولباشونو ازهم جدا کرد لحظه ای به چهره ی آشفته جیمین نگاه کرد وبعد به گردنش حمله کرد با حرکت جونگکوک جیمین کمی به عقب برگشت نفس برای لحظه ای توی سینه اش گیر کرد این بار با تمام دفعه های قبلشون فرق میکرد اینو هردو احساس کرده بودن انگار بیشتر ازقبل دلتنگ هم بودن بیشتر از قبل عاشق هم بودن وبا هربوسه مشتاق تر ازقبل میشدن اونقدر غرق لذت بود که فراموش کرده بود به جونگکوک هشداربده ردی روی گردنش بجا نزاره جونگکوک زبونشو روی گردن وترقوه ی جیمین کشید ودوباره دندوناشو توی پوست جیمین فرو کرد جیمین همین حالاهم تحریک شده بود«کوکاه» جونگکوک روی سینه ی جیمین که از تیشرت گشادش مشخص بود بوسید وبهش نگاه کرد فقط با نگاه کردن بهش میتونست بگه جیمینم به اندازه ی خودش این رابطه رو میخواست وقتی دوباره به طرف لبای جیمین رفت حرکت دست جیمینو روی عضوش احساس کرد همین باعث شد با عجز روی لبای جیمین ناله کنه با کمک دستاش از جیمین فاصله گرفت جیمین معطل نکرد وتیشرت مشکی جونگکوکو ازتنش خارج کرد نگاهی به عضله های شکمش انداخت ولبشو با شهوت گازگرفت جونگکوک دوباره به طرفش اومد بوسه ای روی لباش گذاشت وتیشرت جیمینو از گردنش رد کرد ویه گوشه پرت کرد جیمین خودش دستشو به شلوارک هلویی رنگش برد واونو از تنش خارج کرد حالا مقابل چشمای گرسنه ی جونگکوک فقط یه باکسر تنگ داشت جونگکوک با صبری که چیزی ازش نمونده بود بین پاهای جیمین ایستاد وتمام پوست سفید جیمینو از زیرنوازش لبهاش گذروند ناله های ریز جیمین ونفس نفس زدناش دیوونه اش کرده بود به جرات میتونست بگه الان ذره ای ازعقلش هم نمیتونه به کاربگیره تمام تنش برای دوباره یکی شدن با جیمین نبض میزد جیمین برای کنترل کردن خودش تو همون وضعیتی که جونگکوک روش خیمه زده بود وتنشو میبوسید لباشو به گوش جونگکوک رسوند ولاله ی گوششو به دهن گرفت حرارتی که با این حرکت جیمین توی دلش احساس کرد بیشترازچیزی بود که بتونه تحمل کنه نیپل جیمینو بین دندوناش فشارکمی داد که باعث شد جیمین ناخناهاشو توی کمرش فرو کنه وبلند ناله کنه جیمین تمام گردن وشونه ی جونگکوکو مارک کرده بود با لذت زبونشو روی مارک هاش کشید وازجونگکوک فاصله گرفت جونگکوک عقب رفت جیمینو پایین کشید اونو چرخوند وپایین پاش نشست وقتی دست جونگکوک روی باکسرش قرارگرفت تپش شدید قلبشو انگار تو گوش هاش میشنید به اندازه ی بار اول هیجان زده ومضطرب بود با رسیدن باکسر به مچ پاهاش پاهاشو بلند کرد تا جونگکوک اونو به راحتی ازش جدا کنه جونگکوک بوسه هاشو از مچ پای جیمین شروع کرد وپشت زانوشو زبون کشید که باعث شد جیمین با ضعف بالا تنه اشو روی اپن بندازه وناله کنه جونگکوک با کشف کردن یه نقطه ضعف دیگه ازجیمین با لبخند پیروزی به مکیدن پشت زانوش ادامه داد وقتی به اندازه کافی از ناله های جیمین سیرشد ازپاهای جیمین دل کند ودستشو روی باسن گرد وخوش فرم پسر مقابلش کشید«خیلی خوشکلی» با شنیدن زمزمه ی جونگکوک لبخندی روی لباش نشست اینکه ازبدنش وزیبایی اش موقع سکس تعریف بشه باعث میشد اعتماد به نفس بیشتری داشته باشه و کمتر اضطراب داشته باشه جونگکوک لپ های باسن جیمینو از هم فاصله داد وهمونطور که با دست هاش نگهش داشته بود زبونشو روی ورودی نبض دارش کشید جیمین برای ثانیه ای سرشو از روی دستهاش بلند کرد تا جونگکوکو ببینه وقتی جونگکوکو بین پاهاش تو اون وضعیت دید وحرکت زبون جونگکوکو احساس کرد دوباره نالید وبه حالت قبلش برگشت جونگکوک زبونشو اطراف ورودیش کشید وبعد ازچندتابوسه زبونشو وارد ورودی صورتی جیمین که هنوزم تنگ بود کرد همونطور که با زبونش درون جیمین ضربه میزد اسپنک محکمی به لپ باسن جیمین زد جیمین آهی کشید ونالید«کوکاه..تمومش کن...من دیگه نمیتونم» جونگکوک زبونشو خارج کرد«مطمئنی بیب؟من تازه میخوام شروع کنم» اینو گفت و انگشت وسطشو وارد جیمین کرد جیمین موهایی که بخاطر عرق به پیشونیش چسبیده بود کنارزد«فااااک..کوک...یکم دیگه ادامه بدی میام» جونگکوک انگشتشو عقب جلوکرد«نه بیب..حق نداری بیای» یه انگشت دیگه اضافه کرد جیمین از درد نالید هنوز بهش عادت نکرده بودبعد از دقایقی جونگکوک انگشتشو خارج کرد وازجیمین فاصله گرفت با دستایی که میلرزید دکمه ی شلوارشو باز کرد واونو همراه باکسرش از تنش خارج کرد دستی به عضوش کشید وچندباری با نگاه به بین پاهای جیمین اونو پمپ کرد جیمین که متوجه تعلل جونگکوک شده بود با اخم به عقب چرخید«زودباش» جونگکوک بوسه ای روی کمرش گذاشت وسر عضوشو روی ورودی جیمین کشید جیمین هیسی کشید و خودشو به اپن سرد آشپزخونه فشرد جونگکوک برای اینکه به جیمین آسیب نزنه آروم فشاری به ورودی جیمین وارد کرد وقتی تونست واردشه دستاشو به کمرجیمین گرفت وذره ذره خودشو داخلش کرد اولین ضربه رو زد ونالید«عاحححح...دلم برای حس کردنت تنگ شده بود» جیمین که از درد نمیتونست تکون بخوره نفس های کوتاه میکشید وسعی میکرد به سایزش عادت کنه با کمک دست جونگکوک نیم خیز شد حالا عضو جونگکوکو بیشتر درونش احساس میکرد از پشت به سینه ی جونگکوک تکیه کرد ونالید«حرکت کن»جونگکوک بوسه ای روی گردنش گذاشت وضربه هاشو نرم وآروم شروع کرد جیمین چنگی به موهای جونگکوک زد«محکم تر» جونگکوک کامی از لبای جیمین گرفت وبا قدرت بیشتری خودشو تو بدن جیمین کوبید ناله های هردو کل آشپزخونه رو گرفته بود وحتی جیمین دیگه سعی ای برای مخفی کردن ناله هاش نمیکردجونگکوک هم اونقدر تحریک شده بود که دیگه ملاحظه ای توی حرکاتش نبود شدت ضربه هاش به قدری بود که هربار جیمین به جلو پرت میشد ومجبورمیشد با دستاش خودشو نگه داره جونگکوک خودشو بیرون کشید وروی گوش جیمین زمزمه کرد«برگرد» جیمین صاف ایستاد وبه جونگکوکی که پایین پاش نشسته بود نگاه کرد جونگکوک دست جیمینو گرفت وهمونطور که اونو جلوی خودش میکشیدگفت«میخوام بچشمت» جیمین باتعجب نگاش کرد«مطمئنی؟واقعا لازم نی» با احساس لبای جونگکوک دور عضوش نتونست جملشو کامل کنه چشماشو بست وناله ی عمیقی کرد جونگکوک همونطور که به چهره ی جیمین خیره بود عضو جیمینو کامل داخل دهنش فرو برد همین حرکتش باعث شد جیمین با دستش سرشو به عضوش فشار بده وقتی جونگکوک دست جیمینو که تا حالا نگه داشته بود رها کرد جیمین پاهاشو دوطرف رون های جونگکوک قرار داد وبالای سرش ایستاد جونگکوک سرشو به سنگ پشتش تکیه داد جیمین جلوتر اومد دستاشو به اپن گرفت وبا حس خیسی زبون ودهن جونگکوک دور عضوش آهی کشیدبعد ازدقایقی این جیمین بود که کنترلشو ازدست داده بود وداخل دهن جونگکوک ضربه میزد جونگکوک باسن جیمینو توی دستاش گرفت ویکی از انگشتاشو به ورودی جیمین رسوند جیمین احساس میکرد روی ابراس انگشت کشیده ی جونگکوک که داخلش حرکت میکرد وگرمای دهن جونگکوک اونو توخلسه ای از لذت محض فرو برده بود جونگکوک که متوجه سکوت ونفس نفس زدن جیمین شده بود میدونست جیمین نزدیکه ولی قرارنبود بهش این اجازه رو بده انگشتشو خارج کرد وعضو جیمینو رها کرد روبروی جیمینی که شاکی نگاش میکرد ایستاد«داشتی به این زودی تمومش میکردی؟» جیمین عصبی غرید«دیگه نمیتونم» جونگکوک اونو سمت خودش برگردوند وروی دستاش بلندش کرد جیمین ترسیده دستاشو دورگردن جونگکوک حلقه کرد وهینی کشید جونگکوک به سمت لباش رفت وتو همون وضع عضوشو داخلش کرد جیمین که غافلگیرشده بود چنگی به موهای جونگکوک زد وشدیدتر به بوسیدنش ادامه داد جونگکوک همون‌طور که با دستاش جیمینو هدایت میکرد سعی میکرد داخلش ضربه بزنه با اینکه این وضعیت برای جیمین لذت بیشتری داشت وضربه های جونگکوک عمیق تربود اما میدونست جونگکوک زیاد راحت نیس کنارگوش جونگکوک زمزمه کرد«نظرت چیه روی کانتر ادامه بدیم؟»جونگکوک خندید وهمونطور که به اون سمت میرفت گفت«ازامروز آشپزخونه ات مکان موردعلاقم توخونته» جیمین از خروج عضو جونگکوک وخالی شدنش نالید بی صبر دستشو به سمت عضوش برد اما جونگکوک خیلی سریع با اخمی دستشو برداشت بین پاهاش قرارگرفت وتوی حرکت تمام خودشو داخل جیمین کوبید جیمین از درد ولذت همزمان چشماشو بست وسرشو تو گردن جونگکوک فرو برد«دیگه هیچ وقت  تاوقتی من کنارتم به خودت دست نزن» جیمین پاهاشو دورکمرجونگکوک حلقه کرد تا تمام جونگکوکو داخل خودش احساس کنه جونگکوک همونطور که گردن جیمینو می مکید با شدت وعمق بیشتری نسبت به قبل داخل حفره ی تنگ وداغ جیمین میکوبیدبا ناله ی متفاوت جیمین نگاهی بهش کرد ظاهرا به پروستاتش ضربه زده بود«خیلی هاتی» جونگکوک گفت ولباشومکید ناله های شدیدتر جیمین باعث شده بود جونگکوک روی همون نقطه تمرکز کنه تا لذت بیشتری بهش بده بعد از ده دقیقه ضربه زدنهای بی وقفه وعمیق جیمین با تمام توانش نالید وبین شکم هاشون خالی شد جونگکوک موهای خیسشو ازروی چشماش کنارزد وبه جیمینی که بی رمق به کانترتکیه زده بود نگاهی کرد چشماش بسته بود ونفس هاش نامنظم بود سینه اش با شدت تکون میخورد وورودیش دورعضو جونگکوک مرتب تنگ میشد جونگکوک با حس نزدیکش دستاشو دور کمرجیمین پیچید«دارم...آاااااه...میام....جیمین» جیمین گردنشو نوازش کرد وناله هاش از ضربه های جونگکوک درونش رو توی گوش جونگکوک خالی کرد جونگکوک چشماشو روی هم گذاشت وبا حس خالی شدنش سرعتشو پایین آورد جیمین با هربار ضربه زدنش از داغی درونش ناله ای میکرد با سیلی های مکررعضو جونگکوک داخلش جونگکوک بالاخره به آرامش رسید عضوشو بیرون کشید ونگاهی به ورودی جیمین انداخت جیمین به کام جونگکوک که از ورودیش روی کانتر ورونهاش میریخت نگاه کرد«چه افتضاحی» جونگکوک خندید«فکرمیکردم دوسش داشتی» جیمین چشم غره ای بهش رفت وبوسه ای روی لبای جونگکوک گذاشت«خودت تمیزم میکنی» جونگکوک لبخندزد«درخواست راحتیه سرورم» جیمینو روی دستاش بلند کرد وبه سمت اتاق رفت«آشپزخونه چی جونگکوک؟» «خودم تمیزمیکنم نگرانش نباش» بعد ازاینکه هردو دوش گرفتن جیمینو با حوله ی سفیدی که دورش پیچیده بود روی تخت گذاشت بوسه ای روی دماغش زد«خوبی؟» جیمین نالید«ازدفعه های قبلی بیشتر درد دارم» «چون فعالیتمون هم نسبت به دفعه های قبلی بیشتربود» جیمین با چشمای بسته دستاشو دورگردن جونگکوک حلقه کرد«بیا بخوابیم» جونگکوک خندید«میرم آشپزخونه رو تمیزکنم وبرات مسکن بیارم» جیمین هومی کرد ودستاشو از دور گردن جونگکوک باز کرد.توخودش جمع شد وبا خستگی سرشو روی بالشت چندباری جابه جا کرد جونگکوک به سختی نگاشو از اون موجود دوس داشتنی گرفت وازاتاق خارج شد. بعد ازتمیز کردن آشپزخونه وبرداشتن لباسهاشون یه قرص همراه با یه لیوان آب برداشت وبه طرف اتاق رفت.
**
جیمین کش وقوسی به بدنش داد وپلک هاشو تو تاریکی اتاق باز کرد با ندیدن جونگکوک نیم خیز شد ونگاهی به ساعت انداخت هشت شب بود پتو رو کنار زد ومتوجه شد جونگکوک وقتی خواب بوده لباساشو عوض کرده نگاش به عسلی کنار تخت کشیده شد قرصی که دست نخورده مونده بود برداشت وهمراه اب بلعید از اتاق خارج شد لب باز کرد جونگکوکو صدا کنه که صدای خندشو از پایین شنید گیج از پله ها پایین رفت و وارد نشیمن شد وقتی نیولو تو بغل جونگکوک دید لبخندی زد نیول داشت جونگکوکو قلقلک میداد وگاهی تو گردن وگوشش فوت میکرد حرکتی که جونگکوک به شدت بهش حساسیت داشت جیمین از پشت مبل خارج شد وبا صدای بلندی هردو رو مخاطب قرارداد«مهمون داریم وکسی به من خبرنداده؟» نیول با دیدن جیمین  از روی پای جونگکوک پایین پرید ودستاشو که زیر شکم جیمین می رسید دور تن جیمین حلقه کرد«اوپا» جیمین لبخندی زد خم شد ونیولو روی دستاش بلندکرد«دلم برات یه ریزه شده بود پرنسس کوچولوی هیونگ» با جیغی که نیول زد جیمین نگران پرسید«چی شده؟» جونگکوک با نیشخندی نگاش کرد«اینم تلافی کارت» جیمین اخمی به جونگکوکی که پشت پای نیولو گاز گرفته بود کرد وهمونطور که پشت پای نیولو مالش میداد سرزنشش کرد«مگه تو بچه ای؟» جونگکوک اخم کرد«باز نیول اومد طرف اونو گرفتی؟» نیول از بغل جیمین پایین اومد روبروی جونگکوکی که داشت با جیمین بحث میکرد ایستاد ومشت کوچیکشو با قدرت تو شکم جونگکوک کوبید صورت کوچولوش از درد دستش درهم رفت ولی خیلی سریع به چهره ی قبلیش برگشت جونگکوک با دردغافلگیرکننده ی دست نیول خم شد وهمونطور که شکمشو نگه داشته بود نالید«عاااخ...نیول» نیول عصبی نگاش کرد«برای اینکه دیگه گازم نگیری» جیمین خندید«حقت بود» جونگکوک چشم غره ای به جیمین رفت ودنبال نیول راه افتاد«یا فسقلی...کی عموشو اینطوری میزنه ها...بیا اینجا ببینم» جیمین با خنده نگاشو از اونا گرفت همیشه همینطور بود سربه سرهم میگذاشتن قهر میکردن وخیلی زود آشتی میکردن.
*
«من دارم میرم بیرون چیزی میخوای برات بگیرم؟» جیمین لپ تاپشو بست وبه جونگکوک نگاه کرد«کجا میری؟» جونگکوک با تکون دادن سرش به بالا اشاره کرد«دستورازبالا اومده..تا براش پیتزا وبستنی نگیرم منو نمیبخشه» جیمین خندید«من چیزی نیاز ندارم» جونگکوک خم شد وبوسه ای روی موهاش گذاشت«تو خوبی؟درد نداری؟» جیمین با عشق به چشمهای مهربون پسرکوچیکتر نگاه کرد«من خوبم..مواظب خودت باش..دیرنکنی نگران میشم» جونگکوک گوشی رو تو دستش تکون داد«تازه از شارژ دراومده..پس در دسترسم..دیر نمیکنم» جیمین لبخندزد وجونگکوک به طرف در رفت جیمین لپ تاپو کنارگذاشت وسمت اتاق نیول رفت.
*
«نیول حالم ازاین انیمیشن به هم خورد نمیشد یه چیز دیگه ببینیم؟» جونگکوک همونطور که موهای نیولی که روی پاهاش درازکشیده وچشم از تلویزیون برنمیداشت نوازش میکرد پرسیدنیول لبخندزد«نوچ نمیشه..من همش پنج بار دیدمش» جونگکوک چشماشو گشاد کرد«مگه قراره چندبارببینیش؟»«پنچاه بار» جونگکوک غرید«پنچاه نه پنجاه» جیمین سلقمه ای به پهلوش زد«کوک..چکاربچه داری؟» جونگکوک با قیافه ی حق به جانبی نگاش کرد«حوصلم سررفت خب..یه انیمیشن دیگه میزاشت باهم ببینیم..این چیه!از اول تا آخرشو حفظم..دختره با اسبه دوست میشه و از دهکده میره بیرون..اونجا با یه پیرمردی برخورد میکنه و»«هیییییس نمیشنوم» نیول غر زد و سرشو روی پای جونگکوک جابجا کرد جونگکوک چشماشو تو کاسه چرخوند وروبه جیمین پچ پچ کرد«من که کاریش ندارم» جیمین خندید«پس بزار هرچی میخواد ببینه» جونگکوک هووفی کشید«اصن هرچی» دستشو به طرف جعبه پیتزای نیول که نزدیکتر بود برد که جیغ نیول بلندشد«اون مال منه» جونگکوک غرزد«پیتزا ندیده ی شکمو» جیمین جعبه ی پیتزای خودشو از روی میزبرداشت وروی پای جونگکوک گذاشت جونگکوک لبخندبزرگی بهش زد ولباشو بوسید«من تو رو نداشتم چکارمیکردم؟» جیمین با ابرو به نیول اشاره کرد وسعی کرد هلش بده جونگکوک با خنده روی لباش پچ پچ کرد«اون اینقدر غرق انیمیشنشه که نمیدونه شبه یا روز» بوسه ی دیگه ای به لبای جیمین زد وعقب کشید تا با لذت پیتزاشو بخوره جیمین سرشو روی شونه ی جونگکوک گذاشت وهمونطور که به انیمیشن موردعلاقه ی نیول خیره شده بود لب زد«کوکاه؟» «هوم؟» «میخوام برای فردا شب دوست جدیدی که بهت گفته بودم دعوت کنم شام..میخوام توهم باشی اشنا بشید»«فردا برنامم سنگین نیس.. میتونم بیام» چندلحظه بینشون سکوت ایجاد شد که جونگکوک اونو با صدا زدن جیمین شکست«جیمیناه؟» «هوم؟» «اخراین ماه سومین نونا داره ازدواج میکنه» جیمین اخم کرد«خب به من چه رفتی از طرف منم بهش تبریک بگو» جونگکوک خندید«هنوزم بهش حسودی میکنی؟دارم میگم قراره ازدواج کنه!» جیمین سرشو از روی شونه ی جونگکوک برداشت تا بهتر ببینش«داره ازدواج میکنه اما هنوزم نونای موردعلاقته وباهم صمیمی اید همین کافیه..درضمن من هیچ وقت ازش خوشم نمی اومد»«خیلی خب خوشت نیاد ولی باهم میریم»«من نمیام کوک..میتونی تنها بری یا میتونی کنارمن یه شب به یادموندنی داشته باشی» جونگکوک تک خنده ای کرد«اوه..اون شب چه خبره؟» جیمین شونه ای بالاانداخت«هیچی..فقط یه پیشنهادبهتر برای اینکه بیخیال اون عروسی بشی» جونگکوک بوسه ای روی دماغش گذاشت«هرچقدر که این پیشنهاد وسوسه انگیزه اما نمیتونم نرم...نونا همیشه مثل خواهرم کمکم کرده وتنهام نزاشته نمیتونم تو مهمترین روز زندگیش تنهاش بزارم» جیمین با اخم رو برگردوند«بی لیاقت» جونگکوک بازم خندید با یه دست چونه ی جیمینو گرفت واون سمت خودش برگردوند وقتی جیمین لب باز کرد اعتراض کنه جونگکوک فشاری به لپای جیمین وارد کرد با این کارش لبای جیمین به شکل یه غنچه بیرون زد جونگکوک با خنده بوسه ای روی اون لبا گذاشت«ازم رو برنگردون» جیمین با پشت دست لباشو پاک کرد ودرحالی که سعی میکرد خندشو نشون نده زمزمه کرد«سواستفاده گر»
.
.
ووت ندین این پارتو حلال نمیکنم😂

Sorry that I left 2Where stories live. Discover now