H
اگه قرار بود انجامش بدیم تو چه طوری شروع میکردی .
میخوای بدونی من و برادرم یه مزه میدیم ،کدوممون بالاتر میبرتت .
L
هری لبخند زد و لویی ستارگانی که پشت سر گرگ جوان سو سو میزدند در چشم های سبزش دید براق و طلایی رنگ .
لویی گرمای ماه ژوئن را حس میکرد با خودش گفت این فقط یک نیاز زود گذر است ،یک وحم، یک خیال، هری جوان بود، زیبا و جذاب و کسی قلب لویی را برای خواستنش سرزنش نمی کرد با آن شانه های پهن و بازو های ماهیچه ای گردن و قامت کشیده و موهای که همچون یال شیر نر دور صورتش ریخته بود رویای هر دختر و پسری بود لویی مخفیانه شیفته خصوصیات مردانه اش شده بود ، هر چند قرار نبود این راز را فاش کند که از این گرگ خوشش می آید این راز کوچک لویی بود و در سینه اش باقی می ماند .
هری به چشم های ترسیده لویی که زیر بدنش بود با شیفتگی لبخند بسته ای زد با نگاهش مو به موی خصوصیات را تحسین میکرد ، زیر بدنش طوری که مثل یک آهو به دام گرگ افتاده بود هری دست راستش را روی گونه سرد لویی گذاشت مثل حس برف ،پاک و خنک زیر پنجه های بزرگ و گرمش ، انقدر زیبا که تا صورتش را لمس نمیورد باورش نمیشد این مخلوق واقعیست و این زیبای واقعی بود سر انگشت هایش با احتیاط و نرم لمسش میکرد " همه این ها "گفت و صدای بم و عمیق در آن سکوت نیمه شب در گوش لویی پیچید ، او سر انگشت های اشاره و وسط دستش را روی استخوان گونه کشید لمس کرد و از فرو رفتگی گونه به لب های صورتی رنگ و ظریف که از همان لحظه اول نگاهش را وسوسه انگیز به دام انداخته بود رسید و خیره شد، آب دهانش را قورت داد " دفعه اول فقط میخواستم بدونم چه شکلی هستی مادرم اسمت رو نمی دونست وقتی میخواست شب تولد من و برادر هام رو برای ما تعریف کنه به تو میگفت پسر زیبا، من فقط میخواستم بدونم چه قدر زیبا و بودی اونقدر که نمیتونستم ازت چشم بردارم خیلی جوون بودم" مکث کرد انگشت هاش روی گونه و کنار لب لویی مثل تاب خوردن حرکت میکرد نگاهش را از چشم های لویی نمیکند نفس کوتاهی کشید و لب های خشکش را تر کرد " سپتامبر بود ،از پگ فرار کردم تا ببینمت " گردنش را روی یک شانه خم کرد نگاه نرمش همراه با لبخند مثل پرنده ای روی جای جای صورت زیبای لویی مینشست .
لویی زیر جثه درشت و شانه های پهن گرگ اسیر شده بود حتی اگر تلاشی هم میکرد قادر به پس زدنش نبود و این چیزی بود که او را می ترساند " چرا داری این ها رو بهم میگی برای من مه .....مهم نیست " لب هایش برای گرفتن هوای بیشتر نیمه باز مانده بود اما انگار تمام اکسیژن توسط نگاه پر از ستایش هری که صورتش را مقابل چشمانش نگه داشته بود و با نگاهش او را شکار میکرد بلعیده شده بود ،می ترسید . نگاه متعجبش کمی وحشتزده بود " من این رو نپرسیدم " مابین نفس هایی که از لب های نیمه باز میکشید گفت .حسی او را از پس زدن هری باز داشته بود دستش مردد کمی بلند شد و فقط به اندازه چند سانت ولی دوباره آرام روی پتو کنار بدنش افتاد چیزی که او را برای لمس کمر هری وسوسه میکرد هری در این چند روز اعتماد لویی را به دست آورده بود و همین بذر به دور بدن لویی پیچیده و او را آرام و مطیع گرگ کرده بود میدانست که این گرگ اصیل به او صدمه نمی زند.
YOU ARE READING
North star (l.s) by azad
WerewolfNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
