همه ساکت بودند، چشم دوخته به الفا سالخورده که هنوز ابهتش را حفظ کرده بود .
می شد غرش های ریزی را شنید که از گلوی گرگ ها خارج می شد .
گرگ پیر به لویی چشم دوخته بود، پسرک را سال ها پیش وقتی بیشتر از یازده سال نداشت ملاقات کرده بود ،همان شب نحس ،حالا همان بچه ، مردی جوانی بود که بین بازو های هری و محافظت شده مثل گنجی گران بها پشت ادوارد و الکس ایستاده بود .
ترسیده به نظر می رسید .
الفا بلند شد چهره خنثی و سنگ مانندش با دیدن نگاه سرکش سه گرگ جوان که هیچ پشیمانی در چشمهایشان نبود حالت عصبانی به خود گرفت .
لویی به گرگ بزرگ و سفید چشم دوخته بود با بلند شدنش حس کرد پاهایش سست شد و بعد سفت شدن دست های هری دور بدنش، ان گرگ درباره محافظت کردن از او در مقابل هر کسی حقیقت را گفته بود چه راس و چه پدری که مقابلش بود.
هری لویی را به خود چسپاند . فشار دست هایش را با حس لرزش کمر لویی بیشتر کرد تا به او حس امنیت بدهد بین صد ها گرگ .
ادوارد گستاخ تر بود با حرکت پدرش پاهایش را بیشتر باز کرد حالت حمله به خود گرفت و برای دفاع از گنج اش اماده شد او با چشم های سبزش که به دزموند پیر خیره و بین تمام الفا ها پرسه میزد، خشن و وحشی اماده جنگیدن با هر گرگ شجاعی بود که قدم جلو می گذاشت.
البته شجاع و احمق. چون هر گرگی که یک بار با ادوارد می جنگید ارزو می کرد دفعه دومی در کار نباشد
و این در صورت هر سه برادر بود .قرار نبود بعد از این همه سختی عقب بکشند
همه گرگ ها ،با چنگال های تیز ،دندان هایی که پنهانشان نمی کردند و خشمی کهنه ،اماده فقط یک اشاره سز دسته برای حمله بودند.
جو سنگین و متشنج بود غریبه ای که پذیرفته نشده بود.
و همه منتظر تصمیم الفا بودند .
لویی میخواست فرار کند ولی پاهایش را حس نمیکرد .
زیر تک تک نگاه ها در حال مرگ بود و سکوت مثل وزنه ای صد تنی به سرش فشار میاورد .
گرگ ایستاد .سینه اش را جلو داد و بدنش را در معرض دید حیرت زده و ترسیده پسر گذاشت که تا به حال گرگی به این بزرگی ندیده بود رو به سه فرزندش غرش کرد و خواست قدمی به جلو بردارد برای او فرقی نمیکرد توله سرکشی که پیش رویش است از گوشت و خون خودش است نافرمانی برابر بود با مجازات و قانون برای همه یکسان بود .
این چیزی بود که از یک الفا انتظار میرفت .
لویی وحشت زده دندان های گرگ را میدید که با غرش های ریز از بین لب های سیاهش پیدا بود اما با حس چیزی نوک تیز که روی پوستش کشیده شد نگاهش را به پایین داد .
ناخون های هری بیرون خزیده بود و خز های ریزی روی پوستش رشد میکردند سینه اش می لرزید . و صدای غرشش با غرش های ریز که از بین لب های گرگ های دیگر ازاد می شد ترکیب شده بود .
به ان ها اخطار میداد تا فاصله خود را حفظ کنند .
YOU ARE READING
North star (l.s) by azad
WerewolfNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
