صدای فرانک کمی مردد بود، نه به خاطر کاری که میخواست انجام دهد بلکه به خاطر واکنش راس " من می کشمشون" فقط کافی بود راس اجازه دهد
راس بدون این که به پشت سرش،جایی که فرانک آماده دستور او ایستاده بود نگاهی بی اندازد محکم تکرار کرد " کسی به توله ها صدمه نمیزنه " قدم های محکم اش مقابل دسته آماده حمله که فقط منتظر دستور او بودند متوقف شد و با غرشی شروع کرد بلند تا همه بشنوند " برمیگردیم به شمال " گرگ ها شروع به تبدیل شدن کردند و همان طور که شروع به دویدن میکردند دست ها به پنجه و سر ها تغییر شکل میدادند دور از کنا آلفا می گذشتند و در مسیر یخ های قطب به سمت کانادا حرکت میکردند درست مثل وزش باد از جنوب که یخ ها را منجمد میکرد قوی و سریع " " هر گرگی سر راهتون بود بکشید یا تسلیم یا مرگ ، " راس بین زوزه ها شروع به تبدیل شدن کرد و فرانک را که پا به پای او میدوید دید " استایلز مال منه " زوزه ها یکی پس از دیگری بلند می شد زمین زیر پنجه صد ها گرگ می لرزید و برف ها زیر پنجه هایشان آب می شد
" از مسیر قطبی میریم مجبوریم، از روی یخ ها رد بشیم ،بتا های قوی باید امگا ها توله ها و پیر ها رو حمل کنن " راس دستور داد فک اش از شدت فشار تیر می کشید و عضلات منقبض شده اش مثل سنگ سفت باید از بیرحم ترین خشکی زمین می گذشتند، از سرزمین شمالگان ،کیلومتر ها یخ ، گرسنگی قوی ترین دشمن آنها بود چون در این فصل یخ دو برابر حالت معمولی بود و در بهترین روز ها هم شکاری برای سیر کردن وجود نداشت ولی راس باید خود را به راکی می رساند حتی اگر مجبور بود از جهنم دل رد می شد .راکی به آنها تعلق داشت و فکر این که زمین هایی که در آن بزرگ شده بود قلمرو گرگ دیگری می شد او را به جنون می کشاند .
این روز ها زیاد به گذشته فکر میکرد خاطراتی که با هر نسیم مثل روشنایی یک کبریت زنده می شدند و به همان سرعت به اعماق ذهنش پرت می شدند ان شب را خوب به خاطر داشت شبی که میشا عزیزش را پیدا کرده بود عجیب بود مه شیرینی یک خاطره بستگی به این داشت که بعد ها چه بر سر صاحبان ان خاطره می امد نمیخواست به یاد بیاورد نگاه سرد و خالی اش را از بالای لبه دره به افق دور دوخته بود.و منتظر ایستاده بود
پلک های خسته اش را با حس رایحه آشنا بست .کمی بعد صدای پنجه هایی که با شتاب به زمین برخورد میکرد و پشت سرش متوقف شد گوش هایش را تیز کرد گرگ ها راه را برای الفا های شکارچی ، بی رحم ترین هایی که راس در دسته داشت باز کردند .
راس از روی شانه برهنه اش در خالی که پایش را به سنگی تکیه داده و خنجر محبوبش را بین دست های خونی اش تاب میداد به قاتل هایی که خود آموزش داده بود نگاه کرد ، بوی خون. این روز ها تنها رایحه ای بود که دوست داشت نفس بکشد ، خون انسان .
فرانک فک بزرگ اش را باز کرد و مرد نیمه جان که تقریبا یک دست و یک پایش از جا کنده شده بود و فقط پوست آن عضو بی فایده را به بدن اش چسپانده بود جلوی پای آلفا روی سنگ های تیز و سرد کوهستان وحشیانه پرت کرد .
" زنده " با غرور و شرارت به آلفا گفت و با احترام عقب رفت .
تمان طور که راس خواسته بود .
بقیه اعضای دسته دوازده نفره جلوی آلفا توقف و سر هایی که در یک کیسه پوستی که از خون قربانی ها لزج و خیس بود کنار مرد که بی جان نفس می کشید انداختند .
راس چرخید و با گردنی کج و همان نگاه سرد پرسید " کسی رو زنده نذاشتین ؟" نگاه اش بعد از اندکی روی فرانک نشست مردی که با رضایت پوزخندی به لب های نازک اش داشت .
" همون طور که خواسته بودین " دستور کامل اجرا شده بود .
ناله های مرد بین نفس های به شمارش افتاده اش رفته رفته کم و کمتر می شد راس از بالا به حیوانی که روی زمین افتاده بود نگاهی بدون ترحم کرد با نوک بوت های چرمی اش همان طور که نزدیک می رفت و به طعمه نزديک میشد پرسید " تو سر برادر منو از تنش جدا کردی " میدانست کار خودش است همه چیز را می دانست که بریده است که پوست را برای خود برداشته که ماشه را کشیده و چه کسی دست هایش را با خون هم خون او شسته ، نزدیک رفت مرد توان حرکت نداشت .
راس دسته خنجر را که از یک استخوان تراشیده شده بود محکم تر گرفت و قبل از این که به سمت مرد هجوم ببرد دید که فرانک چیزی را پیچیده در پوست روی دست نگه داشته .
چقدر کوچک نفس هایش تند تر شد .
فرانک گفت " این تمام چیزی بود که تونستیم پیدا کنیم " سکوت سنگین با غرش آلفا شکست
این تمام چیزی بود که از برادر اش به او باز گشته بود .
نفس های سنگین اش مشت اش را دور قبضه خنجر محکم کرد و بدون گفتن کلمه ای به سمت مرد رفت .
_____________
مثل تاتی تاتی کردن یه بچه است ولی امیدوارم دوستش داشته باشین .
فرانک رو دوست دارم 🐺🔪🔪🔪🔪
STAI LEGGENDO
North star (l.s) by azad
Lupi mannariNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
