باد خشم هر دو گرگ را به مشام آنیکی می رساند. امگا قوز کرده به نقطه روشن بین چند درخت نگاه می کرد با آن چشم های درنده اش و باز نگاه اش روی راس قفل می شد که مثل یک مانع جلو او ایستاده بود و تکان نمی خورد .
راس با تحکم گفت " اگه به اون خانواده حمله کنی جلوت رو می گیرم تنها چیزی که اون مادر و بچه هاش می بینن جنگیدن دو تا گرگ غول پیکره وقتی توی کلبه اش در ها رو قفل کرده و داره از پنجره به بیرون نگاه میکنه ،" اندکی مکث کرد و ادامه داد " این اطراف چه طور مردم هم دیگه رو موقع لزوم خبر میکنن ؟" پرسید و با اخم منتظر جواب ماند .
گرگ سیاه عضلات سفت اش را شل کرد ولس هنوز آماده حمله بود " با شلیک گلوله مثل همه شهر ها و خودت اینو میدونی وقتی یه حیوون یا کسی به خونه ها حمله میکنه مردم یه گلوله شلیک می کنن " هنوز هم از عصبانیت و خشم می لرزید ولی آتش چشم های آبی اش سرد تر شده بود .
از راس نمی ترسید ولی هر چه که بود بلاخره گرگ سیاه عقب کشید و بلافاصله شروع به دویدن در مسیر قبلی کرد و مطمئن شد راس نگاه تند اش را قبل از چرخیدن ببیند .
این یک امتیاز منفی بود احتمالا از قصد پنهان راس خبر داشت . از کشش و میلی که به امگا داشت
فقط اهمیت نمیداد .
راس که متوجه حضور گرگ های غریبه ای در آن حوالی بود با نگاهی مردد به خاطر کمک کردن یا نکردن به آن خانواده بلاخره گردن اش را تاب داد و بلند زوزه کشید احتمالا بلند ترین زوزه آن شب که به گوش مردم آن اطراف چه گرگ و چه انسان رسیده بود .
زوزه الفا چند ثانیه در هوا ماند و به کوه ها خورد قبل از محو شدن .
به محض شنیدن آن زن که نیمه خواب نشسته بود از جا پرید، بزرگ ترین پسر بیدار شد طوری که انگار خواب بدی دیده و با دیدن دو گرگ بالای شیب زمین جایی که دره شروع می شد شروع به بیدار کردن فرزندان اش کرد نگاه اش قفل گرگ ها بود طوری که انگار با کندن چشم هایش آن ها حمله می کنند .
راس نماند تا رفتن آن خانواده به کلبه را تماشا کند در هر صورت این کار را میکردند خطر را به آن زن نشان داد تا محتاط باشد.از بالای شیب زمین به مادر نگاه کرد و گذاشت خوب هیبت اش را به خاطر بسپارد و بترسد تا بار دیگر چنین اشتباهی نکند .
او سریع شروع به دویدن در مسیری که گرگ سیاه از آن رفته بود کرد و اطمینان حاصل کرد برادرش همراهش باشد .چشم های ترسیده مادر آن خانواده او را به یاد ترسی که در چشم های ماده گرگ ها وقتی فصل شکار شروع می شد می انداخت .
در حالی که سم تلاش می کرد پا به پای آن دو حرکت کند راس دوشا دوش گرگ که از لابه لای درختان مثل سایه رد می شد حرکت میکرد .چندان زحمتی نمی کشید .
گرگ سیاه با نفس تندی حاصل از خشم و سرعت زیاد غرید " آدم ها هیچ ضرری به تو نرساندن مگه نه " با خشم نگاهش کوتاهش اش از راس جدا شد و به پاهایش شتاب داد حرفش نه یک سوال بلکه کنایه ای تلخ بود که درد هایی که کشیده بود به صورت راس می کوبید ولی فقط اگر از گذشته الفای کم سن و سال خبر داشت .
YOU ARE READING
North star (l.s) by azad
WerewolfNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
