seventy seven

487 158 119
                                        

H

تو هیچ آرزویی نداری ؟
تو ، تو تنها آرزوی منی این عجیب نیست

L

الکس روی زمین افتاد، زخمی و خسته بود گونه و سینه و پشتش به خاطر پنجه های بی رحم گرگ های وحشی راس به شدت خونریزی داشت .

جوزف پوزخند زد و به سمت او قدم برداشت ولی متوقف شد ، اخم کرد انگار در حال گوش دادن بود ، گرگ ها تا مایل ها قادر به ارتباط برقرار کردن از طریق ذهنشان هستند .

با دیدن لبخند جوزف قلب الکس ایستاد چشم هایش وحشت زده تا آخرین حد با خستگی و نا امیدی به لب های او دوخته شده بود هیچ چیزی از طرف دو برادرش حس نمی کرد وجودش مثل یک برهوت ساکت و خوفناک شده بود .

و این ترسناک بود

" تموم شد، دیگه میتونی بری " سرش را همراه با غرشی پایین آورد تا نجوا کند کلماتش مانند نیش مار سمی بود " نمیدونم از این که زنده ای خوش حال میشی یا نه ولی امروز پنج بار به راحتی میتونستم بکشمت توله "با این حرف ناتوان بودن و ضعفش را در صورتش کوبید  او با همان پوزخند عقب رفت و با حرکت سر به گرگ هایش دستور داد تا راه را برای الکس که باز کنند و حلقه را بشکنند .

گرگ ها از دو طرف کنار رفتند تا به الکس که تا آن لحظه بین بدن هایشان و لبه پرتگاه به دام افتاده بود اجازه عبور بدهند ،وقتی که دیگر دیر بود .

الکس به سختی بلند شد ، اهمیتی به پاهای آسیب دیده و خستگی اش نداد زمین خورد و دوباره ایستاد ، باور نمیکرد ،میخواست باور کند درد و سنگینی وحشتناکی کل قفسه سینه اش را پر کرده بود بی هوده است ، داشت قفسه سینه اش را از هم باز میکرد،   با لنگ زدن شروع به دویدن کرد و از گرگ ها دور شد دیگر اهمیتی به هیچ چیز نمی داد " دروغِ ، لطفا " سیب گلو اش از افکار شوم و بغض لرزید " لطفا ، منو تنها نزارین دروغِ" فکر این که هر دو برادرش مرده باشند او را درون شعله های جهنم می انداخت دوید و از کوه پائین رفت .
کور سوی امیدی هنوز سد راه اشک های گرمی شده بود که با وزش باد در چشم هایش جمع شده بود

****

هری زوزه کشید صدایش در انتها تحلیل رفت و مانند یک ناله ناامید خاموش شد دیگر نفسی برای فریاد زدن و زوزه کشیدن برای درخواست کمک نداشت و نه توانی برای تقلا ، حنجره اش می سوخته صدایش خراشیده بود

نفس نفس زد و دوباره چانه اش را از روی خاک بلند کرد نیمی از بدنش زیر سنگ بزرگ گیر کرده بود ، چند نفس عمیق کشید پنجه هایش را به زمین زد و تلاش کرد بلند شود .

North star  (l.s) by  azadWhere stories live. Discover now