" خبر هایی از راکی دارم ، یه مشکل داریم " فرانک گفت و لحن جدی اش حاکی از وخامت موضع بود .خواندن چهره آن گرگ بیشتر اوقات غیر ممکن بود همیشه آرام و سرد درست مثل الان
ولی راس انقدر او را می شناخت ه با دیدن چشم هایش اخم کند
نمی شود به صداقت یک روباه اعتماد کرد پس حرفشان را جدی بگیر و باور نکن .این را همه میدانستند ، مخصوصا گرگ ها ، روباه ها از آن دسته موجوداتی بودند که منفعتشان در هر چه بود همان ارباب شان می شد
کمی دور تر داخل فرورفتگی زمین که پوشیده از برف و چند درخت که پنهان شدن بین آنها غیر ممکن بود ، صدای جیغ های روباه سرخ سکوت را می شکست .
راس مقابل مرد تنومندی که پای یک روباه سرخ را در یک مشت و او را مثل کاه بین زمین و هوا حین دیت و پا زدن نگه داشته بود گویی میخواست پوستش را بکند با آرامش ایستاده بود .
میانه روباه ها و گرگ ها چندان خوب نبود .و این مسئله مربوط به امروز یا دیروز نبود.
سالیان سال بود که این خصومت و نفرت ادامه داشت و از طرف گرگ ها دلیلش به ذات دو روی روباه ها نسبت داده می شد .
راس با اشاره سر دستور داد روباه را که سر و صورت اش خونی و جای جای خز تیره اش پاره و شکافته بود روی زمین بیاندازند .
الفای درشت هیکل انگشت هایش را با بی رحمی و پوزخند ی که چاشنی اخم اش شده بود باز کرد و جثه کوچک روباه به شدت با برف که از قبل با خون روباه سرخ شده بود برخورد کرد .
_ اخخخخ آی
روباه جنین وار خود را جمع کرد و به خاطر زخم هایش که جای پنجه و دندان های آلفا های راس بود ناله نازکی از گلویش که از فریاد زیاد خراشیده بود خارج شد و لبخند رضایت مندی به لب های راس داد .
باد اندکی بین خز ها و موهای بلند می پیچید .
گاه گداری ساکت می شد و بعد دوباره شروع به وزیدن می کرد .
بر آمدگی زمین آن ها را که در قسمت پایینی یک تپه برفی ایستاده بودند خوب از چشم بقیه پگ مخفی کرده بود .
راس شروع کرد همان طور که مثل یک مصیبت یا بلا بالای سر روباه که از نفس افتاده بود ایستاده بود " نگران فرار کردنت نیستم ، چون گرگ های من حتی قبل از این که سه قدم برداری یا حتی نفس بکشی دست و پا های لاغرت رو از بدن کثیفت می کنن " با نگاه تیره و تیزش که نفرت در ان موج می زد متکبرانه رو به بیچارگی که در چشم های ترسیده روباه می دید گفت سینه اش را جلو و فک اش قفل بود بی رحم و سرد ، این همان راس آشنا بود که آوازه بی رحمی اش به دهان به دهان چرخیده بود .
مردمک های لرزان روباه روی راس قفل شده بود دست هایش بی حس و یخ زده زیر بدن اش جمع شد و شروع به تبدیل شدن کرد به خاطر زخم های عمیق جای جای بدنش مثل مار به خودش پیچید صدای برخورد دندان هایش داشت اعصاب الفا را به هم و صبر اش را تمام می کرد گویی زیر دلش می گفت " منو بخور" راس میلش را با فشار دادن دندان هایش عقب نگه داشت .
YOU ARE READING
North star (l.s) by azad
WerewolfNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
