E
Why is it cloudy when you are sad?
L
ادوارد به لویی نگاه کرد که با چشم های گیج به او خیره شده بود پسری که چیزی از این ماجرا نمی دانست ، از قول و قرار ها ، کوچک و بیگناه به نظر می رسید. حس کرد هرگز نمی خواهد به این موجود دوست داشتنی و شیرین دروغ بگوید .
و حالا ادوارد دلیل سکوت هری را می دانست .ترس از عوض شدن طرز نگاه لویی ، فریبکارانه به نظر می رسید و اگر با شنیدن این حرف که تو نمی توانی فقط متعلق به هری باشی به این که با حیله برای سوءاستفاده توسط این سه گرگ به کوه ها آورده شده بود فکر میکرد جای تعجبی نداشت اگر میترسید یا فرار میکرد ادوارد به او حق میداد و دلش میخواست سر هری را به درخت یا سنگی بکوبد .
ادوارد حتی به سوزش سیلی روی گونه اش ، فریاد ها، مشت های پی در پی روی قفسه سینه اش و چیز های دیگر فکر کرد.
با چشم های باز کابوس میدید .وقتی پدرش عصبانی و پر از کینه های چند متر آن طرف تر پشت لویی بود بین گرگ هایی که مثل او فکر میکردند .مثل او می دیدند.
این دقیقا بعد از این بود که متوجه نگاه خیره پدرش شد بین گرگینه ها با نگاهی ناخوانا به آن ها چشم دوخته بود .درست مثل نصف گله که به آنها خیره شده بودند .
ستاره ها برهنه شده بودند باد سکوت کرده بود و صدا ها خاموش شده بودن زوزه ای شنیده نمی شد .
چشم های ادوارد از زیر ابرو های گره خورده و مژه های تیره به سمت چهره هری که با نگاه خشمگین به او اخطار میداد و در پس نگاه تندش با التماس او را ساکت میکرد تا لب هایش را به هم بدوزد چرخید .
پشت سر لویی آتش نوری طلایی و گرگ ها در هیاهو بودند پر جنب و جوش و صدا ی آخرین زوزه ها دل شب را می شکافت ، فقط یک زوزه ،خانواده اش که منتظر این پسر بودند .
برای سوال کردن شنیدن جواب ها و تصمیم گیری.
هری غرید و باعث پریدن شانه های لویی شد ، هیچ وقت به این صدا عادت نمی کرد. نه وقتی تهدید امیز و خشن بود .
"بکش عقب " صدای بم که با رگه هایی از خشم کلفت تر و خش دار تر شده بود در جمجمه ادوارد پیچید .
هر دو برادر تند و سنگین نفس می کشیدند انگار فاصله ای تا پریدن روی دیگری و حمله نداشتند ادوارد اخطار هری را نادیده گرفت
چشم های سبز تیره اش که راز آلود تر از تاریک ترین جنگل ها بود را از هری گرفت ، او را نادیده گرفت ، غرش هایش و صدایش در سرش ، فریاد های بلند و زمزمه های کوتاه .
الکس پشت ادوارد بود او زود تر از هری ضعف برادرش را در مقابل نگاه چشم های آبی و لب های کوچک و نازک لویی که شبیه ظریف ترین گلبرگ غنچه های نو شکفته بود دید ،برادری که میتوانست یک خرس را به تنهایی شکار کند وحشی ترین سگ ها را بدرد و قلبشان را از سینه فقط با یک گاز در بیاورد .
VOCÊ ESTÁ LENDO
North star (l.s) by azad
LobisomemNORTH STAR هیچ وقت نباید یه گرگ رو بکشی, برادرش همیشه برای انتقام بر میگرده H تو نمی تونی منو سرزنش کنی من فقط از جفتم محافظت کردم. L genre_ werewolf STYLES TRIPLET...
