🐞17🐺

260 30 0
                                    

🐺علی احسان🐺

وقتی بیهوش شد نگران شدم.
میدونستم زیاده روی کردم و بدن ظریفش در برابر بدن هیکلی و تنومندم زیادی شکننده و آسیب پذیر بود!

روی پیشونیش رو بوسیدم.
چجوری میخواستم این طفل معصوم رو بیارم توی بازی انتقامی که میخوام بگیرم؟!
روز به روز داشتم علاقه مند تر میشدم و هر بار لمس کردنش حالم رو خوب میکرد و از لاک سخت و بی حسم بیرون میومدم!
اون دقیقا مثه نوری میون تاریکی بود برام!

پشت بهش دراز کشیدم و بغلش کردم و توی آغوشم فشردمش.
به راننده پیام دادم که ما رو ببره سمت خونه ی مجردیم.
طبیعتا نمیشد اترس رو توی این حالت برد عمارت و نمیتونست زیر سوال و جواب های پدرش سالم بیرون بیاد و پای منم گیر بود که چرا گذاشتم الکل بخوره و حتی سکس کنه!

کتم رو دور تنش پیچوندم.
عین پتو کل بدنش رو پوشوند.
شلوار و پیرهنم رو تنم کردم و بغلش کردم و وقتی راننده کنار خونه ام نگه داشت سریع پیاده شدم و بهش پولی به عنوان رشوه دادم که چیزی به کسی نگه!

در رو با پا باز کردم و وارد خونه شدم.
سمت اتاق خواب بردمش و روی تخت خوابوندمش و سمت آشپرخونه رفتم تا یه چیزی درست کنم.
میدونستم اون همه فشار به بدنش حسابی گرسنه اش میکنه!

دو بسته مرغ درآوردن و پودر سوخاری درآوردم و مواد روی مرغ سوراخیرو حاضر کردم و شروع کردم به درست کردنش.
خسته بودم اما گرسنگی اترس مهم تر بود!

مرغ های سوخاری شده رو توی ماهیتابه ی پر روغن گذاشتم و شعله رو کم کردم تا حاضر بشه و گوجه و خیار شور رو خورد کردم و دو تا نون ساندویچی از جا نونی برداشتم و چند تیکهشون کردم.
میز رو چیدم.
سمت اتاق خواب رفتم که دیدم روی تخت نشسته و داره چشاش رو میماله.
لبخندی به کیوتیش زدم.
وقتی رفتم سمتش تازه متوجه ی اشک هاش شدم.
جلوی پاهای آویزون از تختش روی زانو هام وایسادم و دست هاش رو کنار زدم و اشک هاش رو پاک کردم و لب زدم:
درد داری کوچولوی من؟!

سیلی به سینه ام زد و گفت:
تو هیولات رو محکم فرو کردی توم...دردم اومد!

روی دستش که زده بودم رو بوسیدم و بلند شدم و روی پیشونیش رو بوسیدم و خیره به آبی چشاش لب زدم:
خودم اونقدری قربونت میرم تا خوب بشی...خوبه عروسکم؟!

با ناز لبخندی زد و گفت:
اوهوم...اوهوم!

خندیدم و گازی از گونه اش گرفتم و لب زدم:
ای پدر صلواتی واقعا راضی میشی بمیرم بخاطرت؟!

خندید و دست هاش رو دور گردنم حلقه کرد و گفت:
فعلا بریم حموم خودم رو بشورم خوشگل بشم باز بعدا فکر میکنم راجبش!

اونقدری خوردنی بود که کوچیک ترین نزدیکی و لمس تنش باعث میشد بخوام ببوسمش!
بغلش کردمو روی گردنش رو بوسید و سمت حموم بردمش و توی وان نشوندمش و خودمم رفتم توی وان پشتش نشستم!

🧚🏻‍♂️in his name🤵🏻Opowieści tętniące życiem. Odkryj je teraz