متین فقط خودش رو توی آغوش یونگی پنهان کرد و با صدایی که میلرزید اروم گفت:
- بیا از اینجا بریم بیا از اینجا بریم لطفا
یونگی که دید از متین جوابی بیرون نمیاد سمت اتاق برگشت و با دیدن قفس مارهای گوشه اتاق که یه کلید از سقفش آویزون بود نچ کلافه ای کشید
توی تمام قرارداد های متین خیلی واضح ذکر شده بود نباید از حیوانات استفاده بشه و حالا بازم این کارگردان های بی مسئولیت بیخیال مفاد قرارداد شده بودن به محض خروج از این برنامه حتما از کمپانی میخواست که با این کارگردان برخورد اساسی کنه
چند تا ضربه کوتاه به کمر متین زد و آهسته کنار گوشش گفت:
- خیلی خب باشه آروم باش تو این بیرون بمون من میرم داخل کلید رو میارم بعدش خیلی سریع از اینجا میریم
اما درست زمان جدا شدنشون متین با ترس دستش رو گرفت:
- نه نرو داخل نیشت میزنن مارا خطرناکن
- متین هیچی نمیشه نمیان که تو برنامه از مار سمی استفاده کنن هیچی نمیشه این بیرون بمون من زود برمیگردم
داخل رفت و اطراف رو نگاه کرد و با دیدن چندتا چوب که باید به هم وصل میکرد تا بشه به عنوان چنگک ازش استفاده بشه یه گوشه نشست و خیلی سریع چوب ها رو با چسب بهم متصل کرد چوب رو روی حلقه کلید انداخت و کلید رو به سمت خودش کشید و کاملا بی خطر از اتاق فرار بیرون زد.
مشکل متین با هولی حل شده بود اما هنوزم از بقیه حیوانات بجز هولی میترسید هرچند که حتی وقتایی که هولی زیادی درد داشت و با بیقراری غرش میکرد کاملا نامحسوس از هولی هم فاصله میگرفت
با خروج یونگی از اتاق متین نفس راحتی کشید و سمتش برگشت و با نگرانی پرسید:
- نیشت نزدن؟
یونگی در حال رفتن به سمت خروجی دست متین رو گرفت و دنبال خودش کشید و جواب داد:
- حتی بهم نزدیکم نشدن بیا بریم.
هردو وارد اتاق بعدی که شبیه یه محفل سنتی عروسی بود شدن و در حال گشتن دنبال سر نخ جدید بین ماکت های توی اتاق متین که از ترسیدنش جلوی دوربین خجالت میکشید سعی کرد یجوری گندش رو درست کنه پس یونگی رو صدا زد:
- هیونگ؟
یونگی در حالی که دستش رو تا ته توی لباس ماکت پیرزن کرده بود هووومی کشید و متین خیلی یهویی و شیطنت آمیز پرسید:
- اگه ازت فیل بخوام برام میخری؟
خب در واقع اگر جلوی دوربین نبودن جواب یونگی این بود "اگه بعدش قبول کنی باهام ازدواج کنی و با هم توی خونه مون زندگی کنی هرچی بخوای برات میخرم حتی ماموت" اما متاسفانه حضور اون همه دوربین کارش رو خراب کرد:
- اگه برات فیل بخرم جایی رو داری که نگهش داری؟
- خب میتونه توی اتاق پیش ما بخوابه
یونگی نگاه چپی به متین انداخت و در حال باز کردن بقچه جلوی عروس جواب داد:
YOU ARE READING
The END
Fanfictionفصل آخر از سری مجموعه im not ok و paper cuts دوستان تازه وارد توجه کنید به دلایلی واتپد پارت ها رو به هم ریخته آپ کرده از روی لیست میتونید به ترتیب شماره پارت ها مطالعه کنید این بوک شامل پارت یک تا صد و پنجاه هست
