part 126

734 179 186
                                        

دختر که در حال درست کردن قهوه مشتری بود با خنده گفت:
- نه بابا دوست دختر چیه دوستشه کدوم دختری میتونه این پسره سرتق رو تحمل کنه اخه

دختر تازه وارد انگار که یه فن سفت و سخت باشه با چشمای قلبی گفت:
- دلت میاد بهش بگی سرتق
باریستا که یه زن میانسال بود با خنده گفت:

- یکم که اینجا بمونی روزایی رو میبینی که میاد کل اینجا رو میزاره رو سرش و هیچکیم نمیتونه ساکتش کنه اون موقع تو هم دلت میاد بهش بگی سرتق
هاجین سفارش رو دست متین داد و گفت:

- داری میای یه کادو ارزون بگیر باز برنداری یه چیز گرون بیاری کادو من به چشم نیاد
متین ابرویی بالا انداخت و با شیطنت گفت:

- من خودم کادو ام کادو واسه چی بیارم آخه
هاجین فقط چپ چپ به متین نگاه کرد و متین با خنده تشکر و خداحافظی کرد و رفت

شل به دست بالای سر اسکوپس ایستاد و با لبخند اما مودبانه سلام کرد:
- سلام هیونگ نیم معذرت میخوام اگر دیر کردم

اسکوپس از جا بلند شد و مثل خودش مودبانه جواب داد
- مشکلی نیست به هر حال از فعالیت کنار گذاشته شدم کار دیگه ای نداشتم انجام بدم

- خب امروز یه کار واسه انجام دادن داریم آماده اید بریم؟
سونگچول سری تکون داد و همراه متین راه افتاد متین عینک آفتابیش رو به چشم زد و کلاه هودیش رو روی سرش کشید اسکوپس متعجب گفت:

- ماسک نمیزنی؟
متین در حالی که دست ازادش رو توی جیب شلوارش فرو کرده بود گفت:

- وقتی ماسک میزنی دو حالت داره یا سرما خوردی یا ایدولی که البته وقتی خوش تیپ و خوش قد و بالایی کسی اون اولی رو باور نمیکنه بنابراین اصلا خودتو تابلو نکن فقط وانمود کن چشات به آفتاب حساسیت داره

سونگچول شونه بالا انداخت ماسکش رو توی جیبش گذاشت و عینک زد و بعد کلاه نقاب دارش رو روی صورتش کشید
با دیدن متین که به جای رفتن سمت پارکینگ وارد پیاده رو شد خودش رو با دو گام بلند به متین رسوند و پرسید:

- با ماشین نمیریم؟
متین فقط کوتاه جواب داد:
- نه
سونگچول تقریبا نگران شد دو تا ایدول اونم بدون منیجر یا بادیگارد اونم وسط خیابون؟ پس برای همین بود که جونگهان میگفت این ادم زیادی عجیبه

تمام راه رو هر دو سکوت کردن بالاخره وقتی سونگچول از این سکوت حوصله اش سر رفت برای شسکتنش پیش قدم شد:
- کجا داریم میریم؟

- یه جا که استرست رو تخلیه کنی
سونگچول پوزخند زد. تخلیه استرس؟ همه مشاوره های قبلی هم همین رو گفته بودن به چیزای خوب فکر کن تو بهترینی تو میتونی به خودت انرژی منفی نده سعی کن ارامش داشته باشی مدیتشن کن یوگا کار کن اما هیچ کدوم راهکار مناسبی نبود هیچ کدوم جواب نداده بود
همراه متین وارد سالن مترو شد و گفت:

The ENDWo Geschichten leben. Entdecke jetzt