هر آدمی فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی خوب میکنه.
و
فقط یه نفرو داره که حالشو خیلی بد میکنه...!
بیچاره اونی که این دونفرش یه نفره🙃
پ ن:معنیobiymyآغوش هست
#گی_کاپل
🌻پریا🌻
نشسته بودم رو توالت و پشت هم به فرید فحش میدادم. _فریییییییییییید، بمیری، این چه بلایی بود سرم اومد، آیییییییی، فرییییییید. فرید_درو باز کن ببینم چیشده؟؟!!؟؟!!؟؟ همینم مونده بود منو در حال ریدن ببینه_فرید بخدا از در بیای تو به هفتاد روش سامورایی گاییدمت! فرید_چت شده آخه؟ _درد دارم درد!نمی تونم لوبیاپلو رو پس بدم. فرید_ای وای، همونجا بشین برات مسهل بیارم. _کار من از مسهل گذشته، ملین بیار!
یک ساعت بعد
فرید_کبی جان؟ بی حال گفتم_هوووم؟؟؟؟ فرید_بهتری؟ سرمو گذاشتم رو شکمش و گفتم_نچ! فرید_دیگه اینکارو نمیکنیم.! اخم کردم_کدوم کار!؟؟ فرید_دیگه آنال سکس تعطیل. _غلط کردی مگه دسته توعه؟ فرید_پس دست کیه؟ _منه منه کله گنده. فرید_جوجه طلایی بازی میکنی؟؟؟؟؟؟ _عهه فرید!داستان موردعلاقمون بود. فرید_فکر میکردم انار و ماهی داستان موردعلاقمونه؟ _پس برام تعریف کن. فرید_لوس نشو بهت نمیاد. _فررررید. فرید_خیله خب! یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر خدای ماهی ها هیشکی نبود. توی یه باغ بزرگ و رنگارنگ پر رنگای قشنگ میوهها رنگ و وارنگ یه حوض کوچیکِ آبی بود کنار حوض یه درخت انار بود. روی درخت یه انار کوچولو توی حوض یه ماهی کوچولو انار و ماهی باهم دوست بودن. ماهی همش زیر درخت شنا میکرد انار کوچولوی عاقل قصهی ما همش میگفت ماهی جونم دوست خوب و مهربونم یکم ازم فاصله بگیر باد میوزه اگه یه وقت... ماهی کوچولوی قصمون ماهیه خنگ و بی غصمون به حرف انار گوش نمیداد بد به دلش راه نمیداد. تا اینکه یه روز سرد باد سر زد به باغشون هوهو و هوهو وزید و وزید تا که به انار رسید انار کوچولوی قصمون از درختش جدا شد توی هوا چرخید و رقصید تا که به روی آب رسید... اون روز وقتی باغبون اومد به باغش سر بزنه دید که ماهی مرده و یه انار کوچولوی ترک خورده روی سطح آبه... بالا رفتیم ماست بود پایین اومدیم دوغ بود قصهی ما دروغ بود...
Ops! Esta imagem não segue nossas diretrizes de conteúdo. Para continuar a publicação, tente removê-la ou carregar outra.