part 25 (S2)

293 71 479
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

لی با شنیدن فریاد ییبو قهقه ای زد و عقب رفت. ژان با حس نکردن هیچ درد و شلیک گلوله ای، بدن منصبض شده اش رو شل کرد و چشم هاش رو باز کرد.

ییبو با خشم فریاد کشید.

_ تو عقلت رو از دست دادی...عقده حقارت کورت کرده...چطور انقدر حسود شدی؟

با هر کلمه ای که ییبو میگفت، خشم توی وجود لی بیشتر میشد و با سوالی که پرسید، صبرش رو از دست داد و بعد از خیز برداشتن به طرفش، مشت محکمی توی صورتش کوبید.

لی: تو آشغال عوضی...من حسود و عقده ایم؟ چطور جرعت میکنی همچین حرفی بزنی

_ به هرحال اگه حقیقت نبود که انقدر عصبانیت نمیکرد

لی با خشم مشت دیگه ای توی صورتش کوبید و یقه اش رو گرفت.

لی: همه اینا تقصیر توعه...تو باعث شدی من اینطور نادیده گرفته بشم...تو با بازی کردن نقش یه بچه یتیم مظلوم...همه توجه هارو به خودت جلب کردی...اونی که عقده داره تویی نه من

ییبو که هرگز فکرش رو نمیکرد لی اینطوری بهش توهین کنه، بهت زده بهش خیره شد. ژان که تمام مدت با خشمی توام با ناراحتی بهشون نگاه میکرد، با شنیدن این حرف ها و سکوت از روی بهت ییبو، خودش به حرف اومد.

+ مگه با این حرف ها خودت رو راضی کنی....تو هیچوقت هیچی نبودی وانگ لی و فقط احمقانه تلاش میکردی خودی نشون بدی....ولی متاسفم در مقابل ییبو تو هیچ شانسی نداری...حتی اگه همه چی بین شما برابر بود، بازم ییبو چندین قدم ازت جلوتر بود...تو برای رسیدن بهش زیادی عقبی

لی: خفه شو...خفه شو

+ با خودت چی فکر کردی؟ فکر کردی مارو میگیری...ماهم التماست میکنیم و دلت خنک میشه؟ سخت در اشتباهی

لی: حتما همینطوره...اول حسابی از خجالتتون درمیام...بعدش هم برای همیشه میفرستمتون به جهنم....

سرش رو که به طرف ژان برگردونده بود، دوباره به سمت ییبو چرخوند و با لبخند دیوانه واری به ییبو خیره شد.

لی: نظرت چیه پسر عمو؟ دوست داری مثل قبلا باهم مبارزه کنیم؟ ولی این دفعه یک طرفه اس

قبل از اینکه ییبو فرصت کنه از بهت چهره وحشتناک و دیوانه واری که از لی میدید دربیاد، مشت های محکمش روی صورت و تنش نشست.

با هر مشتی که ییبو میخورد، ژان حس میکرد خشم توی وجودش بیشتر میشد. نمیفهمید چرا انگار داره درد اون مشت هارو احساس میکنه.

+ لعنت بهش آشغال....چطور میتونی باهاش این کارو بکنی...قسم میخورم دستام باز بشه...خودم خونتو میریزم

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now