لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
ییبو برخلاف تک تک سلول هاش که نرفتن رو فریاد میزد، قدم هاش رو سریع تر برداشت و بدون برداشتن نگاهش از چهره ژان، عقب رفت.
فاصله ای تا در سوله نداشت که تایمر صفر شد!
ناخوداگاه دستش رو جلو صورتش گرفت و چشم هاش رو بست. ولی وقتی حس کرد هیچ اتفاقی نیوفتاده، آروم دستش رو پایین آورد.
کمی با بهت به اطراف نگاه کرد و با پیچیدن صدای هیجان زده سهون توی گوشش، به خودش اومد. حس میکرد فشار وحشتناکی از روی برداشته شد و انرژی از تنش بیرون کشیده شد.
سهون: موفق شدیم...موفق شدیم ییبو.....نشد....منفجر نشد
ییبو با هضم این موضوع، با سرعت به طرف ژان دوید. خودش رو بهش رسوند و مقابلش نشست. سر ژان پایین بود و هیچ حرکتی نمیکرد.
ییبو احساس میکرد به سختی میتونه نفس بکشه. چرا ژان هیچ تکونی نمیخورد؟ آروم دست لرزونش رو بالا آورد و روی صورتش گذاشت.
_ ژان...؟
با تکون خورد سرش و باز شدن چشم هاش، نفس عمیقی کشید. ناخوداگاه خودش رو جلو کشید و محکم بغلش کرد. ولی سریع عقب کشید و تند تند مشغول باز کردن دست و پاهاش و بمب شد.
اون طرف هم میتونست صدای همهمه سهون و بقیه رو بشنوه. ولی تمرکزش روی ژان بود. ژان با باز شدن دست و پاهاش، آروم از سرجاش بلند شد.
ییبو هم همزمان مقابلش ایستاد و وقتی از حالش مطمئن شد، به طرف در راه افتاد.
_ سهون بیمارستان میبینمت
سهون: باشه....اونورم همه چی اوکیه....بیمارستان برات توضیح میدم
_ باشه
ژان با قدم های آرومی دنبالش میرفت. سرش درد میکرد و هنوز نمیتونست رفتار ییبو رو درست درک کنه. طوریکه نگرانش بود، ترسیده بود و الان با آروم شدن اوضاع، بی توجه بهش درحال بیرون رفتن بود.
ییبو زودتر از ژان از سوله خارج شد و وقتی ژان بهش رسید، ییبو توی ماشین بود و در سمت شاگرد باز بود. ژان سراسر تردید سوار شد و ییبو سریع راه افتاد.
ژان سرش رو پایین انداخت و لب هاش رو روی هم فشار میداد. با قرار گرفتن دست ییبو زیرچونش، تقریبا از جاش پرید و صدای سرد ییبو توی گوشش پیچید.
_ سرت آسیب دیده، ننداز پایین تا برسیم بیمارستان
ژان باشه کوتاهی زمزمه کرد. حتی مطمئن نبود به گوش ییبو رسیده یا نه، ولی با برداشته شدن دستش، حدس زد شنیده باشه.
هنوز نمیفهمید دقیقا چه اتفاقی افتاده و ماجرا چی بوده. تمام وجودش التماس میکرد از ییبو بپرسه ولی جرعتش رو نداشت. پس تا رسیدن به بیمارستان سکوت کرد.
ESTÁS LEYENDO
THE GAME OF DESTINY
AcciónFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
