part 51 (S2)

281 63 534
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

یقه بافتش رو مرتب کرد و دستی توی موهاش کشید. ساعتش رو روی مچش بست و کتش رو برداشت. بعد از پوشیدنش، ادکلنش رو روی گردن و مچ هاش اسپری کرد و به طرف سهون که تمام مدت بهش خیره بود برگشت.

+ چطورم؟

سهون: مثل همیشه

+ یعنی چطوری؟

سهون: هات و سکسی....

ژان نیشخند ریزی زد و لبه تخت نشست.

+ درد که نداری؟

سهون: نه خوبم...نیازی نیست نگرانم باشی

+ زود برمیگردم

سهون: کسی مجبورت نکرده

+ هی اوه سهون...نکنه دیگه دلت نمیخواد همراهیم کنی؟

سهون: انقدر دراماکویین نباش ژان و بذار از تعطیلات اجباریم لذت ببرم

+ من رو باش که به خاطر تنها گذاشتنش عذاب وجدان داشتم

سهون: نداشته باش....با مارک میری؟

+ اره

سهون: خیلی خب...برو دیرت میشه...

ژان چشم هاش رو توی حدقه چرخوند و از سرجاش بلند شد. بدون اینکه نگاهش کنه من رفتمی گفت. سهون ریز ریز به واکنش هاش میخندید و درست قبل از بیرون رفتنش از اتاق گفت:

سهون: هی ژان...موبایلم دستمه

ژان به من چه ای زیرلب گفت و از اتاق بیرون رفت. همونطور که بابت این ملاقات های ناگهانی و تنها بودنش غر میزد، به طرف ماشین رفت‌.

ولی با چیزی که دید توی چند قدمی ماشین متوقف شد. با دیدن تیپ جذاب مارک، سوتی زد و نگاهش رو از سر تا پاش چرخوند.

مارک: چیه رئیس؟

+ واو...اولین باره اینطوری میبینمت...جذاب شدی

مارک درحالیکه نیشخندی روی لب هاش بود، چشمکی زد.

مارک: بعضی جنبه ها رو باید برای مواقع خاص گذاشت

+ اوه...البته....سوپرایزم کردی....

زبون ژان واقعا از حجمی که مارک میتونست جذاب باشه بند اومده بود. گرچه همیشه جذاب بود ولی حالا، با این تیپ، یکم فراتر از تصوراتش بود.

مارک: بریم؟

+ البته چرا که نه

هردوشون سوار شدن و حدود نیم ساعت بعد، ماشین رو نزدیک مقصدشون پارک کردن و پیاده شدن. ژان کتش رو توی تنش مرتب کرد و با یک قدم فاصله، جلوتر از مارک به طرف ورودی رفت.

با قرار گرفتن نگهبان مقابلشون، مارک کارت عضویت وی ای پیشون رو مقابلش گرفت و نگهبان به محض دیدنش، تا کمر خم شد و بعد از مقابلشون کنار رفت.

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now