لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
تمامی روند معامله و توضیحات جایگزینی باند بلادی مانستر با دارک مون، خیلی خوب و راحت پیش رفت. همه چی آروم بود و باعث میشد همشون از این بابت خوشحال باشن.
بعد از اتمام معامله و رفتن طرف مقابل، ییبو به طرف ژان برگشت و به چهره اش که حالا کمی از جدیتش کم شده بود نگاه کرد.
_ انگار این دفعه دیگه خبری از تیر و تفنگ نیست. واقعا داشتم از این حجم درگیری خسته میشدم
ژان نفسش رو بیرون داد و همزمان سرش رو به نشون موافقت بالا و پایین کرد.
+ راست میگی...یادم رفته بود بدون درگیری هم میشه کار کرد
هردو همزمان بلند شدن تا برگردن ولی پیچیدن صدایی توی گوششون، همشون رو سرجاشون خشک کرد. چند لحظه ای طول کشید تا صدای گیج و متعجب مارک، توی گوششون بپیچه.
مارک: این...این صدای شلیک گلوله بود؟
هیچکس موفق نشد جواب بده چون موجی از گلوله به سمتشون روانه شد. همشون خیلی سریع اسلحه ها رو بیرون کشیدن و جاهای مختلفی از اون انباری بزرگ پناه گرفتن.
خوشبختانه تعداد زیاد ستون ها و شلوغی انبار باعث میشد راحت بتونن مخفی بشن. با سکوت و وقفه کوتاهی که ایجاد شد، ژان صداش رو بالا برد.
+ همه خوبید؟؟ کسی زخمی نشده؟
خیلی سریع جواب کوتاه همه که نشون از حال خوبشون میداد توی گوشش پیچید. ولی فرصت حرف دیگه ای نشد چون عده زیادی سیاه پوش، بهشون حمله کردن.
ژان نگاهی به ییبو که با فاصله کمی ازش پشت یکی از ستون ها مخفی شده بود انداخت. نیازی به حرف زدن نبود، ییبو خیلی راحت متوجه منظورش شد و سرش رو به نشون تایید تکون داد.
ژان خشاب اسلحه اش رو چک کرد و آماده شد. با شمارش بی صدای ییبو، از مخفی گاهش بیرون دوید و با چند شلیک دقیق، موفق شد چندتا از مهاجم هارو از پا در بیاره.
بعد خودش رو به ستونی که به در نزدیک تر بود رسوند. حالا به چانیول و سهون هم دید داشت.
+ هون...
سهون سرش رو به طرفش چرخوند و منتظر بهش نگاه کرد.
+ تعدادشون زیاده...فقط باید بزنیم بیرون
سهون: باشه....دوتا خروجی داره...ما میریم اون سمت و دورشون میزنیم....بعد از فرصت استفاده میکنیم خارج میشیم
+ ما سعی میکنیم زودتر بریم بیرون و ماشین رو بیاریم
سهون سریی تکون داد و با اشاره کوتاهی به چانیول، خلاف جهت ییبو و ژان شروع به حرکت کردن. صدای شلیک گلوله توی گوش و بوی باروت توی بینیشون میپیچید.
CZYTASZ
THE GAME OF DESTINY
AkcjaFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
