لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(گفته بودم احتمالا چهارشنبه پارت نداریم.
ولی کامنت ها به قدری خوشحالم کرد که تمام تلاشمو کردم حداقل امشب پارت رو بهتون برسونم.
پس بریم که داشته باشیم پارت جدید با حقایق جدید رو!)
_ ما تمام مدت حرف هاتون رو میشنیدیم و خب نیاز داشتیم بعد از مرگت مدرکی برای کارهات داشته باشیم....حالا فهمیدی تنها کسی که اینجا باهوشه تو نیستی؟
× میبینم زبون دراز شیائو ژان روی توهم زیادی تاثیر گذاشته....فکر میکنی میتونی نجاتش بدی؟
_ فکر میکنی نمیتونم؟
با اتمام حرفش، نیشخندی زد و دو نفری که اسلحه هاشون رو به طرفشون گفته بودن، با شلیک چانیول روی زمین افتاده بودن و اسلحه سهون، روی سر سونگ هوا قرار داشت.
سهون: ژان....
+ خوبم هون
ییبو که حالا خیالش از اونا راحت شده بود، با نگرانی به طرف ژان برگشت.
_ لعنتی گفتم بذار زودتر دخالت کنیم....نباید به حرفت گوش میدادم...باید میمردی که برسیم؟
ژان لبخند محوی زد.
+ فعلا که به موقع اومدی
ییبو دست آسیب دیده اش رو توی دستش گرفت و به پشت دست کبود و خون مرده اش نگاه کرد.
_ لعنتی...ببین چه بلایی سرش اورده
با خشم به طرف سونگ هوا که حالا به لطف سهون و چانیول روی زمین زانو زده بود و به خاطر ضربه توی سرش شدیدا گیج بود، رفت و مشت محکمی توی صورتش کوبید. با افتادش روی زمین، به طرفش رفت.
یقه اش رو محکم گرفت و با مشت های محکمی، تمام خشم و نفرتش رو خالی کرد. چهره داغون شده و غرق در خون سونگ هوا، باعث میشد خیلی خیلی کم، احساس آرامش کنه.
توی این فرصت، سهون خودش رو به ژان رسونده بود و سر تا پاش رو بررسی میکرد. دستش رو خیلی سریع با پارچه ای که همیشه همراهش بود بست و کمکش کرد به طرف سونگ هوا برن.
+ خوبم هون...حداقل پاهام خوبه
سهون: خفه شو
تشر جدی سهون، دهنش رو بست و حالا بالاسر ییبو و سونگ هوا ایستاده بودن. بازوی ییبو رو که درحال کشتن سونگ هوا بود گرفت و عقب کشید
+ کافیه ییبو...انرژیتو واسش حروم نکن
ییبو بی حرف عقب کشید و بهش نگاه کرد. چانیول که تا اون لحظه سکوت کرده بود، اسلحه اش رو کف دستش گذاشت و به طرفشون گرفت.
چان: کدومتون میخواد افتخار کشتنش رو داشته باشه؟
ییبو بی حرف اسلحه رو گرفت و نیم نگاهی بهش کرد. چند لحظه بعد سرش رو بالا آورد و توی دست هاش ژان گذاشتش.
YOU ARE READING
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
