part 34 (S3)

331 59 463
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

ادامه فلش بک

قبل از اینکه ژان حرفی بزنه، تماس قطع شد و آدرس براش ارسال شد. ژان بی معطلی پشت فرمون نشست و با سرعت سرسام آوری به طرف محلی که سهون اونجا گیر افتاده بود راه افتاد.

میخواست به مارک یا حتی ییبو خبر بده، ولی تهدیدی که اون شخص کرده بود جدی به نظر میومد. نمیتونست این ریسک رو بکنه که جون سهون رو بیشتر از این به خطر بندازه.

به خاطر سرعت بالاش خیلی طول نکشید تا به آدرسی که براش ارسال شده بود برسه. یک محله خلوت با خونه های بزرگ. سریع از ماشین پیاده و به طرف خونه ای که توی آدرس بهش گفته شده بود رفت.

با دیدن باز بودن در، با احتیاط نگاهی انداخت و وارد شد. فضای خالی محوطه بهش دهن کجی میکرد و سکوت غیرمنتظره ای اون رو در برگرفته بود.

قدم هاش رو آروم و با احتیاط برمیداشت ولی هنوز چند قدم بیشتر نرفته بود که در پشت سرش بسته شد و چند مرد درشت هیکل مقابلش قرار گرفتن.

با اینکه قدرتش برای شکست دادن اون چندتا مرد کافی بود، ولی اسیر بودن سهون مثل زنجیری به پاش بسته شده بود. می‌دونست یک حرکت اشتباه، می‌تونه اون طناب لعنتی رو رها کنه و همه‌چیز تموم شه.

پس بی حرف اجازه داد تمام تنش رو بگردن و تمام سلاح ها و موبایل و سوییچش رو ازش بگیرن. به محض کنار رفتشون، با قدم های بلند جلو رفت تا به ورودی ساختمون خونه رسید. البته که دوتاشون با فاصله کمی دنبالش رفتن.

ولی قبل از اینکه جلوتر بره، از گوشه چشم چیزی دید. سرش رو به طرف چیزی که توجهش رو جلب کرده بود چرخوند و با دیدن استخر بزرگی که سهون بالا سرش آویزون بود، نفس توی سینه اش حبس شد.

قدمی جلو برداشت و آروم اسمش رو زمزمه کرد.

+ سهون.....

چشم های بسته و شقیقه خونیش برای اینکه قلبش رو از تپش بندازه کافی بود. چند قدم دیگه جلوتر رفت و با استشمام بوی عجیبی از داخل استخر، صورتش جمع شد.

خیلی نیاز به دقت نداشت تا بفهمه چیزی که توی استخر هست، به جای آب، اسیده. بوی زننده اش، رنگ ترسناک و بخاری که ازش بیرون میومد. وحشت زده عقب رفت و با ترس و خشم فریاد کشید.

+ کجایی عوضی؟ اگه جرعت داری خودت رو نشون بده

با شنیدن صدایی که انگار از بلندگو پخش میشد، آشفته به اطراف نگاه کرد.

× زودتر از انتظارم رسیدی شیائو ژان

+ تو کی هستی؟

× فکر نمیکنم لازم باشه بدونی

+ فکر کردی سهون رو بدزدی ازت میگذرم؟

× فکر نمیکنی توی موقعیتی نباشی که با من اینطوری حرف بزنی؟

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now