لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
جینیونگ که پشت فرمون بود با شنیدن صدای فریادش، سریع ماشین رو روشن کرد و به جایی که ییبو گفته بود رفت. نفس همه از استرس توی سینه هاشون حبس شده بود و منتظر بودن.
چند ثانیه بعد ییبو از دیوار پایین پرید و به طرف ماشین شروع به دویدن کرد. جینیونگ کمی راه افتاد و ژان دستش رو از در ون بیرون برد تا دستش رو بگیره.
گاردها پشت سر ییبو اومده بودن و جینیونگ مجبور شد سرعتش رو بیشتر کنه. ییبو هم سرعت دویدنش رو بیشتر کرد و به موقع دست ژان رو گرفت.
به محض قرار گرفتن یکی از پاهاش روی لبه ون، جینیونگ پاش رو روی گاز فشار داد و ژان با گرفتن یقه ییبو و کمک چانیول، تونست داخل ماشین بکشدش و در رو ببنده.
چند دقیقه ای طول کشید تا کاملا دور بشن و خبری از هیچ تعقیب کننده ای نباشه. توی تمام مدت همشون سکوت کرده بودن و چیزی نمیگفتن.
وقتی بلاخره جینیونگ اعلام کرد همه چی امن و امانه، نفسشون رو بیرون دادن و کم کم نیش های همشون باز شد. فریادشون بابت موفقیت بالا رفت و با تشویق ییبو، بهش نشون دادن کارش عالی بوده.
ژان شونه اش رو فشاری داد و با لبخند آرومی گفت:
+ کارت حرف نداشت
_ ممنون جناب رهبر
ییبو با لبخند تشکری کرد و چشمک ریزی زد. ژان ضربه ای روی شونه جینیونگ زد.
+ برو به آدرسی که میگم میخوام موفقیتمون رو جشن بگیریم
جینیونگ باشه ای گفت و ژان آدرس کلاب مدنظرش رو براش توی مانیتو ماشین وارد کرد.
بعد دوباره نشست و خودش، سهون و چانیول با خیره شدن به ییبو منتظر شدن اتفاقات رو براشون تعریف کنه. مارک و جینیونگم که جلو نشسته بودن با دقت بهش گوش میدادن.
تمام مسیری که به کلاب برسن، ییبو مشغول تعریف و بقیه با دقت بهش گوش میدادن. اعلام رسیدنشون توسط جینیونگ، همزمان شد با پایان حرف ها ییبو.
همه دوباره بابت کارش تحسینش کردن و بعد به طرف کلاب راه افتادن. هنوز چند قدمی از ورودشون نگذشته بود که الک مقابلشون ظاهر شد.
براشون عجیب بود که چرا حتی با یک پیرهن و شلوار ساده انقدر جذاب به نظر میرسه. الک با همه خوش و بش کرد و خودش رو به ژان رسوند.
با لبخند گنده ای ضربه ای به شونه اش زد.
الک: پس موفق شدید آره؟ کارتون عالی بود...خبرش قراره مثل بمب صدا کنه
DU LIEST GERADE
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
