part 45 (S2)

270 67 234
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

جین‌یونگ که پشت فرمون بود با شنیدن صدای فریادش، سریع ماشین رو روشن کرد و به جایی که ییبو گفته بود رفت. نفس همه از استرس توی سینه هاشون حبس شده بود و منتظر بودن.

چند ثانیه بعد ییبو از دیوار پایین پرید و به طرف ماشین شروع به دویدن کرد. جین‌یونگ کمی راه افتاد و ژان دستش رو از در ون بیرون برد تا دستش رو بگیره.

گاردها پشت سر ییبو اومده بودن و جین‌یونگ مجبور شد سرعتش رو بیشتر کنه. ییبو هم سرعت دویدنش رو بیشتر کرد و به موقع دست ژان رو گرفت.

به محض قرار گرفتن یکی از پاهاش روی لبه ون، جین‌یونگ پاش رو روی گاز فشار داد و ژان با گرفتن یقه ییبو و کمک چانیول، تونست داخل ماشین بکشدش و در رو ببنده.

چند دقیقه ای طول کشید تا کاملا دور بشن و خبری از هیچ تعقیب کننده ای نباشه. توی تمام مدت همشون سکوت کرده بودن و چیزی نمیگفتن.

وقتی بلاخره جین‌یونگ اعلام کرد همه چی امن و امانه، نفسشون رو بیرون دادن و کم کم نیش های همشون باز شد. فریادشون بابت موفقیت بالا رفت و با تشویق ییبو، بهش نشون دادن کارش عالی بوده.

ژان شونه اش رو فشاری داد و با لبخند آرومی‌ گفت:

+ کارت حرف نداشت

_ ممنون جناب رهبر

ییبو با لبخند تشکری کرد و چشمک ریزی زد. ژان ضربه ای روی شونه جین‌یونگ زد.

+ برو به آدرسی که میگم میخوام موفقیتمون رو جشن بگیریم

جین‌یونگ باشه ای گفت و ژان آدرس کلاب مدنظرش رو براش توی مانیتو ماشین وارد کرد.

بعد دوباره نشست و خودش، سهون و چانیول با خیره شدن به ییبو منتظر شدن اتفاقات رو براشون تعریف کنه. مارک و جین‌یونگم که جلو نشسته بودن با دقت بهش گوش میدادن.

تمام مسیری که به کلاب برسن، ییبو مشغول تعریف و بقیه با دقت بهش گوش میدادن. اعلام رسیدنشون توسط جین‌یونگ، همزمان شد با پایان حرف ها ییبو.

همه دوباره بابت کارش تحسینش کردن و بعد به طرف کلاب راه افتادن. هنوز چند قدمی از ورودشون نگذشته بود که الک مقابلشون ظاهر شد.

براشون عجیب بود که چرا حتی با یک پیرهن و شلوار ساده انقدر جذاب به نظر میرسه. الک با همه خوش و بش کرد و خودش رو به ژان رسوند.

با لبخند گنده ای ضربه ای به شونه اش زد.

الک: پس موفق شدید آره؟ کارتون عالی بود...خبرش قراره مثل بمب صدا کنه

THE GAME OF DESTINYHistorias para obsesionarse. Descúbrelo ahora