لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
اما درست در همون لحظه، صدای آشنایی از پشت سرش بلند شد.
سهون: ژان...
متوقف شد. چشمهاش به آرومی بسته شدن. البته که انتظار سهون رو داشت و از لحن صدا و قدمهاش میتونست بفهمه چی در انتظارشه.
وقتی برگشت، هرسه تاشون رو که دم در منتظرش بودن، دید که خالا به سمتش قدم برمیداشتن. سهون اولین کسی بود که بهش رسید، صورتش کاملا عصبی بود و نفسهاش تند شده بودن.
صورتش فاصلهی زیادی با صورت ژان نداشت و با صدای تقریبا کنترل شدهای غرید:
سهون: تو دیوونهای، میدونی؟
ژان فقط نگاهش کرد. نگاه خونسرد همیشگیاش روی چهرهی آشفتهی سهون قفل شد. با همون خونسردی زمزمه کرد:
ژان: مشکلی پیش اومده؟
سهون خندید، البته که عصبی بود.
سهون: مشکل؟ نه، اصلا! فقط اینکه توی لعنتی گورتو بیخبر گم کردی و مثل یه روح غیب شدی و الان هم فکر میکنی این طبیعیه
چانیول و ییبو آرامتر نزدیک شدن. ییبو نگاهش روی تمام بدن ژان چرخوند تا از سالم بودنش مطمئن بشه. بعد با لحنی که برخلاف سهون، آروم بود پرسید.
ییبو: حالت خوبه؟
ژان نفس عمیقی کشید. چشماش کمی خسته به نظر میرسید.
ژان: خوبم..فقط یه کار داشتم که باید انجام میدادم
ییبو ابرو بالا انداخت، اما قبل از اینکه حرفی بزنه، سهون فریاد کشید.
سهون: از کی تاحالا خودت تنهایی به کارات میرسی اونم وقتی شرایطامون تا این حد حساسه
ژان سکوت کرد. ابروهاش کمی بالا رفت و گفت:
ژان: در مورد چه شرایط حساسی حرف میزنی؟
سهون با جدیت گفت:
سهون: الان وقت مسخره بازی نیست شیائو ژان
ژان: نه هون...بگو، در مورد شرایطم حرف بزن...به هرحال من یک احمقم که از پس خودم برنمیام و به یکی نیاز دارم که خودشو سپر من بکنه
سهون دندون قروچهای کرد:
سهون: من همچین حرفی نزدم
+ اما دقیقا منظورت همچین چیزیه...بهت گفتم که من تنهایی از پس خودم برمیام و بهتره بهم گوش بدی. من یک بچه دوساله نیستم که لازم باشه ازم مراقب کنی
سهون: این بازی رو تمومش کن ژان...نذار کنترلم رو از دست بدم
اخم های ژان توی هم رفت و نگاهش جدی تر از قبل شد. یک قدم نزدیک تر اومد و سرش رو کمی کج کرد.
ESTÁS LEYENDO
THE GAME OF DESTINY
AcciónFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
