لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره کیوتی ها.
توی سکوت از پنجره به رفتنش خیره بود. شونه های پایین افتاده و قدم های آرومش، قلبش رو به درد میورد. با قرار گرفتن دستی روی شونه اش، آروم برگشت.
+ دایی....
× باهاش حرف زدی؟
ژان سرش رو به نشونه منفی تکون داد.
+ فعلا نمیخواد باهام حرف بزنه...ولی گفت باید بهش توضیح بدم
کمی مکث کرد و با چهره ناراحتی بهش نگاه کرد.
+ من واقعا راهی نداشتم دایی....من....
سرش رو پایین انداخت و زمزمه کرد.
+ من بدون سهون میمیرم دایی.....سهون ادمیه که توی همه لحظه های زندگیم بوده...نمیتونستم سرجونش ریسک کنم
× ییبو درک میکنه
ژان چند ثانیه ای توی سکوت به نقطه ای خیره بود. این چیزی بود که خودش هم میدونست.
+ میدونم.....ولی این دلیل نمیشه قبول کنه مثل قبل باشیم...حقیقت اینه حتی اگه قبول کنه هم نمیشیم
سرش رو بالا آورد و با چهره ای غمگین و درد کشیده به داییش نگاه کرد.
× نباید بشید ژان...هردوتون چیزهای سختی پشت سر گذاشتید...بالغ تر و عاقل تر شدید....البته که درس های دردناکی هم گرفتید...ولی مهم اینه حستون تغییری نکنه
ژان خواست حرفی بزنه ولی با درک چیزی، چشم هاش گرد شد.
+ چی؟ چی تغییر نکنه؟؟هونگ نیشخند ریزی زد و عقب رفت.
+ دایی...منظورت چی بود؟؟
هونگ شونه هاش رو بالا انداخت و روی مبل نشست.
× حستون....ژان کاملا گیج بود و نیشخند هونگ بیشتر گیجش میکرد. هونگ با دیدن قیافه اش، ریز خندید.
× خیلی تابلو تر از چیزی هستید که متوجهش نشم
ژان اب دهنش رو قورت داد و حرفی نزد.
× هی آروم باش...من که چیزی نگفتم....چرا این شکلی شدی؟
ژان با تردید قدمی جلو اومد وبا احتیاط گفت:
+ یعنی....یعنی شما...مش..مشکلی...
× مشکلی ندارم؟ نه چرا داشته باشم....این موضوع مربوط به خودتونه...دلیلی برای دخالت من نیست...فقط بهتره اوضاع رو درست کنی
+ یعنی شماهم فکر میکنی تقصیر منه؟
× اگه شکت به لوهان رو درست براش توضیح داده بودی...براش مدرک آورده بود و به شکلی دیگه ای بهش میگفتی.....شاید این اتفاقات نمیوفتاد ژان...این چیزیه که خودت هم میدونی
YOU ARE READING
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
