لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
ژان تلاش کرد تا دوباره شلیک کنه، اما مهاجم با چرخشی سریع از مسیر گلوله جاخالی داد و به سمتش حمله کرد.
ژان بعد از لحظهای که اسلحهاش از دستش جدا و به کناری پرتاب شد، نفس در سینهاش حبس شد.
مهاجم فرصتی بهش نمیداد، حرکاتش کاملا سریع و حسابشده بود.
خیلی ماهرانه از تاریکی کوچه استفاده کرد و با چاقوی توی دستش، به سمت ژان حمله کرد. ژان سعی کرد با استفاده از دستهاش حملات رو دفع بکنه و مهاجم رو دور نگه داره، اما هر بار با ضربهای دقیق و خطرناک تر مواجه میشد.
چاقو هر بار توی فاصلهی بسیار نزدیک ازش عبور میکرد، به حدی نزدیک که صدای بریدن هوا رو توی گوشهاش میشنید. هر بار که جاخالی میداد، به دنبال فرصتی برای به دست آوردن اسلحهاش بود.
اما مهاجم هوشمندانه فاصلهاش رو با اسلحه حفظ کرد و ژان رو از خودش دور نگه میداشت.
سعی کرد تمرکزش رو بیشتر کنه. صدای نفسهای سریعش با صدای قدمهای مهاجم که به سرعت نزدیک میشد، کاملا ادغام شده بود.
مهاجم یک ضربهی مستقیم به سمت سینه اش فرستاد، ولی ژان به سرعت واکنش نشون داد و با دست راستش دست مهاجم رو گرفت و با تمام قدرت به کناری هل داد.
اما مرد هم کم نیاورد و با حرکتی چرخشی، تعادل ژان رو به هم زد و ژان مجبور شد به عقب بگرده تا از ضربهی دیگهای که مهاجم با چاقو به سمتش فرستاد، فرار کنه.
ژان برای لحظهای به خودش اجازه داد که نگاهی سریع به اطراف بندازه و به دنبال هر چیزی که میتونست به عنوان سلاح موقتی استفاده بکنه بگرده.
اما مرد، این رو هم پیشبینی کرده بود.
با یک حرکت ناگهانی، مهاجم تلاش کرد تا چاقو رو توی بدن ژان فرو کنه، اما ژان دستش رو گرفت و با تمام توانش، اینبار هم حمله رو دفع کرد.
صدای ضربههای مشت و دستهای درگیر، توی کوچهی خالی و تاریک پیچیده بود. مهاجم، با چشمانی بیرحم و بدون احساس، به ژان نگاه میکرد اما فقط نگاهش پیدا بود.
کلاه لبهداری که به سر داشت و ماسکی که زده بود مانع از دیدنش میشد. قدرتی که از نگاهش ساطع میشد تضاد عجیبی با نفسنفسهایی که میزد داشت.
نفس ژان انگار توی سینه اش گیر کرده بود و به سختی تونست از حمله بعدی مهاجم فرار کنه. هیچ سلاحی توی دست هاش نبود و استرس و خستگی درحال غلبه کردن بهش بود، ولی همچنان نگاه جدیش رو از روی مهاجم برنمیداشت.
YOU ARE READING
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
