part 49 (S3)

182 46 212
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(بلاااخرهههههه شددددد. انقدر از اینکه تونستم پارت رو بذارم خوشحالم که دیگه به ساعت و روز و هیچیش توجه نکردم. اگه ویووها خوب بود، پارت بعد رو فردا شب میذارم. حمایت یادتون نره چون واقعا خون به دلم شد تا موفق شدم پارت رو بذارم.)

چانیول با ناراحتی سری به نشونه تایید تکون داد.

چان: راستش اولش منم خیلی عصبانی بودم ولی چند روز بعد جلسه داشتیم و وقتی حال بدش رو دیدم، کمی شک کردم...پس رفتم سراغ سهون و متوجه ماجرا شدم...هضمش برای من سخت نبود چون قبلا به لوهان شک کرده بودم

با رسیدن به این بخش حرف هاش، با پریدن سوهو وسط کلامش، ساکت شد.

× چی؟ شک کرده بودی؟

چانیول سری به نشون تایید تکون داد.

چان: اره...ولی نمیتونستیم چیزی به ییبو بگیم....پس خودمون دست به کار شدیم....تا اینکه امروز ظهر با نقشه لوهان، من و ژان گیر افتادیم....انگار ییبو رو خبر میکنه و مجبور میکنه بینمون انتخاب کنه که کدوم زنده بمونیم....بقیه ماجرا هم جین‌یونگ برات تعریف کرده

با اتمام روایت ماجرا، چند دقیقه ای بینشون سکوت شکل گرفت. تا زمانی که سوهو کمی خودش رو جمع و جور کنه و با لحن آرومی، سوالش رو بپرسه.

× چه بلایی سرش میاد؟

چان: ییبو که حرفی نزد، ولی ژان گفت دست ما نیست و خود رئیس بهش رسیدگی میکنه...دستور داریم دخالتی نکنیم و سوالی هم نپرسیم

سوهو سری تکون داد و بعد مکث کوتاهی، از سرجاش بلند شد. بازوی چانیول رو گرفت و مجبورش کرد همراهش بره.

× توهم باید استراحت کنی...روز سختی پشت سر گذاشتید...من میتونم چند روزی اوضاع رو کنترل کنم...یکم از همه چی فاصله بگیرید

چانیول ‌که به شدت موافق بود، حرفی نزد. ولی با یادآوری چیزی، دم اتاقش متوقف شد.

چان: گه؟

× چیشده؟

چان: فکر میکنی ژان و ییبو بتونن بهم برگردن؟

سوهو نگاه کنجکاوی بهش انداخت.

× چطور مگه؟

چانیول مکثی کرد، گفتن این حرف ها خیلی براش آسون نبود ولی نگرانی و محبتش به ییبو، خیلی قوی تر بود.

چان: ییبو واقعا با ژان خوشحال بود....

سوهو لبخند محوی بابت مهربونی و نگرانیش زد.

× ییبو پسر عاقلیه چان...از طرفی فهمیدن اینکه ژان رو دوست داره اصلا سخت نیست...درست میشه

چانیول امیدوارم کوتاهی گفت وارد اتاقش شد. انقدر شدید احساس خستگی و کوفتگی میکرد که خیلی سریع خوابش برد. حالا خیالش راحت یکی هست در نبود خودش و ییبو، مدتی هرچند کوتاه مراقب اوضاع باشه.

THE GAME OF DESTINYDes histoires addictives. Découvrez maintenant