part 44 (S2)

274 69 230
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

(شرمنده بابت تاخیر، سخت مشغول خونه تکونیم!)

بلاخره با به صدا در اومدن زنگ در، از سرجاش بلند شد و در رو باز کرد. طولی نکشید که یک پسر امریکایی، با قد بلند، موهای مشکی و چشم های هازلی مقابلشون قرار بگیره.

لبخند جذاب و درخشانش، بعد از چهره و هیکل فوق العاده اش اولین چیزی بود که توجه هارو جلب میکرد. الکساندر با همون لبخند بوسه ای گوشه لب ژان کاشت و چشمکی به چهره بی حوصله اش زد.

+ سوالم اینجاست که دوست پسرت با لاس هایی که با من میزنی مشکلی نداره؟

× البته که نه...باور کن اگه فرصتشو داشته باشه خودشم انجامش میده....میدونی که چه حسی بهت داره؟!

چشمکی دیگه ای ضمیمه جمله آخرش کرد و ژان چشم هاش رو توی حدقه چرخوند. به طرف بقیه که با چشم های گرد بهشون نگاه میکرد برگشت.

قبل از اینکه چیزی بگه، الکساندر که انگار تازه متوجه سهون شده بود، با هیجان و صدای بلندی صداش زد و به طرفش رفت.

× هی سهون...

خیلی مردونه همدیگه رو بغل کردن و مشغول خوش و بش شدن. ژان نفسش رو بی حوصله بیرون داد و معرفی کرد.

+ الکساندر لایتوود....همون هکر و خوره اطلاعاتی که گفتم

× میدونی به جز دوست پسرم تو تنها کسی هستی که اسمم رو کامل میگه؟

سوالش رو، رو به ژان پرسید و بعد سرش رو به طرف بقیه چرخوند.

× من الکم...راحت ترم اینطوری صدام کنید

پسرا با معرفی ساده الک، به خودشون اومدن و خودشون رو معرفی کردن.

+ دیگه معرفی بسه....انجامش میدی؟

× حتی بهم‌ نگفتی کارت چیه که انجام بدم

+ گفتی بهم نه نمیگی...

× نمیگم ولی به هرحال باید بهم کارتو بگی

ژان باشه ای گفت و خلاصه ای از ماموریتش رو براشون شرح داد.

× کار سختیه...ولی باشه انجامش میدم...فقط چون تو ازم میخوای...وگرنه میدونی چقدر کار خطرناکیه

+ چقدر وقت میخوای؟

× نظرت راجع به فردا شب برای انجام دادنش چیه؟

+ خوبه راضیم

× مجانی؟

+ هی....

× اوه بیخیال...من که نمیخوام به دوست پسرم خیانت کنم...چی توی فکرت میگذره؟؟؟

+ تقصیر کیه؟

× نمیدونم

+ چی میخوای؟

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now