part 54 (S2)

302 61 596
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(راستش به خاطر این فاجعه تلخ و دردناک، قصد نداشت پارت بذارم، ولی از طرفی نمیخواستم بدقولی کرده باشم. از طرف خودم به همه مردم مهربون و دلسوز کشورم این فاجعه تلخ رو تسلیت میگم. هرکسی که توی بندرعباسه و این پیام رو میخونه، مارو توی غم و درد خودش شریک بدونه.)

یک ماه بعد

حالا یک ماه از شبی که ییبو با لوهان حرف زده بود میگذشت. باورش نمیشد هنوز موفق نشده بفهمه اون حمله کارکی بوده و از طرفی لوهان نه تنها تمایلی به رفتن نداره، بلکه راجع به کارهاشون کنجکاو میکنه.

لوهان خیلی سریع تر از چیزی که ییبو فکر میکرد، خودش با شرایط وفق داده بود و به کارهاشون عادت کرده بود. حالا شروع کرد بود کنجکاوی و دخالت کردن توی کارها و این ییبو رو کلافه میکرد‌.

شخصیت لوهان به شکلی بود که باید از همه چیز سردرمیاورد تا باهاش کنار میومد. از این جهت اصرارهای فراوانی میکرد که حتی خودش توی ماموریت ها حضور داشته باشه و حتی به محموله‌های مختلف نگاه بندازه.

ییبو به شدت با این موضوع مخالف بود و تقریبا هرروز باهاش بحث میکرد، اما لوهان قانع نمیشد. ییبو باورش نمیشد لوهان بعد از اون همه خشم و دعوا در رابطه با کارشون، حالا ابنطوری مشتاق باشه.

ییبو این همه تلاش کرده بود تا لوهان رو از همه چی دور نگه داره و حالا لوهان برخلاف تصور همشون، داشت نسبت به کارشون مشتاق هم میشد.

لوهان با دیدن مخالفت های ییبو، با عموش حرف زده بود و به طرز عجیبی عموش با این قضیه موافقت کرد. البته ماموریت هایی که خطرناک نبودن و خبری از خونریزی توشون نبود.

اما همین هم باعث میشد ییبو دیوونه بشه. حتی بعد از اون هم نمیتونست لوهان رو با خودش ببره و سعی میکرد که یواشکی به ماموریت‌ها بره.

اما لوهان در آخر خبردار میشد و دوباره با ییبو بحث میکرد.
البته بحث‌هایی که میکردن، برای چانیول و بقیه‌ی افراد عمارت خنده‌دار و بامزه به نظر میرسید، برای همین کسی تلاش برای جدا کردنشون نمیکرد.

در آخر گردن لوهان کلفت‌تر بود و همین باعث شد که توی چندتا از ماموریت‌هاشون حضور داشته باشه.

ییبو هم که انگار بیشتر محافظ شخصی لوهان بود تا کسی که ماموریت رو اداره میکنه، از اول تا آخر ماموریت نگاهش به لوهان و حواسش به اون بود.

برخلاف تصور ییبو که فکر میکرد دیدن اتفاقات توی مامکریت ها نظر لوهان رو تغییر میده، لوهان هنوزم برای رفتن باهاش اصرار میکرد.

گرچه کسی نمیدونست که اعماق وجودش چقدر داره اذیت میشه و هربار بعد از برگشتن از ماموریت چه حالی بدی داره. ولی لوهان دیگه نمیخواست خانواده اش رو ترک کنه، حتی اگه به این معنی بود که با کارهایی که میکنن کنار بیاد.

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now