part 47 (S2)

246 59 223
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(شرمنده بابت تاخیر، دیگه تعطیلات عیده و منم درگیر.)


ییبو محکم برادر ترسیده اش رو بغل کرد و تند تند سرش رو بوسید. سوهو و چانیول هم که از ماجرا خبر داره شده بودن، کمی عقب تر ایستاده بودن.

بعد از تحویل گرفتن وسایل لوهان از آنتونیو، همشون توی اتاق ییبو بودن و لوهان همچنان محکم به برادرش چسبیده بود.

_ برام دقیق تعریف کن چه اتفاقی افتاد

× از...از همون روزی...که برگشتی...یعنی ۵ روز...پیش...همش ...همش حس میکردم...یکی تعقیبم...میکنه....اولش...فکر کردم...شاید...اشتباه میکنم...ولی....ولی دیشب....

هق هقش نذاشت بیشتر از این ادامه بده و ییبو محکم تر بغلش کرد. همون لحظه چانیول با لیوان شربتی مقابلشون ظاهر شد و مجبورش کرد ازش بخوره.

اجازه دادن کمی آروم بشه و بعد ادامه بده.

لوهان: ولی دیشب...خیلی واضح دنبالم بود...شانس اوردم که...تونستم فرار کنم

_ آروم باش...دیگه تموم شد...اینجا جات امنه...نمیذارم کسی بهت صدمه بزنه

چان: تا وقتی نفهمیدیم کار کیه باید مراقب باشیم

_ تا اون موقع اینجا میمونه

چان: اینجا؟

لوهان سریع از بغل ییبو بیرون اومد و دستش رو گرفت.

لو: من...من میترسم...خواهش میکنم...التماس میکنم....گه لطفا...منو جایی دیگه نفرست...تنهایی میترسم...میخوام اینجا باشم...لطفا گه...لطفا

ییبو دوباره لوهان رو بغل کرد و رو به چانیول گفت:

_ اتاقش رو حاضر کن

چان: هرچی تو بگی

حدود ۱ ساعت بعد، با اعلام چانیول مبنی بر آماده بودن اتاقش، لوهان رو با سوهو به اتاقش فرستاد و خودش سراغ آنتیونیو که تمام مدت با فاصله ازشون منتظر بود رفت.

آنتونیو با دیدن ییبو سرش رو به نشونه احترام، کامل خم کرد.

_ کجاست؟؟

× آوردمش...بیهوشه....نذاشتم جناب لوهان متوجه بشن

_ خوبه....توی زیرزمینه؟

× بله

_ کارت خوب بود...میمونی یا برمیگردی؟

× هرچی شما دستور بدید رو انجام میدم

_ به عنوان بادیگاردش اینجا باش....میگم یه اتاق کنار اتاقش حاضر کنن واست

× ممنونم قربان

_ فعلا با چانیول برو...بهت میگه کجا استراحت کنی

آنتونیو دوباره احترامی گذاشت و همراه چانیول رفت. ییبو با خشم وحشتناکی که تا الان هم به سختی کنترلش کرده، سراغش مرد بیهوش توی زیرزمین رفت.

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now