لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(خیلی خیلی شرمنده بابت تاخیر، اصلا هم فراموش نکردم اپ کنم. اصلا!)
پروسه تجهیز عمارت جدید و پیدا کردن و آموزش نیروهای جایگزین، مجموعا یک ماه طول کشید. یک ماهی که ژان عملا زندگی خودش رو ول کرده و توی تک تک کارها همراه ییبو بود.
ییبو فکر میکرد بعد از مکالمه تلخ اون شب، ژان رفتارش رو تغییر بده. ولی اون همچنان همه جوره کنارش بود و به موقع اش مراقبش بود.
ییبو به شدت ازش قدردان بود ولی پس ذهنش، به خاطر حرکت ژان و اعترافش، کمی معذب بود و همین باعث میشد مثل همیشه نباشه و ازش فاصله بگیره.
به راحتی متوجه میشد که رفتارها و محبت های ژان از حالت عادی بیشتره. نگرانی هاش، توجه هاش، همیشه بودنش، به خوبی این رو بهش میفهموند.
میدید هربار که عادی و حتی کمی سرد برخورد میکنه، چطور چشم های ژان کمی کدر و غمگین میشه. ولی ژان حرفی نمیزد و همه جوره کنارش بود. حتی با وجود اینکه شعله امید درونش، هربار بیشتر از قبل رو به خاموشی میرفت.
حتی وقتی ییبو خیلی مستقیم ازش دلیلش رو پرسید، ژان خسته از رفتارش، خیلی رک و برای بار دوم بهش اعتراف کرد که بهش علاقه داره و نمیتونه تنهاش بذاره.
البته که بازهم جوابی جز سکوت از یییو گیرش نیومد. سکوتی که حتی از یک نه صریحانه هم دردناک تر و برنده تر بود.
از طرفی رفتارهای ییبو به قدری عجیب و واضح بود که چانیول بلاخره طاقت نیورد و علتش رو پرسید.
قیافه چانیول بعد از شنیدن علتش، تنها چیزی بود که توی این مدت اخیر، لبخندی روی لب های ییبو نشوند. گرچه چهره جدی شده و اخمش کمی یییو رو متعجب کرد.
_ چته؟
چان: برای همین انقدر احمقانه رفتار میکنی؟
_ احمقانه؟
چان: اره احمقانه...چرا ازش فرار میکنی؟ اصلا چرا جوابی بهش نمیدی؟ اگه بهش حسی نداری خب واضح بهش بگو... دیگه این سرد برخورد کردنا و موش و گربه بازیا چیه؟ اگه هم بهش حسی داری، بازم بهش بگو و اینطوری باهاش رفتار نکن...تا یه جایی تحمل میکنه ها
_ من....من نمیدونم
چان: نمیدونم که نشد جواب....این مدت بهش فکر نکردی؟ تقریبا ۱ ماه شده...فردا از اینجا میریم
_ خب...من....نمیدونم چی بگم
چان: از رفتاراش مشخصه که اعترافش الکی نبوده....تمام این مدت پا به پامون برای کارا بوده...حداقل اینطوری بلاتکلیف نگهش ندار
BINABASA MO ANG
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
