part 28 (S3)

304 63 482
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

با رسیدنشون به عمارت بلادی مانستر، ییبو نگاهی به چهره خسته ژان انداخت و برخلاف میلش گفت:

_ فکر میکنم بهتره استراحت کنی....

ژان همونطور که سرش رو از روی شونه اش بلند میکرد، جوابش رو داد.

+ هوم...فکر کنم...

ییبو لبخند محوی زد. ژان به وضوح خسته بود و ییبو میدونست علت خستگیش کارای زیادی که روی سرش ریخته و باید بهشون رسیدگی کنه.

مخصوصا برنامه تغییر سیستم که بار اصلیش روی دوش ژان بود.

_ خب...پس، فردا اگه وقت شد میبینمت؟

ژان سرش رو تکون داد و بی توجه به حضور مارک و جین‌یونگ، گونش رو بوسید‌. بوسه ای که مثل جریان برق از بدن ییبو گذشت و تنش رو لرزوند. بعد از ماشین پیاده شد و ییبو بهت زده و جین‌یونگ شوکه رو تنها گذاشت.

مارک هم همونطور که ریز ریز میخندید، خداحافظی کرد و پیاده شد‌. ییبو دستش رو روی گونه اش گذاشت و به رفتن ژان نگاه کرد. این پسر با کارهاش قطعا ییبو رو میکشت‌.

وقتی هیکل ژان و مارک پشت در پنهان شد، بلاخره به خودش اومد‌.

_ راه بیوفت جین

جین‌یونگ تند تند سرش رو تکون داد و راه افتاد.

ژان با خستگی به طرف اتاقش میرفت که بازوش گرفته شد.

+ چیه مارک؟

مارک: دستت...

قبل از اینکه جوابی بهش بده، صدای پدرش که تازه دیده بودشون، توی گوششون پیچید.

× ژان...خوبی؟ چه اتفاقی واست افتاده؟

+ چیز خاصی نیست خوبم

با چشم غره ای که باباش بهش رفت و چغلی سریع مارک درباره آسیب دستش، چشم هاش رو بست و نفسش رو بیرون داد.

× دنبالم بیا ژان

چشمی گفت و بعد از ضربه ای به ساق پای مارک بابت دهن لقش، دنبال پدرش رفت. روی مبل نشست و منتظر شد باباش دستش رو براش ببنده. پدرش همونطور که سرش پایین بود، شروع به حرف زدن کرد‌.

× میدونی ژان...من همیشه باور داشتم پسر عاقلی هستی و میتونی درست تصمیم بگیری...پس خیالم ازت راحت بود...میدونستم حتی با وجود لج بازی ها و سرکشی هات، هیچوقت کاری نمیکنی که به ضرر کسی باشه....هنوزم همینطوره‌ و من به تصمیماتت ایمان دارم

وقتی کار بستن دست تک پسرش تموم شد، سرش رو بالا آورد بهش نگاه کرد.

× حالا که تصمیم گرفتی...با وانگ ییبو توی رابطه باشی...خیلی باید حواست به خودت و اطرافت باشه ژان...میدونی که این رابطه خطرناکه...با اینکه باور دارم اونم پسر خیلی قوی ایه ولی درنهایت...شماهم آسیب پذیرید....خیلی مراقب خودت باش پسرم...تو تنها دارایی منی

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now