part 15 (S3)

384 66 402
                                        

لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.

از شب مهمونی، یک هفته ای گذشته بود. این بار این ییبو بود که با پیام های کوتاهی سعی میکرد از حال ژان باخبر بشه و بی جواب میموند.

کلافگیش به وضوح مشخص بود ولی چون مجبور بود به تمام امور باند هم رسیدگی کنه، باید خودش رو کنترل میکرد. البته خوش شانس بود که چانیول توی این مورد تنهاش نذاشته و در نبود ییبو به همه چی رسیدگی میکرد.

حضور ساکت و بی دردسر لوهان هم کمی بهش آرامش ذهنی داده بود. لوهان یک اتاق بزرگ رو برای خودش انتخاب کرده بود و زمانی زیادیش رو صرف اتاق میکرد.

تمام دیوارها و درهای اتاق رو به دلخواه رنگ و نقاشی میکرد و بعد نوبت بوم هاش بود. همین که توی امور باند دخالتی نداشت و خیلی کم خودش رو نشون میداد، کمی خیال ییبو رو راحت میکرد.

از طرفی رضایت لوهان از شرایط و کنارش بودن، براش تا حدودی کافی بود. الان تنها مشکلش ژان بود که هیچ جوره بهش دسترسی نداشت.

حتی بهونه ای برای دیدن و حرف زدن باهاش پیدا نمیکرد و تمامی ایده های توی ذهنش هم بدرد نمیخورد. نمیدونست باید از چه کسی کمک بگیره، تا زمانی که موبایلش به صدا در اومد.

با دیدن اسم مباشر رئیس هونگ، سریع تماس رو جواب داد.

_ بله

× جناب وانگ جلسه ای برای بررسی برخی موارد و وظایف محوله باندها ترتیب داده شده، لطف کنید امشب حضور داشته باشید

_ بله متوجه شدم...فقط...

× نکته ای هست؟

_ همه هستن؟

× رئسای تمامی باندهای اصلی حضور دارن

هیجان در حال رشد توی وجود ییبو از احتمال دیدن ژان، با جوابی که شنید کاملا فروکش کرد و با صدایی که به وضوح ضعیف و ناامید بود، تشکری کرد.

این شانس خوبی برای دیدن ژان بود ولی انگار به راحتی از دستش داده بود. هنوز باور اینکه جایگاه ژان ازش پایین تره براش سخت بود.

به خوبی یادش بود ژان بارها بابت جانشینی و ریاست باند، بهش تیکه انداخته بود یا نکته ای گفته بود. با یادآوری اون روزها و کل کل های بی وقفه و همیشگیشون، لبخند محوی زد.

خوب که بهش فکر میکرد، مسیر رسیدنشون از تنفری هرچند ظاهری و تقویت شده، به افرادی که بهم علاقه داشتن واقعا عجیب بود.

اون ها خیلی چیزهای وحشتناک و عجیب رو پشت سر گذاشته بودن و حالا به این نقطه رسیده بودن. تا زمان حاضر شدن و رفتن به جلسه، ناخوداگاه مشغول مرور خاطراتشون بود.

وقتی که متوجه شدن چقدر هردو اشتباه میکردن. رفتارهای ژان تغییر کرد و روز به روز برای ییبو دوست داشتنی تر شد. ژان وقتی با کسی خوب بود، واقعا متفاوت رفتار میکرد.

THE GAME OF DESTINYStories to obsess over. Discover now