لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
سهون با شنیدن حرف های ژان، چشمهاش رو بست و سرش رو به پشتی مبل تکیه داد. ژان سرش رو بالا آورد. لبخند کشیده و فوق زیبایی روبهروی پسر پاشید و همزمان چشمکی بهش زد.
ولی سهون چشمغره ای بهش رفت و نگاهش رو ازش گرفت. کمی به سقف خیره شد ولی با یادآوری موضوعی، اخم محوی بین ابروهاش شکل گرفت و سرش رو به طرف ژان برگردوند.
سهون: راستی تو چرا دیگه از ییبو نمیخوای که کمکت کنه؟ تا قبل از اون ماجرا کلا داشتین باهم تحقیق میکردین
انگشتهای ژان، با شنیدن سوال سهون، برای لحظاتی روی کیبورد متوقف شد. چند لحظه ای مکث کرد و بعد به حرف اومد:
+ بعد از اون اتفاق، ضربهی بزرگی به باندشون وارد شده...اونها به انداهی کافی آسیبدیده هستن، نمیخوام بیشتر از این درگیرشون کنم
حقیقت هم همین بود. ژان بعد از مراسم ختم لی، دیگه ییبو رو ندیده بود.
گهگاهی بههم پیام میدادن اما محتوای پیامهاشون چیزی بیشتر از سلام و احوال پرسی و جویا شدن از حال همدیگه بیشتر نمیرفت.
سهون حرفی نزد، ولی توی فکر فرو رفت. نمیتونست جلوی ذهنش رو از کشیدهشدن به سمت فکرایی بگیره که شاید نمیخواست درست باشن؟
چشماش کمی ریز شد و با حالتی مشکوک به ژان گفت:
سهون: تو از کی تا حالا نگران ییبویی؟
نفس ژان در سینه حبس شد. البته که سهون هم از سوالی که پرسیده بود، متعجب بهنظر میرسید اما ژان بهقدری بابت این سوال بهتزده شد، که بیاختیار نشونه های تعجب توی صورتش واضح بود.
نگاهش رو بالا آورد و وقتی نگاه مشکوک سهون رو دید، اجازه نداد وقفهای طولانی برای جواب دادن ایجاد بشه و دوباره نگاه همیشگیاش رو به خودش گرفت.
+ فقط نمیخوام لطمه ای به تحقیقاتمون وارد بشه.....اصلا تو چرا رفتی اونجا نشستی؟ پاشو بیا ببینم نصف کارا مونده
فرصتی برای ادامه بحث نداد و با این حرف، به سمت سهون حملهور شد. یک ساعت بعد هم به همین منوال گذشت.
همراه باهم مدارک مختلف رو زیر و رو میکردن و البته که اطلاعات جدیدی هم پیدا کردن. اما چیز خاصی عایدشون نشد و تنها امیدواری اشون، ملاقات با خدمتکار سابق اون باند بود.
بیشتر اطلاعاتی که به دست آوردن، مربوط به باند ققنوس یا اگه دقیق تر میخواست بگه، درباره مادرش بود.
با اینکه باند ققنوس بین باند های زیرمجموعهی نایتمر در ردهی سوم قرار داشت، اما در اون زمان جز بهترین ها به حساب میومدن. حتی مادرش به عنوان جانشین باند منصوب شده بود.
BINABASA MO ANG
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
