لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
(توصیه میکنم برای این پارت حتما دستمال کاغذی داشته باشید!)
ییبو بی صدا در اتاق سوهو و لوهان رو باز کرد. لوهان روی تخت غرق خواب بود، ولی جای سوهو خالی بود. نگاهی به بالکن انداخت و با دیدن جفت بودن درش، به طرفش رفت.
آروم وارد شد و به سوهو که به نرده ها تکیه داد بود، نگاه کرد. بدنش کاملا خمیده بود، انگار که تمام وزن دنیا روی شونه هاش باشه. نسیم آرومی میوزید و موهاش رو تکون میداد.
همین باعث دیدن موهای سفید لا به لای موهاش شد. ییبو سرجاش خشک شد و نفس توی سینه اش گیر کرد. مطمئن بود که سوهو وقتی میرفت هیچ تار موی سفیدی نداشت.
نفهمید چطور کلمات از دهنش بیرون اومد و آروم زمزمه کرد.
_ سفید شدن
سوهو بدون برگردون سرش، لبخند تلخی زد. صداش گرفته و پر از درد بود.
سوهو: میگن غم و درد....سن رو میبره بالا....بعضی ها...یه شبه پیر میشن
_ من...من...
کلمات رو گم کرده بود، نمیدونست چی میتونه بگه که کمی درد سوهو رو تسکین بده.
سوهو: این چرخه نحض از کجا شروع شد؟ اونجا که لی بد شد؟ یا اونجا که من برادر خودم رو کشتم؟ چرا یادم نمیاد ولی میخواستم شلیک کنم دستم لرزید یا نه؟ اصلا تردید کردم؟ من نفس کسی رو بریدم که نفسم بود و حالاهم....
چند لحظه ای مکث کرد. انگشت هاش رو محکم به نرده فشار میداد. انگار چیزی در حال زخمی کردن روحش و درد دادن بهش بود.
سوهو: میدونی...اخرین باری که با بابا حرف زدم چی بهش گفتم؟ گفتم دیگه نمیتونم تحمل کنم...ازم خواست بمونم...تنهاش نذارم...ولی من فقط رفتم....حتی...حتی ازش خداحافظی نکردم...فکر میکردم برمیگردم...یه روزی که حالم بهتر شد...برمیگردم و هنوز همونجاس....منتظرم...
بلاخره صداش شکست و آثار بغض دردناکی توش مشخص شد.
سوهو: ولی وقتی برگشتم....نبود...هرچی به بالکن اتاقش نگاه کرم نبود. فقط یه خرابه بود...بدون بابام....دیر بود...فکر میکردم وقت هست...ولی نبود....
_ همیشه فکر میکنیم وقت هست
سوهو نفس عمیقی کشید و به طرف ییبو برگشت. حالا ییبو میتونست آثار درد رو توی صورتش هم ببینه. چشم هایی که دیگه برق نمیزد، لب هایی که دیگه نمیخندید و صورتی که انگار کدر شده بود.
سوهو: ییبو...تو حق داری خسته باشی....کم بیاری...بخوای عقب بکشی....حتی برای همیشه فرار کنی ولی اگه تو بشکنی، کی بقیه رو نگه داره؟
_ نمیدونم دیگه میتونم یا نه....حس میکنم دارم فرو میپاشم....
سوهو آروم جلو رفت و دستش رو روی شونه اش گذاشت.
YOU ARE READING
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
