لطفا قبل از خوندن ووت بدید و کامنت یادتون نره
کیوتی ها.
+ من دارم به تحقیقاتمون ادامه میدم
بالاخره نگاهش رو از مرد روی زمین گرفت و به ییبو طرف ییبو چرخوند.
+ همراه سهون...
نگاه ییبو همچنان آروم بود. چیزی از نگاهش خونده نمیشد. بعد از چند لحظه با لحن آرومی گفت:
_ پس چرا به من نگفتی؟
ژان مکث کرد. نمیدونست چرا جواب دادن به این سوال براش سخت بود اما درنهایت به حرف اومد.
+ نمیخواستم درگیرت کنم...این چند وقت اتفاقات زیادی براتون افتاده...این موضوع فقط یک بار اضافی روی دوشت بود
ییبو با شنیدن این جمله نفسش رو با کلافگی بیرون فرستاد. چند لحظه بهش نگاه کرد و بعد گفت:
_ ما اینکار رو باهم شروع کردیم، باهمم تمومش میکنیم...من خودم بودم که پیشنهاد اینکار رو بهت دادم...پس نميخواد به چیزای متفرقه فکر کنی، خب؟ ما کارمون همینه...مجبوریم با احساساتمون کنار بیایم وگرنه نمیتونیم توی این مسیر طاقت بیاریم....مطمئنم همه اینارو خودت میدونی، من فقط میخوام یادآوری کنم که نباید احساس بدی از این بابت داشته باشی
ژان برای چند لحظه در سکوت بهش نگاه کرد. میدونست که حق با ییبو بود و اگر جای اونها عوض میشد، قطعا اینطور برخورد میکرد.
جوی که بینشون قرار گرفت کم کم داشت براش معذبکننده میشد، پس فقط سرش رو تکون داد و نگاهش رو ازش گرفت.
+ بزرگ شدی وانگ ییبو...قبلا یکی باید این حرفهارو به تو میزد، حالا خودت داری سخنرانی میکنی
ییبو که متوجه شد حال ژان بهتر از قبل و آرومتر شده، لبخندی از سر موفقيت زد اما کمی خودشیفتگی هم در لبخندش به چشم میومد.
_ آره جناب رهبر...فکر کنم این یعنی دیگه از دید تو الان دیگه یک جوجه نیستم، درسته؟
ژان سرش رو پایین انداخت و تک خندهای کرد. خودش هم نمیدونست این میزان از راحتی که منجر به لبخند روی لبهاش میشد، از کجا اومده بود. اونهم درست زمانی که تا چند دقیقه پیش، مردی سیاهپوش قصد گرفتن جونش رو داشت.
چند لحظه ای توی همون همون حالت موند و به زمین تاریک نگاه میکرد. حتی فکرش رو نمیکرد توی اون لحظهی تنشزا، ناجی زندگیاش، فردی مثل وانگ ییبو باشه. کسی که حالا با لبخندی روی لب هاش، مقابلش ایستاده بود.
+ ممنونم
ناگهانی به ذهنش رسید و دیگه وقتی رو برای فکر کردن به گفتن این حرف، اختصاص نداد.
_ برای نجات زندگیت؟
چشمهاش رو به بالا جهت داد و نگاهی به نگاه متکبر ییبو انداخت. چشمهاش کمی ریز شد و گفت:
DU LIEST GERADE
THE GAME OF DESTINY
ActionFiction: THE GAME OF DESTINY genre: Action _ mafia _ thriller _ angst _ romance Author: SHIA _ HANA couple: YiZhan همه ما برای زندگی هامون برنامه ریزی های زیادی داریم. تصمیمات بزرگی میگیریم و میخوایم از خیلی چیزها دوری کنیم. ولی گاهی فراموش میکنیم...
